سایر منابع:
سایر خبرها
اینجا، محدودیت ها تبدیل به فرصت می شود
او گفته بودند، با من صحبت نکرد، نگرانیم کمتر نشد. پزشکان گفته بودند استخوان مصنوعی یا پروتز ممکن است موجب عود مجدد بیماری شود. پدرم گفت برای درمان لازم است پایم را از دست بدهم و به گریه افتاد. خودم هم حال خوبی نداشتم. نمی خواستیم این اتفاق بیفتد اما چاره ای نبود. دلخوشی ام این بود که از درد و رنج حاصل از بیماری سرطان نجات پیدا خواهم کرد. سرانجام پس از 8 ساعت عمل جراحی، در دنیای جدیدی چشم به جهان
بی بند و باری در شب نشینی های شرم آور!
همسرش به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد مراجعه کرده بود. این زن جوان درباره ماجرای ازدواجش با مردی بی بند و بار گفت: پدرم کارگری ساده و بی سواد بود که به سختی می توانست هزینه های زندگی خانواده پنج نفره اش را تامین کند. به همین دلیل هم هیچ کدام از خواهران و برادرانم نتوانستند حتی تا مقطع دیپلم تحصیل کنند. من در خانواده ای بزرگ شدم که نه تنها از اوضاع مالی نامناسبی
روایت هایی تکان دهنده از زبان سه مبتلا به ایدز
مبتلا شده. منم آزمایش دادم، دیدم بله. کار از کار گذشته. اونقدر به هم ریخته بودم که اصلا نمیدونستم کجا هستم و چیکار باید بکنم. یه مدت همینجوری گذشت، تا اینکه یه روز دیگه طاقت نیاوردم و به خواهرم همه چی رو گفتم. اونم بالاخره خواهر بود، دلش میسوخت. همه رو برد گذاشت کف دست مامانم. مامانم هم به بابام گفت و یه روز دیدم بابام دم در خونه ست. اس ام اس داد که یا همین الان وسایلتو جمع میکنی میای میریم خونه
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
منتقل شدم و طی سه ماه بستری بودن و چندین عمل روی پاهایم در بیمارستان خبر شهادت دکتر مصطفی چمران را از طریق تلویزیون شنیدم و بسیار گریه کردم. من بسیار به این شهید بزرگوار علاقه مند بودم. کمی از روحیه پدرتان بگویید. چطور آدمی بود. شرایط جسمی اش باعث کوتاهی در امور خانه و خانواده نمی شد؟ پدرم هیچ وقت اجازه نداد که مشکلات جسمی باعث شود تا در کارهایش کوتاهی کند. گاهی لباس هایش را
نابسامانی هایی که فرار از خانه را شکل می دهند
. بعد از چند لحظه گفت: مدت ها بود که از محیط خانه بیزار شده بودم. پدرم معتاد و بسیار سخت گیر است، اهمیتی به هیچ یک از اعضای خانواده نمی دهد، هرگاه که موادش تامین نشود تمام ناراحتی اش را سر ما خالی می کند. مادرم هم به خاطر وضعیت پدرم حسابی به هم ریخته و همیشه از دست من و سه خواهر و برادرم سیر است. هر روز در خانواده ما بحث و جدل و درگیری تکرار می شود، خواهرها و برادرم هم درگیر مشکلات خودشان هستند و هیچ
روایتی تازه از زندگی مازیار ماضی، قهرمان بازی های آسیایی و فرزند بهبودیافته محک: از شکست سرطان تا ورود ...
پشت سر گذاشت و برای عمل جراحی خودش را آماده کرد، تا اینکه با خبر بدی رو به رو شد. او ادامه می دهد: پدرم در حال انجام مقدمات عمل جراحی بود ولی موضوعی که نمی دانستم چیست، حالش را دگرگون کرد؛ قرار شد برای مشورت به چند متخصص دیگر هم مراجعه کنیم. من دلیل این همه حال بد پدر و مادرم را نمی دانستم اما در همان عالم نوجوانی فکر کردم، پزشکان از درمانم قطع امید کرده اند. نگران آینده بودم و تا زمانی که پدرم
بخاطر داشتن چنین زنی شرمنده شدم
خواستگاری زینت رفتم، به شغل لحاف دوزی مشغول بودم و امورم را از این راه می گذراندم. او هم که تازه دیپلم گرفته بود ، قصد ادامه تحصیل نداشت. اما هنوز مدت زیادی از ازدواج من و زینت سپری نشده بود که متوجه شدم همسرم نه تنها زنی تجمل گرا و خودخواه است بلکه حسادت در سراسر وجودش موج می زند. او حتی به خواهر و برادران خودش حسادت می کرد و معتقد بود که پدر و مادرش بین او و دیگر فرزندان شان تبعیض قائل می شوند
راهکار تشخیص آنفلوآنزا و سرماخوردگی از کرونا
که تمایزشان می تواند سخت باشد. اما در مورد این بیماری ها که ممکن است در ماه های آینده به آن ها مبتلا شویم، باید چه نکاتی را بدانیم؟ بسیاری از افرادی که به کرونا مبتلا می شوند، حداقل یکی از علائم اصلی زیر را دارند: تب سرفه مدام که تازه ایجاد شده از دست رفتن یا تغییر حس بویایی یا چشایی بیشتربخوانید: همه باید واکسن آنفلوآنزا بزنیم؟ اگر
تابوی ایدز را بشکنیم
کرد: همسرم در مرکز بهداشت فرم "تمایل به بارداری" را پر کرده و در خصوص انجام تاتو، پیوند عضو و رابطه فرا زناشویی از وی سوال شد به همین خاطر آمدیم در این مرکز، قبل از بارداری وی، خدمات مشاوره ای و در صورت لزوم تست HIV بگیریم. در حالی که تازه گرم صحبت با جوان بودم که درب اتاق مشاوره باز شد و همسرش در حالی که چند فرم در دست داشت از اتاق بیرون آمد و به همراه هم به اتاق دیگری در انتهای سالن
گفت وگو با یک زوج ناتوان جسمی اما ورزشکار و هنرمند/ ثابت کردیم معلولیت مانع خوشبختی نیست
را نداشت و کم کم ویلچر نشین شدم. هم تئاتر کار می کنم هم تنیس روی میز/ یادگیری سرویس زدن یک سال ونیم کار برد! زمانی که رفته بودم برای تست ورزش، مربی ام به من گفت فایده ای ندارد! کار کردن با تو سخت است و خودت هم اذیت می شوی. او پیشنهاد داد در ورزش بوچیا فعالیت کنم که ورزشی برای معلولان بالای 60 و 70 درصد است و من اصلا این را قبول نکردم. دوست داشتم ورزشی کار کنم که
دورهمی های خانوادگی عامل انتشار کرونا در نی ریز
/> اصول قرنطینه خانگی - به محض مشاهده علایم کرونا حداقل بمدت 14 روز در قرنطینه خانگی بمانید. - اختصاص یک اتاق مجزا برای استراحت فرد دارای علایم کرونا - استفاده از ماسک توسط فرد مبتلا و سایر اعضای خانواده در صورت تماس نزدیک (کمتر از 2 متر) با یکدیگر - وسایل غذا خوری و خواب بیمار از سایر افراد خانواده مجزا باشد. - رعایت اصول تغذیه صحیح بیمار (استفاده
وقتی انس با قرآن زندگی با ویلچر را نورانی می کند
تجارت مشغول بودم؛ سال سوم دبیرستان دیگر نتوانستم به مدرسه بروم؛ تصمیم گرفتم درسم را در خانه به اتمام برسانم ولی دردم بیشتر و وضعیت جسمی ام وخیم تر شد. با افزایش درد شیخ ابراهیم به طور کامل توان حرکتی خود را از دست می دهد و برای درمان عازم قاهره می شود؛ او در آن مدت هرآنچه را که از رادیو قرآن می شنید، ضبط و حفظ می کرد. شیخ مروان می گوید: تمام تلاوت های اساتید قاری را دنبال می
تبدیل تحریم به فرصت توسط جوان اسفراینی/ اختراع دستگاه زیره کوب برای نخستین بار در دنیا
که کشاورزان برای برداشت زیره انجام می دهند، روند کار طولانی و هزینه های سنگینی به همراه داشت، همچنین آسیب و افت بسیار بالای دانه زیره در زمان کوبیدن نیز از دیگر مشکلات پیش روی این کشاورزان بود. تاج آبادی با اشاره به اینکه چهار سال است این دستگاه را ساخته ام و در حال تست شدن است، ادامه داد: از سال 96 به همراه پدرم، به این فکر افتادم که کاری انجام دهم که بتوانم از این آفت، آسیب و زحمت
تجاوز جنسی وحشتناک به دختر عمو به مدت 6 سال
. حتی چند باری از مادرم خواستم مرا نیز با خود ببرند اما پدرم دعوایم کرد و در خانه ماندم و... هر روز که میگذشت آزارهای داوود بیشتر میشد. یک روز عروسکی برایم خرید و به من داد. میگفت اگر به کسی راجع به رفتارش حرفی بزنم آبروی خانواده ام میرود. من هم که از بچگی یاد گرفته بودم آبروداری کنم به سکوتم ادامه دادم. از آن روز تنها محرم اسرارم عروسک کوچکی بود که پسر عمو داوود برایم خریده بود. چند هفته
وقتی با معلولیت هم می شود به آرزو های دوران کودکی رسید/ این بار کوهنوردی دختر 37 ساله با چاشنی معلولیت
همین دلیل تا 10 سالگی نتوانستم به مدرسه بروم. قبل از آن با ضربه های کوچک و مختصر دست، پا، انگشتان، استخوان های دنده هایم و ... می شکست. از کودکی درد زیادی را تحمل کردم و همیشه در تمام اعضای بدنم درد داشتم. اگر کسی بلد نبود مرا به درستی بغل کند و فشار کوچکی به دست، پا و سایر استخوان های بدنم وارد می شد، می شکست و من مجبور بودم چند روز در بستر باشم، چراکه نمی توانستم دیگر از جایم تکان بخورم.
با مردم / تست رایگان کرونا شامل همگان نیست
لیست بلند بالایی از مراکز تست رایگان کرونا اعلام شده که تقریبا شامل نقاط مرکزی اغلب شهرها می شود، اما با مراجعه به این مراکز متوجه می شوید رایگان بودن آن صرفا شامل افراد بالای 60سال است. من و همسرم که مبتلا به کرونا بودیم بعد از پایان قرنطینه به مرکزی مراجعه کردیم که نامش در لیست مراکز رایگان تست کرونا بود. عنوان کردند اولا برای افراد بالای 60سال رایگان است ثانیا شما نیازی به تست مجدد ندارید
بوکسور جوان با مشت، عمه اش را از پای درآورد!
نرسیده بود. از طرفی با دختری آشنا شده بودم که وقتی متوجه شد بی پول هستم، رهایم کرد و رفت. او ادامه داد: شب قبل از جنایت به خانه عمه ام آمدم. آنقدر از این زندگی و وضعیت مالی ام ناراحت بودم که شروع کردم به پدربزرگ و عمویم ناسزا گفتم. عمه ام وقتی دید من دارم به پدر و برادرش بد وبیراه می گویم عصبانی شد و یک سیلی به صورت من زد؛ من که خودم حالت عادی نداشتم و قرص هم مصرف کرده بودم، عصبی شدم و
روایتی از 9 ماه سخت زنان باردار با کرونا
ی 20 ساله است که تجربه اول بارداری را می گذراند و هم اکنون در ماه هشتم بارداری به سر می برد، او درباره تجربه ابتلا به ویروس کرونا به ایسنا می گوید: پنج ماهه بودم که درگیر این ویروس شدم، از علائمم نیز سرفه، تب، بدن درد، و از دست دادن حس بویایی و چشایی بود که مجبور شدم برای بهبودی دو بار سرم بگیرم و دیفن هیدرامین و استامینوفن مصرف کنم. احتمال ابتلای زنان باردار با سایرین تفاوتی ندارد
هیولایی که از بیمارستان در شرایط کرونایی برای خود ساخته ایم
کردم که کرونا گرفته ام اما به آزمایشگاه رفتم و تست کرونا را دادم و جواب آن بعد از دو روز آمد که در کمال ناباوری جواب آن مثبت بود. همیشه دستورالعمل های بهداشتی را به خوبی رعایت می کردم و نمی دانم که چگونه مبتلا شدم اما روز به روز حالم بد می شد و ترس بستری شدن در بیمارستان حال من را بدتر می کرد، در واقع می ترسیدم که اگر در بیمارستان بستری شوم حالم بدتر شود چون شنیده بودم بیماران خیلی بدحال
گوشمالی دختر رزمی کار به خواستگار طمعکار
مثل من اهل ورزش های رزمی هستند. با شکایت مرد جوان تحقیقات آغاز شد. اما چند روز بعد از این ماجرا، آرش، شاکی پرونده با پلیس تماس گرفت و سرنخی را در اختیار آنها قرار داد. او گفت: من عضو یکی از باشگاه های رزمی هستم. امروز که در حال رفتن به باشگاه بودم ناگهان چشمم به همان خودرو 206 افتاد با دیدن آویز آیینه مطمئن شدم خودرو آدم ربایان است. اما برای اطمینان بیشتر به کمین نشستم که در نهایت تعجب
خوشگذرانی با پول های زن غریبه!
برایم فراهم کرده بود لذت می بردم، حتی زمانی که دارای دو فرزند پسر نیز شدم و در تنگنا های مالی دست و پا می زدم آرامش روحی عجیبی داشتم. آن روز ها با پراید مدل پایینی که خریده بودم در یکی از تاکسی تلفنی های مشهد مشغول کار شدم. درآمد زیادی نداشتم، ولی تلاش می کردم تا زندگی خوبی برای همسر و فرزندانم فراهم کنم، اما حدود یک سال قبل حادثه ای رخ داد که زندگی ام را به تباهی کشاند. آن روز زن جوانی که متصدی یک
یک لحظه غفلت یک عمر حسرت
داغدار درد دل هایی دارند، یک لحظه غفلت باعث شده است تا یک عمر حسرت نبود عزیزانشان را بخورند، 47 هزار خانواری که مرگ عزیز را دیده اند و بدون شک برخی از آنها پشیمان هستند که چرا این ویروس را جدی نگرفتند. یکی از شهروندان خرم آبادی که پدر خود را بخاطر ابتلا به این ویروس از دست داده است می گوید: عصر روز آفتابی بیرون خانه بودم که خواهرم تماس گرفت و خبر داد که تب پدرم به بالای 40 درجه رسیده است
گفت وگو با بانویی که 16 سال است قطع نخاع شده، اما 300 اثر نقاشی با دهان ثبت کرده است
چیز را به هم می زند. بعد از تصادف گردنم به شدت آسیب دیده بود طوری که در آن پلاتین گذاشتند. پزشکان آب پاکی را روی دست خانواده ام ریختند. مدتی بیمارستان بستری بودم و بعد من را به خانه ای که قرار بود بعد از عروسی، با همسرم در آن زندگی کنیم، بردند. در همان مدت دچار زخم بستر شدم. نفس تنگی داشتم و به دارو های مسکن وابستگی زیادی پیدا کرده بودم. شرایطم آن قدر وخیم بود که بیش از چند ماه نتوانستند در خانه
گفتگو با بانویی که 16 سال است قطع نخاع شده، اما 300 اثر نقاشی با دهان ثبت کرده است
این ها به من کمک کرد حال بهتری داشته باشم. می خواستم به زندگی برگردم من و 2 خواهرم از کودکی سرسخت بزرگ شده بودیم. پدرم همه مان را آدم های مسئولیت پذیری بار آورده بود. تصمیم گرفته بودم به زندگی برگردم. به همین دلیل، سراغ درس، گویندگی و ... رفتم. اواخر 84 وارد آسایشگاه شده بودم و سال 85 تصمیم گرفتم درس بخوانم. رشته پژوهشگری علوم اجتماعی قبول شدم. دانشگاه پیام نور را انتخاب کردم
فاصله مثبت شدن اچ آی وی و کرونا
. 6 سالی است دارو مصرف می کنم و فعلاً وضعیت عادی دارم، ولی وضعیت جسمی شوهرم هر روز بدتر شد. رنگکار بود و به خاطر ضعیف شدن سیستم ایمنی ریه هایش از کار افتاد. الان نان آور خانه من هستم و خانه مردم کارگری می کنم. همسرم هم کمک می کند، اما بعد از ابتلا به کرونا وضعیت جسمی اش بدتر شد و دیگر نمی تواند کار کند. . اما این غمنامه تمامی ندارد: از وقتی فهمیدیم هر دو به هپاتیت مبتلا شده ایم حال و روز
کرونا؛ از خانه نشینی تا بی تابی برای ترک قرنطینه/ دور از هم باشیم تا برای هم بمانیم
که به دلیل اینکه ناقل کرونا بوده همه اعضای خانواده اش را مبتلا کرده است وی میگوید: اصلا تصور نمی کردم که کرونا دارم چون علامتی نداشتم. پورحسینی به ابتلای پدر و مادر و خواهرش به کرونا و شدت گرفتن بیماری پدر به دلیل سن بالا اساره دارد و می گوید: با وجود تذکر های شوهرم هفته دو روز به خانه پدرم رفت و آمد داشتم اما وقتی دلیلی برای بیماری پدر و مادرم که فقط در خانه بودند شدم عذاب وجدان سختی
کنترل HIV به همبستگی جهانی نیاز دارد
آزمایش دادیم، من مبتلا بودم اما همسرم نه، اکنون با این بیماری کنار آمده ام، اما نگرانی بزرگم درباره فهمیدن دخترم است، چون او هنوز نمی داند که چرا دارو مصرف می کند و مشاوران هنوز اجازه اطلاع دادن به وی را به ما نداده اند، تأمین داروهای بیماری برای ما رایگان است و از این نظر مشکلی نداریم، بیشتر از نظر پیدا کردن شغل و مسائل اقتصادی مشکل داریم. خانواده همسرم از بیماری ما خبر ندارد و فقط ه
قم؛ 10ماه بعد از ورود کرونا
نرفتم و با کسی هم ارتباط نداشتم، اما مریض شدم. الان چند روزه دارم فکر می کنم کجا بی احتیاطی کردم و مبتلا شدم. خستگی پیروز می شود؟ روزهای آغاز شیوع بیماری، همه را به این نتیجه رساند که در خانه بمانند و از خود مراقبت کنند. ترس کار خودش را کرد. خیلی ها در خانه ماندند و اینطور شد که عددهای ابتلا و مرگ ومیر کم و کمتر شد. اردیبهشت که از راه رسید، امید صفر شدن آمار روزانه فوتی ها نزدیک و
علی چریک در خانه دلسوزترین همسر و مهربان ترین پدر بود
به شدت تحملش بالا بود. خیلی کمک حال من بود. وقتی از جبهه برمی گشت می گفت تا الان من نبودم و تو با وجود دخترمان فاطمه مجبور بودی در خانه بمانی. الان من بچه را نگه می دارم و تو هرجایی که دوست داری برو. ایشان بچه روستا بود، اما خیلی به روز فکر می کرد. منظورم این است که آن موقع مرد سالاری بود و ما از همسرهایمان توقع نداشتیم که در کار های خانه یا بچه داری همراهی مان کنند. ولی شهید خداداد از این حیث خیلی فکر بازی داشت. از کار خانه گرفته تا نگه داشتن بچه کمکم می کرد