قتل مهسا توسط ملیکای 21 ساله/ دختر تهرانی اعدام می شود
سایر منابع:
سایر خبرها
قتل مینا توسط دوستش مهراوه؛ رهایی از قصاص به یک شرط
مبلغی از قصاص صرف نظر کنند اما خانواده مهراوه تاکنون موفق به تهیه این مبلغ نشده اند. مهراوه می گوید در آن زمان داروهای اعصاب مصرف می کرد و زمان قتل نیز تحت تأثیر این دارو گیج بود. او به رکنا گفت: من و مقتول دو سال بود از بهترین دوستان همدیگر بودیم. من او را خیلی دوست داشتم و بعد از اینکه پدر و مادرم از هم جدا شدند، تنها چیزی که آرامم می کرد این بود که در کنار مقتول و در جمع دوستانم باشم. خیلی
از واقعیت فرار نمی کنم
آینده ام را با او می دیدم. پیک موتوری یک رستوران بودم. یک روز که در حال بردن غذا بودم، دختر مورد علاقه ام را همراه پسری دیدم. سد راه شان شدم. آن دختر مدعی شد پسر جوان مزاحمش شده است. پسر جوان شوکه شده بود و می گفت دوست پسر او است. خشم جلوی عقلم را گرفته بود، چاقویی که در جیبم بود را بیرون آوردم و چند ضربه به آن پسر زدم. بعد دختر مورد علاقه ام را سوار کرده و مقابل خانه شان رساندم و به رستوران بازگشتم
آزادی قاتل ناپدری بعد از 16 سال
دیگری نیز روی بدن مقتول وجود دارد و این نشان می دهد او درگیر شده است. به این ترتیب، سیاوش بازداشت شد. او بعد از دستگیری به قتل اعتراف کرد و گفت: من اتهام را قبول دارم. ناپدری ام را هل دادم و سرش با دیوار برخورد کرد. آن زمان ما با هم دعوا می کردیم. متهم در ادامه اعترافاتش گفت: وقتی من بچه بودم مادرم از پدرم جدا شد و بعد از چند سال با مرد دیگری ازدواج کرد. سعید از همان کودکی با من رابطه
فجیع ترین قتل های ایرانی؛ شهلا، سمیه، میترا و دیگران
دانشجوی سال آخر رشته ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی بودند. گفته می شود این قتل به دلیل پاسخ منفی مهسا امین فروغی به ایجاد رابطه با کوشا پارسا رخ داده است. در روز حادثه، کوشا پارسا، مهسا و دوست همکلاسی اش را با موتورسیکلت تعقیب می کند و زمانی که آن ها روی پل عابر پیاده هستند، با پوشاندن صورتش به آن ها حمله می کند. پس از آن قاتل با دستان خون آلود سعی می کند خود را به موتورسیکلتی در
نمی خواهم برادرزاده ام را ببینم
تهران (پانا) - زن میانسال که 6سال قبل پسرش در جریان یک درگیری خونین با پسر دایی اش به قتل رسیده بود به شرط اینکه تا آخر عمر دیگر قاتل را نبیند از قصاص برادرزاده اش صرفنظر کرد و رضایت داد. به گزارش ایران، رسیدگی به این پرونده از نخستین روز مهر سال 93 و با گزارش نزاع مرگباری در یکی از خیابان های جنوب پایتخت به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد. نخستین بررسی های تیم جنایی نشان می داد پسری
پرداخت دیه و تغییر محل زندگی شرط بخشش قاتل
روز قبل پدر و مادر مقتول به دادسرای امور جنایی تهران آمدند و اعلام کردند قاتل را با دو شرط می بخشند. مادر مقتول گفت: قصد داشتم پسر برادرم را که پسرم را به قتل رسانده بود قصاص کنم، اما متوجه شدم که او توبه و اظهار پشیمانی کرده است. به همین خاطر من و شوهرم تصمیم گرفتیم با دو شرط او را ببخشیم. اولین شرط اینکه او باید دیه پسرم را پرداخت کند تا با پول آن ما عمل خیری که در نظر داریم انجام دهیم
شکست عشقی تبهکارم کرد!
/> چند سال داری؟ الان 30 ساله هستم، اما زمان قتل 25 ساله بودم. چند کلاس سواد داری؟ تا دوم راهنمایی درس خواندم، ولی چون علاقه ای به تحصیل نداشتم در همان سن نوجوانی ترک تحصیل کردم. اهل مشهدی؟ بله! قبلا در خیابان المهدی بولوار طبرسی ساکن بودیم، ولی بعد به خیابان اندیشه منطقه قاسم آباد آمدیم. پدر و مادرت در قید حیات هستند؟ نه
3 شرط عمه و شوهرعمه برای بخشش قاتل
از او کینه به دل بگیرم. وی ادامه داد: روز حادثه به صورت اتفاقی پسرعمه ام را در خیابان دیدم و با هم درگیر شدیم. با چاقویی که همراهم بود ضربه ای به او زدم. هدفم این بود که از او زهرچشم بگیرم اما پسرعمه ام جانش را از دست داد. حالا هم به شدت پشیمانم و از مرگ او متاثر شده ام.وی پس از بازسازی صحنه قتل روانه زندان شد و مدتی بعد در دادگاه کیفری پای میزمحاکمه رفت. در جلسه دادگاه عمه و شوهر عمه
سعید حنایی قاتل زنجیره ای در کنار قاضی منصوری
حنایی می خواست با قتل زنان خیابانی جامعه را از حضور آنان پاک کند. وی نخستین قتلش را در سال 1379 انجام داد؛ قربانی زنی سی ساله بود که دختری 9 ساله داشت. سعید حنایی در دادگاه درباره این نخستین قربانی اش چنین گفت: همان طور که ایستاده بود گل های چینی را تماشا می کرد، از پشت سر گرفتمش. با یک پشت پا با صورت پایین آمد. زانوی چپم را پشتش گذاشتم و تا جایی که در توان داشتم، گلویش را فشردم. بعد برش گرداندم
مردی با برق رفیقش را کشت
: پسرم به مواد مخدر اعتیاد داشت و بیشتر شب ها به خانه نمی آمد. با اینکه از اعتیاد پسرم بسیار ناراحت بودم با این حال هر وقت پول می خواست خودم هر طور بود به او پول می دادم تا مبادا به خاطر پول موادش دست به جرم و جنایت بزند. هرچه باشد فرزندم بود و الان هم درخواست دارم قاتل پسرم را شناسایی و مجازات کنید. با شروع تحقیقات مشخص شد سهراب روز حادثه با دوستش به نام مراد قرار داشته و به خانه او رفته بود
چگونه جس از اعتیاد، بی خانمانی و خودکشی به استادی دانشگاه رسید!
. جس که اکنون 23 سال داشت، تمام شب قبل را به مهمانی گذرانده بود. روز بعد او به خانه یکی از دوستانش رفت. آن جا آدم هایی بودند که جس نمی شناخت. آن ها از جس خواستند که به آن ها بپیوندد و کمکشان کند کسی را پیدا کنند که مجانی آن ها را به غرب کشور ببرد. سپس به او گفتند که بابت تمام زحماتی که برایشان می کشد به او یک جلیقه می دهند. جس فکر کرد که این آسان ترین کاری بوده که تا به حال انجام داده است
امید سینگ: دوست داشتم گل هم بزنم و شادی خاصی کنم
/> فکرش را می کردی در این بازی سنگین 2 پاس گل بدهی؟ برای این بازی انگیزه همه بازیکنان آلومینیوم روی هزار بود! هزار؟! منظورم این است که خیلی انگیزه بالایی داشتیم. خودم فکر می کردم یکی از گلزنان این بازی حساس باشم. اگر گل می زدی شادی خاصی هم می خواستی انجام دهی؟ نقشه شادی گل را هم کشیده بودم اما قسمت نشد و قسمت این بود 2 پاس گل بدهم. پاس گل دادن هم مثل گلزنی
درباره نوجوانی که در کانون اصلاح و تربیت حافظ قرآن شد | در ستایش بازگشت
قصه عبرت های فراوانی است. بعد از آن روز قرآن خواندن می شود کار هر روزش. می گوید: وقتی قرآن می خواندم، یاد چهره مادرم می افتادم. مادرم معلم مدرسه است و همیشه موقع حفظ قرآن مثل یک معلم مهربان تشویقم می کرد. قبل از اینکه به کانون بیایم 10 جزء قرآن را حفظ کرده بودم. بند بنده های فراموش کار الان چندماهی است که یوسف حافظ کل قرآن است و از علاقه مندی دیگر بچه ها می گوید؛ روز
آزادی قاتل ناپدری پس از 16 سال کابوس
این زندانی که اکنون 38 سال دارد، سال ها قبل به اتهام قتل ناپدری 50 ساله اش دستگیر و محاکمه شد. وقتی پیمان در شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه ایستاد، اتهام قتل را قبول کرد و مدعی شد در یک درگیری ناپدری اش را هل داده و سرش به دیوار خورده است. پسر جوان درباره انگیزه خود از این قتل گفت: من بچه بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند و بعد از مدتی هم مادرم با رضا
ماجرای مرموز اسیدپاشی در پارک
بعد از اینکه متوجه مجروح شدن سامان و یوسف شدند، آن ها را به بیمارستان رساندند؛ اما این همه ماجرا نبود، چرا که پلیس متوجه شد سامان در آن درگیری چاقو هم خورده است. در نهایت سامان پس از چندین عمل جراحی به طرز معجزه آسایی زنده ماند و بعد از 50 روز از بیمارستان ترخیص شد. سامان که از ناحیه سر و صورت به شدت آسیب دیده و یکی از چشمانش را هم از دست داده، وقتی کمی بهبود پیدا کرد و توانست صحبت کند
اسرار باورنکردنی زندگی زن مشهدی با اجنه
ن ها گفتند که خیالاتی شده ام همسرم نیز وقتی اوضاع را این گونه دید از من خواست که ماه های آخر بارداری ام را در منزل مادرم سپری کنم تا خدای نکرده اتفاقی برای من و فرزندم رخ ندهد. این زن در ادامه توهماتش افزود:چند ماه بعد از به دنیا آمدن پسرم به منزلم بازگشتم، اما باز هم آن اتفاقات مشکوک رخ می داد و من انگار دیگر به آن موجودات ناشناخته عادت کرده بودم تا این که یک روز در حمام خانه دو موجو
فرار شبانه دختر 16 ساله از دست بردارش
. چند بار هم به منزل آن ها رفتم و به طور پنهانی با رامبد به گشت و گذار پرداختیم. در همین حال برادرم متوجه ارتباط ما شد و موضوع را به خانواده ام اطلاع داد . از آن روز به بعد ورق برگشت و رابطه خانواده ام با من تغییر کرد. برادرم مرا مقابل چشمان پدر و مادرم کتک می زد و نمی گذاشت از خانه بیرون بروم. فیروزه که در جریان ماجرا قرار گرفته بود، موضوع ارتباط من و رامبد را برای خانواده اش بازگو کرد تا این که
قاتل ناپدری از زندان آزاد شد
شد و خواهر ناتنی ام را با کوتاه کردن موهایش تنبیه کرد. مادرم با شنیدن این خبر عصبانی شد و مقابل خانه پرویز رفت و با آن زن درگیر شد. در آن درگیری او با قیچی به دست همسر پرویز ضربه زد و دست او زخمی شد. سر همین موضوع مادرم دوباره به زندان افتاد. متهم در خصوص قتل گفت: مادرم بعد از آزادی بار دیگر مقابل خانه شوهر سابقش رفت، اما پرویز به شدت او را کتک زده بود. از این زندگی خسته شده بودم و نمی
برای خدا و رضای او بکوشید
معصوم هستند بگو تا دعا کنند تا من در کنار یاران اباعبدالله الحسین قرار گیرم و این جهاد من مورد قبول پیشگاه معبودم قرار گیرد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. چند صحبت با خانواده: سلام بر مادر سلام بر پدرم و سلام بر خواهر و برادرانم باری پدر می دانم از دست دادن فرزند برایتان سخت است ولی پدر افتخار کن که پسرت در جبهه حق علیه باطل شهید گشت و در خانه یا در
جوان20ساله: جایی برای خوابیدن نداشتم به قتل اعتراف کردم تا در زندان بخوابم
قهر کرده بودم، نمی خواستم نزد آنها برگردم. دایی ام در اطراف کرج کار می کند. من هم می خواستم برای کار نزد او بروم و جوشکاری کنم اما چون با آنها قهر کرده بودم نزد او هم نرفتم. سر چه موضوعی با خانواده ات دعوا کردی؟ سه سال است که پدر و مادرم از هم جدا شده اند و من زندگی سختی را تحمل کرده ام. مادرم مدام سرزنشم می کند که بیکاری، درس نخوانده ای به فکر زندگی نیستی و همش دنبال رفیق بازی و
قتل دانشجوی خوش تیپ مهندسی در شهریار / جسد کجا بود؟! + فیلم و عکس اختصاصی
جسد دانشجوی مهندسی کامپیوتر در حالی در یک در شهریار کشف شد که دهان او را چسب زده و به قلبش چاقو زده بودند. به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا،آبان ماه سال قبل پسر جوان اهل شهریار به نام مهدی با پدر خود تماس گرفت و گفت شب را به خانه نمی آید و با یکی از دوستانش قرار دارد.اما بعد از آن تماس،مهدی محمدی به طرز مرموزی ناپدید شد و روز بعد پدر و مادرش جسد او را در لبنیاتی محل کارش کشف کردند.با گذشت
عاقبت تلخ فرار دختر نوجوان از دست ناپدری
بدن مونا را تأیید کرد و بدین ترتیب دختر نوجوان برای تحقیق و بازجویی به پلیس آگاهی منتقل شد. وی گفت: چند سال قبل پدر و مادرم از هم جدا شدند و من همراه مادرم زندگی می کردم. تا این که مادرم با مرد جوانی ازدواج کرد و بهاره به دنیا آمد. ناپدری ام با من بد رفتاری می کرد و مادرم هم اعتراضی نمی کرد به همین خاطر من هم برای اذیت کردن او و مادرم با بهاره از خانه خارج شدم. بعد با دوستم سینا تماس گرفتم و خواستم
تایید حکم اعدام پسرخاله قاتل
ورامین بردم. نگران بودم که اثر انگشتم روی ماشین مانده باشد و باعث شود تا پلیس مرا شناسایی کند از این رو شیلنگ بنزین ماشین را بریدم و مقداری بنزین روی جنازه و داخل ماشین ریختم و بعد هم آن را آتش زدم. چاقو را هم در یک زمین کشاورزی حاشیه ورامین انداختم و به خانه برگشتم. به دنبال اعتراف پسر جوان، فریبا نیز گفت: پسرخاله ام مرا دوست داشت او از اینکه می دید شوهرم با من و بچه هایم بدرفتاری می کند ناراحت بود
جزئیات حادثه آدمکشی برای خودنمایی
استفاده کردیم. بعد هم به این کار ادامه دادی؟ بله! هفته ای دو یا سه بار به بیابان یا خانه های دوستانم می رفتیم و مصرف می کردیم ولی بعد از آن دیگر خودم به خرید و فروش مشروب روی آوردم. خلافکاری را از چه سنی شروع کردی؟ از 20 سالگی وارد کارهای خلاف شدم ،آن زمان خانه مجردی اجاره کرده بودم و به هرکار خلافی دست می زدم. یعنی با پدر و مادرت قطع رابطه کردی؟ نه، گاهی به آن ها سر می
پایان جنجالی ترین پرونده قتل در دهه 80
تهران (پانا) - همه تلاش ها برای گرفتن بخشش بی نتیجه ماند و در نهایت بعد از 8 سال و 23 روز در بامداد 10 آذر سال 1389 یکی از جنجالی ترین پرونده های قتل با اعدام شهلا جاهد بسته شد. به گزارش ایران، با کشف پیکر لاله سحرخیزان (همسر ناصر محمدخانی، فوتبالیست مشهور) در روز چهارشنبه 17 مهرماه سال 1381 که با ضربات متعدد چاقو در خانه اش به قتل رسیده بود، پای خدیجه جاهد مشهور به شهلا به این پرونده
ادعای قتل برای خوابیدن در کلانتری!
سرویس حوادث جوان آنلاین: ساعت 3 بامداد روز یک شنبه پنجم بهمن ماه نگهبان کارگاهی در نزدیکی میدان راه آهن با اداره پلیس تماس گرفت و گفت که پسر 20 ساله ای پیش او آمده و مدعی شده است که در نزاع خونینی مرد جوانی را به قتل رسانده است. با اعلام این خبر تیمی از مأموران پلیس تهران راهی کارگاه مورد نظر شدند. نگهبان کارگاه به مأموران گفت: دقایقی قبل در حالی که داخل اتاقک نگهبانی ام خواب بودم
جنایت هولناک شبانه به قتل ختم شد
...، دست به کلاهبرداری زده بود و مدعی بود که این کار را به خاطر مقتول و خواسته های زیاد او انجام داده است. درخواست قصاص بدین ترتیب پس از محاکمه هرمز، وی به اتهام قتل عمدی رویا به قصاص و به خاطر کلاهبرداری، سرقت و ضرب و جرح این زن به دیه و زندان محکوم شد. اما مدتی بعد از محاکمه، خانواده مقتول با تلاش واحد صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران و به خاطر رضای خدا از قصاص او گذشت کردند. روز گذشته متهم با پرداخت دیه، از قصاص رهایی یافت، اما از آنجایی که به 15 سال حبس نیز محکوم شده بود، همچنان در زندان به سر می برد تا مدت محکومیتش به پایان رسد. ...
درخواست عجیب شهید مدافع حرم قبل از آخرین اعزام
. ما خانه ای داریم که فعلا کافی است. بچه ها هم بزرگ شوند خدایشان بزرگ است. *ماجرایی که چند ماه بعد از شهادت همسرم فهمیدم من از چنین تماسی تا ماه ها بعد از شهادت علی بی خبر بودم. بعد از خبر مفقودالاثری همسرم تا دو سال به منزل پدرم رفتم و تابستان ها برمی گشتم خانه خودمان. یک روز محمدمهدی را بردم سلمانی شهرک. همانطور که منتظر بودیم نوبت پسرم شود همزمان تلویزیون هم
چشم مرد شرور کور می شود! / شرط اجرای قصاص چیست؟! + عکس چهره اسید سوخته
درمان قرار گرفتند . بهرام که در آن درگیری چاقو هم خورده بود به بخش مراقبت های ویژه منتقل شد و پس از چندین عمل جراحی معجزه آسا زنده ماند و بعد از 50 روز از بیمارستان ترخیص شد. وی که از ناحیه سر و صورت به شدت آسیب دیده و یکی از چشمانش را هم از دست داده وقتی پیش روی ماموران ایستاد با ناراحتی گفت : من و دوستم میثم در پارک نشسته بودیم که متوجه درگیری چند نفر شدیم .ما برای میانجی
مشروب فروشی در میدان مرکزی نجف آباد
قبل از انقلاب چند مغازۀ مشروب فروشی در میدان مرکزی نجف آّاد و خیابان های اطراف فعال بود. باغملی شب ها پاتوق عرق خور ها می شد و حتی مرد م جرات تردد نداشتند. اراذل بد مست، علاوه بر عربده کشی که کار همیشگی شان بود گاهی با زنجیر و چاقو به جان هم افتاده و تا جراحت های جدی یا قتل هم پیش می رفتند طوری که حداقل دو سه نفر به همین شکل کشته شدند. از مردم عادی کسی جرات دخالت نداشت و شهربانی هم