درخواست پدرزن، زوج جوان را به دادگاه کشاند
سایر خبرها
ماجرای سقوط مرگبار دختر جوان از پشت بام
/> دلیل وحشتناک یک مادر برای قتل 2 کودکش / پدر شوکه شد + عکس او در خانه ماند تا در امور خانه داری به مادرش کمک کند. آن قدر دختری فهمیده و حرف گوش کن بود که هیچ گاه مخالف نظر من یا مادرش سخنی نمی گفت. تا این که بالاخره حدود یک ماه قبل حادثه ای رخ داد که کمرم را شکست و همه آرزوهایم بر باد رفت. آن روز دخترم برای آن که به مادرش کمک کند لباس های شسته شده را به پشت بام برد تا آن ها را از طناب
سرنوشت زنی که مسلمان شد؛ خدا بهترین ها را به من داد
که می تواند هر قاضی دادگاه خانواده را وادار کند که حضانت کامل دختر ما را به او بدهد. او از این موضوع وحشت داشت، با وجود اینکه هنوز 11 سپتامبر نشده بود و اسلام هراسی در مردم زیاد نبود. او شبانه روز برای از دست ندادن دخترش دعا کرد. به لطف خدا شوهر سابقش با دختری که بچه نمی خواست رابطه برقرار کرد و از گرفتن فرزند او عقب نشینی کرد. لی می گوید: از آن زمان به بعد تمام توجه خود را به خدا معطوف کردم و خیلی احساس آرامش کردم. او واقعا بزرگترین است. من هرگز به مردم نخواهم گفت که من همیشه خوشبخت زندگی کردم ، زیرا زندگی امتحان است. ...
عوارض روانی جانکاه کرونا
شدم. دیگر حرف نمی زدم و از یک دختر پر جنب و جوش به دختر سرخورده و منزوی تبدیل شدم. یادم نمی رود یک روز به خودم آمدم. دیدم این ارواحی که با من حرف می زنند هیچ از آینده خبر ندارند. همه حرف هایی که خودم می دانم را به من می گویند. آن زمان قبول کردم تحت درمان قرار بگیرم. سه ماهی هست دارو می خورم. آقای دکتر به خانواده ام گفتند دچار اختلال استرس حاد شدم و خانواده باید مرا در حلقه حمایتی خود قرار بدهند و
متن کامل حدیث کسا + ترجمه و صوت
شد بر من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستی و ضعفی احساس می کنم، گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف فرمود: ای فاطمه برایم کساء یمانی را بیاور و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش همانند ماه شب چهارده می درخشید .فَما
روایت همسرانه فرمانده شهید حزب الله؛ از انصار الخمینی لبنان تا دسته گل ایرانی شهید وهب
بودم و با او ازدواج کردم، به پدرم گفتم: من هرگز دوباره به منزلت باز نخواهم گشت. ، پس از شهادت همسرم، پدرم گفت: به منزلم بیا. ، پدر همسرم نیز همین درخواست را داشت. من حرفی به پدرم زده بودم و باید به فکر و سخن خودم احترام می گزاردم. منزلم واقعاً کوچک بود و در همان جا ماندم، به هیچ کس اجازه دخالت در روند تربیتی فرزندانم را ندادم، خداوند نیز کمک کرد و به لطف شهید مسیر را ادامه دادیم. * بهانه
تمام عمر شهید موسوی در مطالعه، عبادت و مبارزه سپری شد
شهید خیلی به خانواده اش علاقه داشت و در نامه هایشان به خوبی به این موضوع اشاره کرده است. این نامه را هم اوایل جنگ نوشته اند، یعنی زمانی که خرمشهر را بعثی ها اشغال کرده اند. شهید در وصیتنامه اش نوشته است: صدیقه عزیزم از تو سخن گفتن هیچگاه برایم بس نیست و می دانی که هرگز چنین سرنوشتی را برای تو و فرزندم دوست نمی داشتم. هیچگاه دوست نمی داشتم نهالی را که هنوز پا نگرفته و غنچه ای را که هنوز نشکفته است در تنهایی رها کنم، اما عزیزم تو خود خوب می دانی من قبل از اینکه به تو و فرزندم متعلق باشم به انقلاب و به راهی که مرا ادامه اش سخت گرفتار کرده متعلقم ...
دست و دلبازی آرشیویست های شجریان
، در صفحه فیسبوک کانون بین المللی عالم پور منتشر شد؛ کمی بیشتر از 4دقیقه. هانا کامکار و آرش رئیسیان که چند سال پیش مستند چاووش از درآمد تا فرود را با حضور محمدرضا شجریان ساختند، بخشی هشت دقیقه ای از حرف های استاد را که از فیلم بیرون مانده بود، منتشر کردند؛ گفت وگویی که 17 مهر سال1382 انجام شده بود. اجرای خصوصی یعقوب انوش سال1375 در اجرایی خصوصی در دستگاه شور با شجریان ویولن
آرامش خانواده چگونه بازمی گردد؟
السلام فرمودند: در زمان رسول الله صل الله علیه و آله، یکی از انصار به دنبال کاری از خانه خارج شد (به مسافرت رفت) و قبل از رفتن به همسرش گفت: از خانه خارج نشو تا من بازگردم. اتفاقاً در غیاب آن مرد، پدر همسرش مریض شد. زن، کسی را نزد پیامبر خدا (ص) فرستاد و پیغام داد که شوهرم مرا امر به ماندن در خانه کرده، پدرم مریض شده است، آیا اجازه عیادت از پدر را به من می دهید؟ پیامبر (ص) فرمودند: زن در
ماجرای تلخ قتل و بیوه شدن دختر نوجوان
مشغول صحبت تلفنی با دوستش بود که دوست او هم از پشت خط تلفن صدای فریاد سارا را شنیده بود و بعد یکدفعه گوشی قطع شده بود. پدر مهرانا از اینکه یکی از متهمین با وثیقه آزاد است گلایه دارد: ابراهیم با وثیقه آزاد است و این موضوع من را ناراحت می کند. در این مدت خانواده خواهرم چند بار به من پیغام داده و گفته اند که پسران خواهرم را ببخشم. من فقط یک دختر داشتم و جز همسر و فرزندم کسی را در این دنیا
میانجی گری شهید ابراهیم هادی برای استجابت دعای یک زن توسط شهید مدافع حرم
است چند دقیقه ای خصوصی با من صحبت کند. او تعریف کرد: همسرم به مواد مخدر اعتیاد داشت تا حدی که چاقو گذاشته بود زیر گلوی بچه ها و می خواست آن ها را بکشد، خیلی درمانده بودم، تا اینکه یکی پیشنهاد داد متوسل به شهدا شوم، متوسل شدم به شهید ابراهیم هادی، چندباری به بهشت زهرا (س) رفتم و درددل کردم تا مشکلم را حل کنند، شبی خواب شهید هادی را دیدم، اسمم را صدا کرد و گفت پرونده شما را به شهید ابوالف
به مناسبت چهاردهمین سالگرد پرواز ابدی شهید، سرتیپ دوم خلبان رسول عابدیان وقتی عاشق پرواز تا ملکوت می رود
برنگردم، مشکلی نداری؟ می گفتم: این حرف ها را نزن، همه چیز را به خدا می سپارم. شرایطش را قبول کردم و ما چهار سال عقد بودیم. بعد که درسش تمام شد، برگشت اصفهان و سال 73 با هم ازدواج کردیم. حاصل ازدواج ما یک دختر و یک پسر است. دخترم دانشجوی تربیت معلم است و پسرم علی هم وارد ارتش شده و راه پدرش را ادامه می دهد. اخلاق نیک و مهربانی شهید همسرم اخلاق و رفتار خیلی خوبی داشت. وقتی مشکلی در
نگاهی کوتاه به زنان در شاهنامه | گردآفرید و رزم با سهراب
ایران سپاه چنین دختر آید به آوردگاه سهراب محو زیبایی گردآفرید شده بود و از او خواست دور شود، زیرا نمی خواست با او بجنگد. گردآفرید دانست که نتواند از دست وی رهایی یابد جز با درایت و چاره اندیشی. به ناچار گردآفرید لب به سخن گشود: 2 لشکر نظاره گر نبرد ما بودند و چشمشان به ماست و حال که روی و موی من گشاده است، حرف و گفتگو بسیار خواهد بود. بهتر است خرد خویش را به کار بندیم. حال 2 لشکر از
به مناسبت سالگرد شهادت ادواردو آنیلی روایت شهادت تنهاشاهزاده میلیاردر و شیعه ایتالیا
از طبقات ضعیف جامعه حمایت می کرد و حتی عدم تمایل خود را برای به ارث بردن مجموعه فیات بیان می داشت و در عوض علاقه خود را در ادامه مطالعاتش در زمینه ادیان و خداشناسی اعلام کرده بود. بلیندا راچمن یکی از هم دانشگاهی های او می گوید: ادواردو مغرور و خودشیفته نبود. مادرش از یک خانواده سلطنتی و پدرش یکی از موفق ترین و پولدارترین سوداگران جهان بود در حقیقت ادواردو شاهزاده ایتالیا بود اما در طرز
روی پیشانی ام نوشتند تیم نگهدار
ری کردم، در کادر فنی تیم پاس حضور داشتم. روال کار در تیم پاس به گونه ای بود که اسدالهی تیم را ارنج می کرد، نرمش و تمرین با محمد رنجبر بود و حشمت مهاجرانی، حسن حبیبی و من هم مربیان تیم بودیم. یک روز سه نفر دیگر در تمرین غیبت داشتند و اسدالهی مرا صدا کرد و گفت: محمود تیم را نرمش بده؛ من هم شروع به گرم کردن تیم کردم. پس از پایان تمرین اسدالهی مرا صدا کرد و گفت: تو روزی مربی بزرگی خواهی شد؛ وقتی این
پرستاری که از حاج قاسم شهادت خواست
/> ***پزشکان برای دخترم سنگ تمام گذاشتند تمام طول بیماری شهیده مریم رحیمی به توسل و تسلیم در برابر خواست الهی گره خورد. هر گره کوری که به کارش می افتاد از شهدا استمداد می خواست و سرآخر قسمت خودش و فرزند 6 ماهه در زهدانش هم پیوستن به قافله رو سپید شهدا شد. پدر پرستار نمونه بخش آی سی یوی بیمارستان شهید رجایی می گوید دخترش همیشه به روپوش سپیدش اشاره می داد و می گفت اگر از این لباس
داستان انسان هایی که قصد دگرگون کردن زندگی خود را دارند
انگار تمام آن ها یکی هستند. تمام راوی ها نسبت های عجیب و غریبی با هم دارند، با نویسندگان بزرگ صحبت می کنند و حتی گاهی جایشان با هم عوض می شود. شرایط مناسب از دیدگاه هر یک از شخصیت های داستان تعریف متفاوتی دارد، اما همه شان به دنبال این شرایط هستند. آن ها در زندگی یکدیگر دخالت می کنند و به دنبال هم راه می افتند بلکه خودِ گمشده شان را پیدا کنند. در داستان این کتاب که یک رمان پست
عکس| قاضی حسن تردست کیست؟ ماجرای ریحانه جباری چیست؟
به وضع خانوادگی و روحی و روانی این خانم و روابط خشن پدر، مرضی خداوند تبارک و تعالی است که از گناه بزرگ این دختر بدبخت بگذرید. پسر مقتول که جوان تحصیلکرده و برازنده ای بود جواب داد قریب به این مضمون که ما چطوری رضایت بدهیم؟ اولا این خانم اصلا پشیمان نبود و یک ذره از خود ناراحتی و عذاب وجدان نشان نداد و حقیقت رابطه خود را نگفت و بعد اینها پدرم را مانند یک عده اوباش و هرزه خیابانی متجاوز به زور قلمداد
سرنوشت تلخ "محمدحسین"؛ مرگ طبیعی یا قصور پزشکی؟!
ببینم و تا آخر عمرم این صحنه در ذهنم بماند. پسرم سالم بود؛ هیچ بیماری خاصی نداشت. او آن شب فقط بی خواب شده بود. پسرم روی تخت بیمارستان با ما حرف زد؛ اما جان او را گرفتند. ما همه زندگی مان را گذاشته ایم تا این پرونده به جایی برسد. نمی خواهیم خانواده دیگری هم چنین داغی را ببینند. نتایج دیگر از پرونده عجیب چند کمیسیون دیگر در تبریز نیز برگزار شد. این بار، اما مرگ محمدحسین
وقتی مهری چمدانش را بست
زندگی ام دود شده بود و با اینکه به سن پیری نرسیده بودم، همه موهایم داشت سفید می شد... پسرم پشت لبش سبز شده بود و دخترم داشت به سن ازدواج می رسید. مهری نبود اما صدای اعتراض دختر و پسرم مرا به یاد مهری می انداخت. ترسیدم... یکباره ترس برم داشت که اگر پسرم جا پای من بگذارد چه می شود یا دخترم با کسی ازدواج کند که شبیه پدرش باشد... به یاد مهری و چمدان بسته اش افتادم... اگر بچه ها ترکم می کردند نابود می شدم. بعد از این همه سال باید تصمیمم را می گرفتم... با چند نفر مشورت کردم و بالاخره به مطب دکتر علیزاده آمدم... سخت بود اما شد... الان چند سالی می شود که دور مواد را خط کشیده ام... ...
اعتیاد عامل مرگ تدریجی بنیان خانواده / خشتی برای دیوار کج
از کنترل پدرش پس از اتمام موادش بیان داشت: وقتی که موادش تمام میشد مادرم را به قصد کشت کتک میزد، هنوز پیش چشمم هست لحظه ای که مادرم پا برهنه راهی بیابان های لم یزرع لامرد شد تا که زیر شلاق های وحشیانه پدرم جان ندهد؛ آن روز برای اولین بار در عمرم و برای نجات جان مادرم، وقتی که پدرم دیوانه وار از جای مادرم سوال میپرسید به وی دروغ گفتم که نمیدانم و وقتی پدرم از موضوع دروغ من و فرار مادرم آگاه شد
پدر مهدی قایدی : مهدی با این روند فوتبالی اش و با سن و سالی که دارد می تواند راهی اروپا شود
حالی از آن بهتر که پسرتان دروازه حریف تیم ملی کشورت را هم باز کند. در حین تماشای بازی در خانه نبودید؟ خیر! به اتفاق دوستان بیرون از منزل بودم و از طریق تلفن همراه بازی را می دیدم که مهدی به زمین رفت و بعد از چند دقیقه هم گل زد. خیلی خوشحال شدم و همان لحظه دعایش کردم که باعث افتخار من و خانواده اش شده است. در آن لحظه چه حالی داشتید؟ خب هر پدری دوست دارد
# پرسه در فضای مجازی
تا شهید تشییع می کنند! شما اگه تونستید تو یه روز 370 تا شهید بدید و تشییع کنید بعدش بیاید حرف از براندازی و رژیم چنج بزنید! ما گر زِ سر بریده میترسیدیم / در محفل عاشقان نمی رقصیدیم! مدیران خدوم هم داریم سید نظام الدین موسوی: قبلاً گفتم در همین دولت مدیران خدوم و باانگیزه زیادند اما هسته مرکزی دولت اجازه کار به آنها نمی دهد. یک نمونه، دکتر صالح رئیس سازمان خصوصی سازی که پرونده دشت مغان
حضرت سلیمان علیه السلام
که در دعایش بعد از سخن مورچه گفت: "پروردگارا، مرا به شکر نعمت ها که بر من و بر پدر و مادر من ارزانی داشتی ملهم فرما". سوره نمل، آیه 19 که در تفسیرش گفتیم از این دعا برمی آید که مادر او از اهل صراط مستقیم بوده، یعنی از کسانی که خداوند بر آنان انعام کرده، از نبیین و صدیقین و شهداء و صالحین. روایاتی که در این داستان وارد شده اخباری که در قصص آن جناب و مخصوصا در داستان هدهد و دنباله آن آمده
پدرم از بنی صدر در سفر به همدان استقبال نکرد/ تشییع آیت الله فاضلیان با خودروی حامل پیکر شهید سلیمانی در ...
دفاع مقدس با جدیت مشغول مبارزه بودند. در آن زمان دو مسجد در شهر همدان قطب های هدایت سیاسی مبارزاتی بود اول مسجد آقای عالمی و بعد مسجد ملا جلیل که پدرم پیش نماز آنجا بود. حق مطلب در خصوص آیت الله فاضلیان در پیام تسلیت مقام معظم رهبری بیان شد وی با بیان اینکه مرحوم فاضلیان علاوه بر اینکه یک عارف، استاد، مجاهد و رزمنده بودند، پدری بسیار مهربان بودند ادامه داد: از پیام زیبا و
تنها و رها در مدرسه مجازی!
هنوز مسئولان و برنامه ریزان آموزشی کشور از فضای غافلگیری در برابر کرونا خارج نشده اند و به رغم گذشت قریب به یک سال از ظهور دوران کرونا، هیچ نسخه فرهنگی مناسبی برای واکسینه شدن والدین و دانش آموزان در برابر آسیب های آموزش مجازی پیچیده و اجرا نشده است. بدون شک باید با فرهنگسازی و هوشیاری خانواده ها، والدین و مسئولان، آموزش های لازم جهت نحوه درست استفاده از شبکه ها و دنیای مجازی، خطرات احتمالی و چگونگی مقابله با آن، نحوه برخورد و چگونگی ارتباط با مخاطب و نیز قوانین شرکت در کلاس های مجازی و فرهنگ آن به صورت مستمر و به بیانی شیوا و شیرین را شاهد باشیم ...
نظر همسر شهید خداکرم درباره نحوه شهادتش/حکایت سرداری که به زابل رفت و برنگشت
تهیه و بین آنها پخش می کردند. "دوست ندارم در بستر بیماری بمیرم" وقتی که جنگ شروع شد حاجی ناراحتی قلبی داشت و قرار بود عمل بشود، در بیمارستان بستری بود که رفیق های جواد آمدند بیمارستان و به او گفتند که جنگ شروع شده است و ما قرار است به جبهه برویم، اگر ما شهید شدیم شما مسئولیت خانواده های ما را برعهده بگیر. ایشان در بیمارستان بسیار ناراحت بود که نمی تواند به جنگ برود. یک روز
شیخ علی اکبر تهرانی هفته ی گذشته درگذشت
هرکس این هیئت بیاید خوب است، برگزیده است و هرکس نیاید بد و جهنمی است، به مرور از خانواده هایشان به عنوان اینکه آنها جهنمی و مورد تایید خدا و امام زمان (عج) نیستند فاصله می گرفتند. در نتیجه آدم های ایزوله شده و تنها شده، حالا نیازمند حمایت و محبت آقا و اطرافیانش بودند و وقتی به هردلیلی این محبت و توجه از آنها دریغ می شد، آنها خود را مورد قهر و غضب الهی می یافتند و از نظر روحی فشار شدیدی را تحمل می
میان مدعیان تفکر، جعفری یک متفکر واقعی بود
پدر دختر گفتند که اگر برای این دختر ازدواج پیش آمد؛ من را هم برای تهیه جهاز خبر کنید. خوب اینها اعمال انسانی است و از این قبیل مسائل ما زیاد دیدیم.عشق ایشان به اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین خیلی بود.یک بار در حیاط منزلشان وقتی مشغول شرح نهج البلاغه بودند، به ترکی به من فرمودند، حالا آن دیگر لطف ایشان به بنده بود و من در این حد نیستم، ولی چون حرف ایشان را نقل می کنم، عرض می کنم: ابیطالبین