سایر منابع:
سایر خبرها
شهادت دو پسرم با فاصله کمتر از یک سال بود/ نحوه شهادت پسر بزرگم را در خواب دیده بودم
و بعد از گذراندن دوره هایی و آزمون قبول شد و از سمت سپاه عازم جبهه شد. شهادت سه ماه بعد از ازدواج این مادر شهید در حالی که بغض گلوییش را می فشرد گفت: لباس دامادی پسرم تنها سه ماه دوام آورد و بعد از ازدواجش تنها سه ماه بود که به منزلشان رفته بودند که پسرم عازم جبهه شد و اینبار دیگر خودش برنگشت و خبر شهادتش شوک عجیبی به خانواده وارد کرد. فاطمه خانم در ادامه با یادی
زن ایوب هنوز بچه اش به دنیا نیامده بود که من زن موقتش شدم !
مشهد گفت: 18 ساله بودم که با حشمت ازدواج کردم. با آن که تا روز عقدکنان همسرم را ندیده بودم، ولی به اجبار تن به این ازدواج دادم، چون خانواده ام اعتقاد داشتند اگر زودتر ازدواج نکنم، دیگر خواهرانم در خانه می مانند و کسی با آن ها ازدواج نمی کند. خلاصه دو سال دوران نامزدی را به سختی گذراندم و در حالی که تحصیل می کردم مجبور بودم برای تهیه جهیزیه در بیرون از منزل کار کنم. اما سختی های من بعد از ازدواج نیز
چله عزت|روایت پدری شهید در قامت استخوان های خاک خورده
های جنگ حق علیه باطل پیوست. شهید قاسم کریمی در عملیات مسلم ابن عقیل در مهرماه سال 1361 و در منطقه سومار به درجه رفیع شهادت نائل آمد. اما پیکر مطهر او در منطقه ماند و در شمار شهدای مفقود الاثر قرار گرفت. تا مدت ها نامش جزو اسرای جنگ تحمیلی بود و خانواده اش اطلاعی از وضعیت او نداشتند تا اینکه پیکرش در 14 اردیبهشت ماه سال 1377 مصادف با هفتم محرم طی عملیات تفحص پیکر شهدا پیدا شده و پس از
نجات قاتل همسر و فرزند از چوبه دار
مدام در زندگی ما دخالت می کرد و همین دخالت ها بر رفتار همسرم هم تأثیر گذاشته بود. من عاشق الهام بودم، اما همیشه دعوا داشتیم و ناخواسته دست به قتل زدم. بعد با خودم گفتم بچه ای که مادر ندارد نباید زنده باشد. بعد از قتل همسر و پسرم به دوبی و مالزی رفتم و سپس به ایران برگشتم. بخشش با اعتراف مرد جوان، او در دادگاه کیفری به اتهام قتل همسرو پسرش به قصاص و 10 سال حبس محکوم شد. اسفند سال
تا آخر عمر در کنار سارا و مهسا هستیم / از این انتخاب پشیمان نیستیم
لب و لثه بود و بعد از تحقیقات متوجه شدیم که این بیماری درمان طولانی مدت دارد که تا سن هجده سالگی درمان آن طول می کشد. وی ادامه می دهد: بعد از پذیرفتن سارا، مطلع شدیم که دختربچه دیگری مبتلا به همین عارضه است و مشتاق بودیم تا برایش خانواده پیدا کنیم ولی بعدا تصمیم گرفتیم که خودمان بچه را بزرگ کنیم واکنون خانواده ما صاحب سه فرزند است. عابدشاهی درادامه می گوید: بزرگ کردن سه بچه که
کتاب"جنگی که تمام نشد" شرح رشادت های سردار شهید علی رضاییان
بنایی است. همسر شهید تعریف می کند که سر فلک احمد آباد زنی را دیده که بدجور اتماس می کرده به عمله ها. می گفت: سقف خانه ام داره خراب می شه روی سر بچه هام. کسی نمی رفت براش کار کنه. شهید رضاییان می رود و سقف خانه اش را درست می کند. سال 1362 سال شهادت و پرکشیدن شهید است. سالی که شهید به همراه خانواده اش عازم کردستان و مریوان می شوند. او آن زمان فرمانده قرارگاه حضرت حمزه سیدالشهدا است.
ابوفاطمه مسافر سوریه شد/کلیشه ای می گویم عاشق شهادتم
مرا راهی می کردند. مدت حضورم در جبهه های علیه باطل به گونه ای شد که با عنایت خداوند، در اولین روز اعزام، به قرارگاه رمضان رفتیم و بعد از سپری کردن مدتی در این قرارگاه، به لشگر عاشورا در جنوب اعزام شدیم؛ در اوایل به عنوان یک بسیجی حضور یافته بودم اما در نیمه های سال 1365 بود که لباس مقدس پاسداری را بر تن کردم. گردان تخریب، نزدیک ترین معراج برای شهادت است جبهه برای ما
از دزفول تا کربلای جزیره مجنون؛ روایت 11 سال انتظار در هما / داستان زنانی که اسماعیل شان را به قربانگاه ...
معلمی استعفا می کند و در لباس پاسدار وارد جبهه می شود. خانم شالباف زاده همسر کسی می شود که فرمانده است؛ فرمانده یعنی چه؟ یعنی کسی که مدت زمان طولانی در منطقه و در خط مقدم حضور دارد. شهید محسن امیدی مهاجرت و جابجایی های پیوسته خانم شالباف زاده از این مقطع به بعد شروع می شود. یک بار به اهواز، یک بار به کرمانشاه، یک بار به همدان و ... . خانم شالباف زاده در هرکدام از این مهاجرت
رزمنده ای که پس از بازنشستگی به یاران شهیدش پیوست/ شهیدی که از خرید کالای ایرانی خسته نمی شد
گوشه و کنار ارزش و منزلت کارتان را با مادیات قیاس می کردیم و راحت آن را آن گونه که شما ادامه می خواهید ادامه نمی دهد ما را ببخشید و حلالمان کنید تا بتوانیم همانند شما راه ولی و امامان را طی کنیم و سرانجام زندگی مان به شهادت ختم شود. شهید محمدرضا ابراهیمی یزد آبادی یکی از شهدای خط شکن شهرستان فلاورجان، در سال 1344 در خانواده ای مذهبی در شهر ابریشم محله یزدآباد شهرستان فلاورجان متولد شد. خا
قبرم را به شهید دیگری دادم!
از همین روزها نیاموخت. 17 سال داشت که به جبهه رفت و زمان اسارت جوان ترین اسیر استان مازندران بود: 30 ماه جبهه بودم و در عملیات مختلفی شرکت داشتم. 16 فروردین در روستای کمند در سوادکوه با همسرم نامزد کردیم و قرار شد بعد از بازگشت از عملیات زندگی مشترک مان را آغاز کنیم. 12 روز بعد در پاتک دشمن به فاو اسیر شدم و به این ترتیب سه سال از زندگی ام در گمنامی گذشت. دشمن هر لحظه پیشروی می کرد و
چله عزت|روایت 40 سال استقامت مادر3 شهید دفاع مقدس+عکس و فیلم
. از نقاشی دیواری بگیر تا عکس های جبهه با لباس رزم در کنار دوستان شهیدشان. 100 تومانی آغشته به خون جگر گوشه مادر که در وسایلش بعد شهادت به دست خانواده رسید و حالا گوشه قاب عکس او روی دیوار جا خوش کرده است. و عکس پدر شهیدان که شش سالی است بعد از فوتش بر دیوارهای این اتاق در کنار فرزندان کوبیده شده است. مادر از سال 1361 و در میانه عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، شهادت
میدان دفاع از وطن، فاصله بین خاک تا افلاک / زندگی در میان حصر واقعی
کردم تصمیم گرفتم با همسر این شهید ازدواج کنم و زندگی خودمان را درآن روزهای پر تلاطم ، مبارزه و بمباران آغاز کردیم. در آن دوران احساس می کردیم رضایت خداوند در زندگی ما وجود دارد زیرا که به وظیفه انقلابی خودمان در آن شرایط خاص عمل کرده بودیم. تجلی روح ایثار و مقاومت درجان شیرزنان ایرانی خانم اشتری همسر سابق شهید کیانی و همسر کنونی آقای ارشدی رزمنده دوران دفاع مقدس از حضور فع
شهیدی که در خواب به خواهرش خبر شهادتش را داد/ چرا شهید اشرف از دیدن فرزندش خودداری کرد؟
دانش آموزی دانست و گفت: سید رسول اشرف مسئول ادوات تیپ نجف اشرف بود و بعد از تشکیل تیپ الغدیر یزد با همان مسئولیت به آن ملحق شد. زحمتکش با اشاره به اینکه تاریخ تولد و شهادت این شهید در یک روز است بیان کرد: چند روز قبل از شهادت, سید رسول اشرف برادر کوچکتر خود را به خلدبرین و بر سر قبر برادر شهیدشان می برد و از او می خواهد که بر قبر خالی کناری هم فاتحه ای بخواند چرا که چند روز دیگر خودش
مادرم، زنده بودنم را باور نمی کرد!
کند : سال 1365 در عملیات کربلای 4 به عنوان تخریب چی و غواص خدمت کردم . چون عملیات لو رفته بود ، نیروهای پشتیبان نتوانستند وارد عمل شوند . تنها گروه غواصی که توانست خط عراق را بشکند ، گروهان شهید احسنی لشکر 5 نصر بود ؛ اما به دلیل نبود نیروی کمکی ، بچه ها نتوانستند خط را تثبیت کنند . خیلی ها شهید و جمعی هم اسیر شدند که بیشتر آن ها مجروح بودند. وی در خصوص اسارت خود می افزاید : من 2 روز بعد از
روایت یک کوچه با 33 دلیر مرد
نویسندگان عرصه دفاع مقدس است، او با اشاره به روز های خوب بعد از پیروزی انقلاب می گفت: شهید علی خوش فطرت برای ما که در آن سال ها 16 یا 17 ساله بودیم در زیر زمین این تکیه سالنی برای ورزش رزمی و شهید صادق خانی هم کتابخانه ای راه انداخته بودند. یکی از بچه محل های دیروز و رزمنده و جانباز امروز آقای امیر خوش نژاد، برایمان نامه های برادر شهیدش رضا خوش نژاد را آورده بود، روی پاکت نامه این آدرس نوشته
حضور کم با درس های بسیار برای گفتن
صمیمی می کرد. به همین سبب از ماندن خود در دزفول بسیار خوشحال و راضی بودم. همسر شهید همت درباره حضور شهید در خانه توضیح می دهد: وقتی به خانه می آمد، من دیگر حق نداشتم کار کنم، بچه را عوض می کرد، شیر برایش درست می کرد، سفره را می انداخت و جمع می کرد، پا به پای من می نشست لباس ها را می شست، پهن می کرد، خشک می کرد و جمع می کرد. یک بار هم به من گفت من زودتر از جنگ تمام می شوم وگرنه بعد از جنگ
حال خانواده شهدا با دیدن اروند و کوسه هایش / جنگ در خانه جانبازان ادامه دارد
واقعیت های دفاع مقدس برنامه ای شبیه به راهیان نور کنونی را ویژه فرهنگیان و خانواده شهدا اجرا می کردیم. دیدن اروند و کوسه هایش وی در تشریح بازدیدهای صورت گرفته از مناطق جنگی در زمان جنگ، گفت: در زمان شروع جنگ مربی پرورشی بودم و برای بچه ها برنامه فرهنگی مرتبط با جنگ برگزار می کردم. چون فرزندانم کوچک بودند سعی می کردم بیشتر برنامه هایم داخل شهر باشد اما بعد که وارد فعالیت اداری
عروس های جنگ کرمانشاه
برایم بیاورند تا باز هم خوشبخت ترین زن دنیا بشوم. او می گوید: همسرم مفقودالجسد است و هنوز هم با وجودی که از شهادتش مطمئن هستیم، اما نمی توانم منتظرش نباشم. این همسر شهید با بیان اینکه انتظار کشیدن از مرگ هم سخت تر است، گفت: اگرچه بعد از یک مدت اعلام کردند که همسرم در جریان منهدم شدن یک تانک از بین رفته و هیچ چیزی از او باقی نمانده، اما در همه این 38 سال و به خصوص در سالهای اولیه
ابتکار: یکی از آفت های روزگار ما تحریف تاریخ است
به گزارش خبرنگار ایرنا، معصومه ابتکار روز شنبه در کنگره ملی شکوه ایثار؛ تجلیل از مادران، همسران و دختران شهدا، همسر جانبازان و آزادگان که با حضور سعید اوحدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران و مینا بیابانی رییس سازمان بسیج جامع زنان کشور برگزار شد، افزود: برداشتن قدم صدق ضرورت زمان کنونی است همانند کسانی که با قدم صدق خود بعد از چهل سال کاری کردند که جمهوری اسلامی ایران با همه مشکلات، موانع و
زندگی بعد از جنگ برایم سخت شده/ مادرم مرا راهی جبهه کرد
سالن اجتماعات شدیم برای شروع خاطره بازی و روایت ها... همان اول حاج فرامرز کیان، یک قطعه عکس روی میز گذاشت. بی اختیار بغضش ترکید. به عکس خیره شد و شروع کرد: زندگی کردن بعد از سال های جنگ خیلی برایم سخت شده. حکمتش را نمی دانم که چرا من هم آن روزها به جمع شهدا ملحق نشدم؟! آن قطعه عکس، عکس پیکر برادر شهیدش، فریبرز بود که سال 65 در منطقه سومار غرب همراه 2 نفر دیگر به شهادت رسیده بود
شهادت و جهاد عناصر حیات بخش اسلام هستند
به گزارش خبرنگار ایرنا، مینا بیابانی روز شنبه در کنگره ملی شکوه ایثار؛ تجلیل از مادران، همسران و دختران شهدا، همسر جانبازان و آزادگان که با حضور معصومه ابتکار معاون رییس جمهوری در امور زنان و خانواده و سعید اوحدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران برگزار شد، افزود: شهادت و جهاد از زمان پیامبر اسلام تا کنون در کنار هم باعث قوام و استواری اسلام شده اند. وی ادامه داد: در زمان کنونی نیز این دو عنصر باعث تثبیت عزت کشور شد. بیابانی با بیان اینکه خانواده های شهدا، جانبازان و ایثارگران با صبر خود، استکبار جهانی را به زانو درآورده اند، تصریح کرد: این عزیزان الگوی ناب صبر و استقامت هستند. ...
نشست آنلاین کتابخوان در قم برگزار شد
می خوانیم: حالا دو تا دختر داشتم و کلی کار. صبح که از خواب بیدار می شدم، یا کار های خانه بود یا شست وشو و رُفت و روب و آشپزی یا کار های بچه ها. زن داداشم نعمت بزرگی بود. هیچ وقت مرا دست تنها نمی گذاشت. یا او خانه ما بود، یا من خانه آن ها. خیلی روز ها هم می رفتم خانه حاج آقایم می ماندم. اما پنج شنبه ها حسابش با بقیه روز ها فرق می کرد . معرفی کتاب هفتصد کیلومتر اسارت همراه با پیکر برادر
سر پسر جوان بخاطر رفافت تا پای دار رفت اما بالای دار نرفت
حادثه 24 - پسر جوان بعد از اینکه در یک درگیری مردی را که برای همسر دوستش مزاحمت ایجاد کرده بود به قتل رساند، به قصاص محکوم شد اما توانست با جلب رضایت خانواده مقتول از مجازات مرگ رهایی یابد. این جنایت خیابانی حدود 10 سال قبل رخ داد و در آن مرد جوانی به نام کامران به قتل رسید. با شروع تحقیقات کارآگاهان توانستند دو متهم را در این پرونده شناسایی و دستگیر کنند. سعید که به عنوان متهم اصلی
نیمه پنهان جنگ
فکرشهر: چند ساله بودی که عروس خانه او شدی؟ چند بهار زندگی ات را بی همسر و در فراق و انتظارش خزان کردی؟ از بزرگ کردن بچه هایی که هر روز از تو بهانه پدر را می گرفتند بگو. از لحظه ای که خبر شهادت همسرت را شنیدی برایمان تعریف کن. از داغ هایی که بر دلت نشست ولی تو ایستادی بگو. در فراز و نشیب های زندگی، شکیبایی را شما معنا کردی و به صبر اعتبار بخشیدی تا به گونه ای دیگر در آزمون الهی سنجیده شوی!
سرنوشت نامعلوم ملوان مینابی در کشتی صید ترال
، زندگی برایش سخت می گذرد و فرزندانش دچار افسردگی شده اند. وی افزود: قرار بود شرکت مذکور به همسرم در 45 روز کاری در شناور 5 میلیون و 500 تومان حقوق دهند ولی بعد از مفقودی او،2 میلیون و 500 تومان به حساب واریز شد و دیگری خبری از مابقی پولها نشد. پرونده تحت بررسی گفتنی است: در حال حاضر این پرونده در محاکم قضایی در جریان است و عکس مفقودی با اجازه خانواده به چاپ می رسد و چنانچه افرادی از وی نشانه و خبری دارند پلیس آگاهی و ماموران قضایی را در جریان این موضوع قرار دهند.
پسر شوهرم از من درخواست شیطانی کرد
به گزارش رکنا، میترا زن 33 ساله ای که به قصد شکایت از پدر، برادر و همسرش وارد کلانتری شده بود با بیان این که سومین ازدواجم به دلیل دخالت های خانواده ام به آبروریزی کشید و همسرم مرا رها کرد، درباره سرگذشت خود به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: 13 سال قبل با اصرار خانواده ام با جوانی ازدواج کردم که مورد تایید آن ها بود، با این وجود محمدعلی مرد بسیار خوبی بود و من زندگی آرامی در کنار
جانبازی که با پای مجروحش همه کوه های ایران را فتح کرده است! + تصاویر
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، ابراهیم رحمانی بادی مکانیک خودرو اهل شهر بادرود که در سال 65 به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود و در تاریخ هفتم فروردین 67 در عملیات آفتاب از ناحیه پا مجروح و دچار موج انفجار در منطقه فکه می شود. قرارمان با ابراهیم رحمانی حدود 3 روز پیش بود، قرار گذاشتیم ولی هر دفعه به بهانه رفتن به کوه قرارمان به هم می خورد، قرارمان را سه شنبه اول مهر