سایر منابع:
سایر خبرها
روایت نوری مالکی از نحوه آشنایی با حاج قاسم
، به رغم آنکه به مدت 7 سال در ایران زندگی کردم اما در پادگان اهواز و در میان نیروهای شهید صدر مستقر بودم. پس از آنکه در آن دیدار با حاج قاسم آشنا شدم همان روز تصمیم گرفتم وارد عراق شوم، به این دلیل که صدام سقوط کرده بود البته اطرافیان کوشیدند مرا برای دیدارهای دیگر نگه دارند اما به آنان گفتم که من می روم و بقیه دیدارها را شما انجام دهید، چرا که بغداد سقوط کرده و تحت سلطه نیروهای خارجی است
نوری المالکی: ایران در شکست داعش به ما کمک کرد/ هنوز از نقشه های عملیاتی حاج قاسم نگهداری می کنم
بعث در نشستی که در تهران داشتیم به عنوان رهبران حزب الدعوه با ایشان دیدار کردیم، او تقاضای این دیدار را داده بود و ما با وی دیدار کردیم و در آن زمان با حاج قاسم آشنا شدم، چرا که من در سوریه ساکن بودم نه ایران، به رغم آنکه به مدت 7 سال در ایران زندگی کردم، اما در پادگان اهواز و در میان نیرو های شهید صدر مستقر بودم. پس از آنکه در آن دیدار با حاج قاسم آشنا شدم همان روز تصمیم گرفتم وارد عراق
روایت کربلای 4
وقتی بیدار شدم نه صدایی از تیر وتیربارو نه نیروهای ایرانی اما به گوشم صدای عراقی ها رامیشنیدم سرم را از کانال بیرون اوردم دیدم سربازان عراقی،یاامام زمان دیدم محشر را دیدم ان عزیزانی که دیشب باهم بودیم مثل ستارگان آسمان می درخشیدندبر گشتم همان جایی که افتاده بودم دراز کشیدم وخون ازپا می گرفتم وبه صورت می مالیدم که فکر بکنن کارم تموم است. والسلام علیکم و رحمه الله
اگر دیر بجنبیم، دوباره ملت ها را به جان هم خواهند انداخت
بود روشن شد و تصویر مشخص شد. طرف سؤال کرد که سید القائد را خیلی دوست داری؟ گفتم: بله دوست دارم که عکسش را در بک گراند گوشیم گذاشتم و همین شد که قسم خورد دیگه از تو پول نمی گیرم و من فکر کردم ده دلاری که داشتیم چانه می زدیم را نمی گیرد، ولی او کل چهارصد و ده دلار را هرچه اصرار کردم نگرفت. غول رسانه ای دشمن، تمام تلاشش را گذاشته است بر اینکه دو ملت را برای همدیگر غول شاخدار نشان
ارتباط معجزه آسای شهید با مادرش در خواب و شعری که برایش خواند
که برای گیلاس چینی باغ ما، طبق برنامه ی هر ساله، اگر مایل هستند بیایند. چند روز گذشت و خبری از آنها نشد. یک شب که برای خواب آماده می شدم و برادر شهید هم در مسجد بود، بعد از خواندن دعا، به رخت خواب رفتم و بیدار بودم و هنوز نخوابیده بودم که یک وقت در عالم بیداری دیدم یکی از در خانه وارد شد! اول فکر کردم پسرم علی است که از مسجد برگشته، دقت که کردم دیدم پسر شهیدم محمد است! خواستم بلند شوم، گفتم
کربلای چهار و 12 روایت
آن کجا بود هم برایش روشن بود. حسین علایی ، در کتاب روند جنگ ایران و عراق عملیات های کربلای چهار و پنج را نخستین حضور نیروی زمینی سپاه پس از تشکیل نیروی زمینی مستقل عنوان کرده است و نوشته است: با توجه به شرایط کشور در سال 1365 و نبود هیچ گونه طرح سیاسی برای پایان جنگ، ایران چاره ای جز اجرای یک عملیات بزرگ و مهم در جبهه های جنگ زمینی نداشت... در زمان برنامه ریزی برای کربلای 4 تصور این
ایران در جنگ با داعش 8جنگنده سوخو در اختیار عراق قرار داد
ساکن بودم نه ایران، به رغم آنکه به مدت 7 سال در ایران زندگی کردم اما در پادگان اهواز و در میان نیروهای شهید صدر مستقر بودم. پس از آنکه در آن دیدار با حاج قاسم آشنا شدم همان روز تصمیم گرفتم وارد عراق شوم، به این دلیل که صدام سقوط کرده بود البته اطرافیان کوشیدند مرا برای دیدارهای دیگر نگه دارند اما به آنان گفتم که من می روم و بقیه دیدارها را شما انجام دهید، چرا که بغداد سقوط کرده و تحت سلطه نیروهای
چرا باید از این سردار گمنام نوشت؟
به گزارش جهان نیوز به نقل از خبرگزاری دانشجو، ششم دی ماه 1393 بود که خبر شهادت یکی از سرداران سپاه به سرعت در رسانه های ایرانی و خارجی منتشر شد؛ فرمانده ای که تا آن زمان تعداد محدودی از افراد نامش را شنیده بودند. او در تمام عمر رزمنده ای گمنام بود که با مجاهدت خاموشش توانسته بود در دوران مختلف برای مردم عراق و ایران امنیت آفرینی کند. حاج حمید تقوی فر نام این فرمانده اطلاعات و عملیات
چرا باید از سردار گمنام نوشت؟
به گزارش سراج24 ، ششم دی ماه 1393 بود که خبر شهادت یکی از سرداران سپاه به سرعت در رسانه های ایرانی و خارجی منتشر شد؛ فرمانده ای که تا آن زمان تعداد محدودی از افراد نامش را شنیده بودند. او در تمام عمر رزمنده ای گمنام بود که با مجاهدت خاموشش توانسته بود در دوران مختلف برای مردم عراق و ایران امنیت آفرینی کند. حاج حمید تقوی فر نام این فرمانده اطلاعات و عملیات بود که بسیاری از کارشناسان
بهشت منتظر ماست!
از زیرش رها می شدند روی سرمان، آرام می گفتم نه! باز هم میگ بود. عراق هزار میگ داشت ما پنجاه شصت تا فانتوم. باز مانده از زمان شاه... با همه ی این همه ما باید می ایستادیم. می دانستیم جنگ است و ما با دست خالی هم شده باید از کشورمان دفاع کنیم، با کشته شدن مان، با تقدیم عزیزان مان. با دادن دست و پایمان. هر روز تشییع جنازه داشتیم و فردایش باز اعزام به جبهه.
زندگی نامه شهید محمود ویسکرمی
به گزارش وارک نیوز، پاسدار شهید محمود ویسکرمی در سال 1341 در دهکده دمرود یکی از توابع بخش ویسیان خرم آباد چشم به دنیا گشود شهید در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و تا سال اول دبیرستان به تحصیل خود ادامه داد شهید در تمام زندگی و از همان اوایل کودکی علاقه خاصی به جمهوری اسلامی داشت به دنبال جنگ تحمیلی عراق بر ایران مشتاقانه به جبهه های جنگ رفت و پس از 6 ماه لقب شهید زنده به خود گرفت و به میان خانواده
از کمبود های ارتش در آغاز جنگ تا کودتای نوژه!
شعار سال: 31 شهریور سه سال پیش (1396)، در سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق، میزبان سه سرتیپ بازنشسته ارتش در کافه خبر بودیم که یکی از مهمانان ما، سعید پورداراب، از فرماندهان آزادسازی خرمشهر و دیگر عملیات موفق نیرو های مسلح ایران در دفاع مقدس بود. این سرتیپِ دارنده نشان فتح، که صبح امروز (پنجشنبه 4 دی) درگذشت، تا آخرین روز های زندگی اش، از کار و کوشش فروگذار نکرد و در همه 42 سال گذشته
سید ابراهیم هاشمی/ بازساز بایسنقر
فرزند سوم خانواده بودم. در آن زمان برای اولین بار به همراه پسرخاله ام در چاپخانه مرحوم مجید موقر با نام مهر ایران در رشته عکاسی و گراورسازی زیر نظر مرحوم استاد حبیب الله زانیچ خواه به مدت سه سال مشغول به فعالیت شدم. به طور همزمان نیز در چاپخانه بانک ملی و به همراه مهندس شفیعی و لاجوردی به ادامه کار و آموزش پرسنل پرداختم. سپس در سال 1321 با توجه به تسلط بنده، به چاپخانه رنگین زیر نظر ژورنالیست نامی
گفتگوی اختصاصی خبر روز با رضا رضی پور، شاعر، خوشنویس و عکاس تبریزی
/> در انقلاب و و جنگ حضور فعال داشتم که در یکی از ماموریت های داوطلبانه در منطقه (جراحی) بین ماهشهر و بندر خمینی با میگ های عراقی روبرو که مورد حمله و هدف موشک میگ قرار گرفتیم و هلی کوپتر دچار آتش شد.از دوازده نفر دو نفر زنده ماندیم و بقیه همرزمان در مقابل چشم هایمان در اتش شهید شدند و بنده هم حدود نیمی از بدنم سوخت که چندین ماه در بیمارستان بستری و بطور معجزه آسا زنده ماندم و بعداز آن نگاهم به
درخواست عجیب زن کرجی از کارگر شوهرش در گاوداری
صبح دیروز این متهم به دادگاه کیفری یک استان البرز منتقل شد و در حالی که درخواست تعیین تکلیف در پرونده اش را داشت، گفت: 8 سال قبل به خاطر وسوسه های یک زن دست به جنایت زدم. من کارگر یک گاوداری در کمالشهر بودم. صاحب کارم امیر مرد بداخلاقی بود و با کارگرانش رفتار خوبی نداشت. با این حال من به کارم ادامه می دادم تا اینکه همسر امیر یک روز به سراغم آمد و شروع به بدگویی از شوهرش کرد. او می گفت همسرش
طلاق به خاطر اصرارهای فرزند
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از جام جم، دختر جوان راضیه که از ازدواج مادرش ناراضی بود در نهایت او را به طلاق راضی کرد. این زن 45ساله وقتی در مقابل قاضی دادگاه خانواده تهران قرار گرفت، درباره ماجرای زندگی اش گفت: سال ها پیش شوهرم فوت کرد. دخترم را به تنهایی بزرگ کردم. البته از زندگی ام راضی بودم و هیچ وقت هم به ازدواج دوباره فکر نمی کردم تا این که محمد را دیدم و بعد از مدت کوتاهی به او علاقه مند
روایتی از سردار سلیمانی درباره التماس بولتون
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از صداوسیما، سردار سرلشکر سلیمانی فرمانده سپاه قدس در گفتگو با سایت نشرآثار مقام معظم رهبری گفته بود: آن وقت این آقای حمد آل خلیفه که نخست وزیر بود، نخست وزیر حکومت قطر بود، وزیر خارجه بود. او وساطت میکرد میآمد لبنان و میرفت او بعداً نقل کرد. گفت در آن روزها ابداً اجازه نمی دادند بحث توقف جنگ بشود، او در سازمان ملل بود گفت من ناامید شدم. رفتم در خانه ی خودم استراحت
مزایده ملک جنجالی در ایلام دوباره برگزار می شود
روز سه شنبه 4 آذر زمانی که مشغول خواندن نماز بودم یکی از همسایگان با گریه و زاری وارد خانه شد و زمانی که علت را جویا شدم، بیرون کردن خانواده آقای صیدی خواه و انتقال اثاث های آنها را دلیل آن عنوان کرد که به دلیل بی سرپناهی توسط بنده در حسینیه اسکان داده شد. در ماه های گذشته تخریب هایی از این قبیل در برخی از مناطق کشور صورت گرفته که بعضا عدم برخورد قانونی با مسوولان و افرادی که به خود اجازه چنین تخریب هایی را داده اند، سبب شده هر از چندگاهی شاهد آوارگی و بی سرپناهی برخی از خانواده ها در این شرایط و وضعیت وخیم اقتصادی باشیم. انتهای پیام/ 970877 ...
راز 2جنایت در سینه جوان خونسرد
مرد با مهران از خانه به دست آمد. یک حسی به من می گفت مهران از سرنوشت پیرمرد و پسر نوجوانش خبر دارد، به همین خاطر او را بازداشت کردم. بازجویی ها از او آغاز شد اما پسر خونسرد مدعی بود خبری از سرنوشت آنها ندارد. روزها سپری شد و اسفندماه از راه رسید. بیش از یک ماه بود که مهران بازداشت بود. دادگاه قرار بازداشت موقت را رد کرد. مجبور شدم او را با قرار وثیقه 30 میلیارد ریالی در بازداشت نگه دارم
نگاهی به تازه های شبکه های اجتماعی امروز
تنها نشسته بود. کنارش رفتم و گفتم: کرمی چه خبر؟ گفت: آقای روحی دو سال پیش یادت هست که در رزمایش مجروح شدم و آمدی بالای سرم و گریه کردی؟ بهت گفتم گریه نکن، محل شهادت من اینجا نیست. حالا به تو می گویم، محل شهادت من اینجاست. کرمی در همان عملیات که گفته بود به شهادت رسید. به همرزمانش وصیت کرده بود چون من شهید می شوم یک عروسک بخرید و در حرم حضرت رقیه تبرک کنید و برای دختر
هر کسی حاج قاسم را ملاقات می کرد، شیفته او می شد
خودرو پیاده می شوند خواستم سریعا خود را به ایشان برسانم که سردار از دور متوجه این موضوع شد و احوالپرسی را شروع کرد، خودم را به ایشان رساندم و معرفی کردم، ایشان گفت: چطور من شمار ا ندیده ام، گفتم چند باری آمده ام اما موفق به دیدار شما نشده ام، در همان لحظه گلوی مرا بوسید و گفت حتما بیا ببینمت. این سرباز ولایت با بیان اینکه در اولین برخورد با شهید سلیمانی به بزرگ منشی و شخصیت والای ایشان
پژوهشگر عرب: ایران به دنبال یک عراق مستقل و قدرتمند است
شده است و نمی تواند در برابر چهارمین ارتش قدرتمند جهان در آن زمان تاب بیاورد، اما ایران به شدت در مقابل یورش نظامی صدام مقاومت کرد که این امر برآمده از روح انقلاب اسلامی ایران مبتنی بر آموزه های اسلام بود. الجبوری با اشاره به اینکه "عراق پس از پایان جنگ با ایران از سوی آمریکا و همپیمانانش در منطقه خلیج فارس به شدت در محاصره خفقان آوری قرار گرفت "، ذکر این نکته را لازم و ضروری دانست که
داخل کوچه شدم و با مشت گره کرده و شعار الله اکبر به استقبال پیکرپسرم رفتم
چادر را به دور سرم بستم و رفتم داخل کوچه به استقبال پسرم. مشت هایم را گره کردم و با شعار الله اکبر الله اکبر به استقبال تنها پسری رفتم که آخرین بار خودم اذن شهادتش را با رضایت قلبی ام به او داده بودم. جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند. از بزرگان خواستم تابوت را ببرند داخل خانه ام و روی شهیدم را باز کردم. چهره اش زیبا و دوست داشتنی تر شده بود. تا چشمم به عیسی افتاد، همه حواسم به لبخندی جلب شد که روی صورتش نقش بسته بود
وقتی رنگ آبی رودخانه، سرخ شد
تعدادی از نیروها که من هم شامل آن ها می شدم را به طرف آبادان بردند. سمت چپ دریفام در یک نهر قایق ها را پیاده کردیم. با آن منطقه کاملا آشنا بودم. خط مثل همیشه ساکت بود گاه گاهی تیراندازی می شد. تصفیه خانه دریفام مثل قبل نبود. خراب شده بود. همه چیز به هم ریخته بود. در سنگر لب شط قاسم استوان از نیروهای اطلاعات عملیات را دیدم. بعد از سلام و احوال پرسی گفتم چه خبر؟ گفت: خبری نیست. چند روزیه از صبح تا
سلامتم برای سپیدرود به خطر افتاد، اما می گویند از نام باشگاه سوء استفاده کرده ام
علی بخشنده، ماساژور سابق تیم فوتبال سپیدرود رشت در گفت و گو با خبرنگار فوتبال و فوتسال گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان ، در خصوص اقدامات خود برای دریافت مطالباتش از این باشگاه اظهار کرد: در فصل 97_96 به عنوان ماساژور در سپیدرود فعالیت می کردم و اردیبهشت 97 که نیم فصل به پایان رسید، قرار شد باشگاه پولم را بدهد. من تنها کسی بودم که 67 درصد قراردادم از باشگاه را دریافت نکرده بودم. یک سال از آن زمان
ظریف: جنایت طالبان را نه بخشیدیم و نه فراموش کردیم پاسخ به ابهام های حضور طالبان در ایران
خون هشت دیپلمات ایرانی در مزار شریف را می گیرید یا طالبان را بخشیده اید، گفت: نه بخشیده ایم و نه فراموش کرده ایم. اما این که انتقام بخواهیم بگیریم، ما همان زمان تصمیم گرفتیم. شما یادتان هست که نیروهای ما در مرز مستقر شدند. امکان یک درگیری وجود داشت. دولت ایران تصمیم گرفت که این چنین درگیری حتماً به ضرر مردم افغانستان خواهد بود و فقط به ضرر طالبان نخواهد بود. لذا ما از درگیری صرف نظر کردیم و از
سرهنگ علیه رنج فراموشی
. او انگیزه هایش از نوشتن کتاب را این گونه شرح می دهد: سال 84 یعنی یک سال قبل از بازنشستگی، فرمانده پشتیبانی لشکر بودم و از نظر جایگاه سازمانی جزو 10 نفر اول لشکر محسوب می شدم. به عنوان سرپرست اکیپ راویان جنگ برای راهیان نور عازم آبادان شدم. یک جعبه شنی بود که در واقع روی آن ماکت منطقه عملیاتی در زمان جنگ هشت ساله در اندازه های کوچک تر تصویرسازی شده بود. از همان جا به ذهنم خطور کرد که چرا