سایر منابع:
سایر خبرها
نقد و بررسی برخیزید در چراغ مطالعه
این بود که در ضبط صوت های مختلف این سرود را ضبط کنم و بعد صدای سرود را از تمام ضبط صوت ها پخش کنم به طوریکه انگار یک گروه سرود دارند آن را می خوانند. اتفاق مثبت دیگری که افتاد این بود که شهاب الدین گنابادی که اولین وزیر مسکن ایران بود و دایی بنده بود زمانی که این نوار سرود را شنیدند خیللی تحت تاثیر قرار گرفت و به من گفت اسم امام را هم در این شعر بیاور و من اینکار را کردم. البته من قبل
بیوگرافی بهاره کیان افشار از بازیگری تا ازدواج
عباس کیارستمی تجربه کرد تا اینکه سال 1391 با فیلم گناهکاران فرامز قریبیان جلوی دوربین رفت. ترانه سرایی برای بهرام رادان از سنین پایین بواسطه علاقه شخصی پدرم همیشه به شعر و ادبیات پارسی علاقه داشتم و گهگاهی هم دستی بر قلم دارم و از چینش کلمات کنار هم لذت می برم.ترانه و متن های ادبی را بسیار دوست دارم و خودم هم ترانه و متون ادبی می نویسم.آقای بهرام رادان پیش از اینکه بازیگر شوم
تکبیر هایی که کارساز شد
پیدا شده است یا نه؟ خوشبختانه مدارک و همه پول نقدی که داخل کیفم بود پیدا شده بود و مردم آن ها را تحویل مسجد کرامت داده بودند. مدارک را از رهبر معظم انقلاب اسلامی تحویل گرفتم و خوشحال بودم که به دست ساواک نیفتاده است. آن موقع در روستا دو نوبت درس می دادم. بعضی روستایی ها شعار های شاهی می دادند. یک روز دیگر طاقت نیاوردم و با آن ها برخورد کردم، بعد هم فرار کردم و چند شب به روستا نرفتم تا
نگذاشتند خوشکلام به مسابقات انتخابی تیم ملی برود | گفتند قرار نبوده است مسابقه بدهی!
گرفتند! وی در پاسخ به سوالی در خصوص حواشی اخیر و عدم حضور در مسابقات کشوری انتخابی تیم ملی اظهار داشت: از همان جلسه نخست گفته شد سعی کن تغییر وزن بدهی چرا که در این وزن بازیکنان بهتری داریم. در کجای دنیا در جلسه اول تمرین به بازیکن چنین مطلبی گفته می شود؟ خوشکلام همچنین افزود: بعد از مخالفت من، گفته شد مشکل وزن داری. اگر مشکل وزن داشتم چطور وزن کشی انجام شد و سه هفته در
بدون تعارف با خانم معلم مبارز رژیم طاغوت
ازجویی می شدید، شکنجه می شدید و به شما می گفتند چی می خواستند از شما مهمان: می گفتند در مدرسه چیکار می کردید ما هم خوب می گفتیم مدرسه جای درس هستش ما درس می دادیم و اینها در واقع دنبال این بودند که اسلحه کجاست آدم های مسلح چه کسانی هستند. مجری:چند وقت در زندان بودید؟ مهمان: من 30- 40 روز اینجا در کمیته شهربانی بودم و یک سال هم یعنی بقیه اون یک سالی که محکوم شده بودم
کارگردان مشهور ایرانی به کرونا مبتلا شد
فیلم برای ما سهل و ممتنع بود ما کم تجربه هم بودیم و فکر می کردیم کار ارزان و ساده ای بود ضمن اینکه توقف به خاطر کرونا هم داشتیم اما خدا را شکر کار جمع شد. مریم سعادت دیگر بازیگر فیلم توضیح داد: وقتی این نقش به من پیشنهاد شد با یوسف ملاقات کردم و تست گریم از من گرفتند تا ببینند چقدر می توانم به نقش نزدیک شویم. بعد هم آقای حاتمی کیا من را تایید کردند خودم هم به شدت دوست داشتم این نقش را که
روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه حکومت پهلوی
ندارند. اگر با چشم های خودم نمی دیدم و با دست های خودم، دست آن زن را نمی گرفتم و نمی کشاندم داخل حیاط، قبول نمی کردم که آن رژیمِ از خدا بی خبر با مردم چه ها که نکرد. چهارراه فاطمی شلوغ شده بود. تیر اندازی بالا گرفت. آن موقع، فلکه کوچکی وسط چهارراه بود. دور فلکه تا چشم کار می کرد، عبا و عمامه و کفش و لباس ریخته و قیامتی شده بود. پیش چشمم یک زن را نشانه گرفتند. طفلک باردار بود و نمی توانست خوب راه برود
7 ماه شهادت شوهرم را مخفی کردم! +عکس
آمدم به اصفهان به خواهرشوهرم گفتم آقای سیفی آنجا نیست. دوباره بعد چند وقت برادر دوستم زنگ زده بود که پیکر آقای سیفی آمده تهران، دوباره بلند شدم رفتم تهران ولی نبود. هفت ماه طول کشید که حقوقشان برقرار شود و دیگر هیچ خبری ازشان نشد. بعد از 7 ماه اینقدر تهران و مشهد و همه جا را گشتم، بعد خبرش آمد که به شهادت رسیده. تا 7 ماه هیچ خبری نبود. **: یعنی تا 7 ماه دنبالش می گشتید و سراغش را می
سرود آمد آمد ماه بهمن در خاطرم ماندگار شده است
صمیمی، بوی عطرآگین انقلاب را به شعر دانش آموزان می رساندم و سرودهای دانش آموزیِ من در طول 23 سال، هر سال بین دانش آموزان کشور مقام اول را داشتند و این یک امتیاز برای استان بود که ما به عنوان یک وظیفه، اصالت، غیرت و شهامت خودمان را به گوش دیگر هم وطنانمان برسانیم. در این رابطه نیز 23 سال داوری سرود و شعر را در فضای استان، منطقه و کشور بر عهده داشتم که باز دست بنده را برای سرایش اشعاری که بوی انقلاب
عابدزاده: من، کسپر اشمایکل و احمدرضا
دن را شروع کردم که وایرال شد . من هم وقت تلف می کردم و روی مخ آنها می رفتم چون تیم قوی نبود و باید این کارها را هم می کردیم. مربی مان هم آنگولایی بود و ضد فوتبال شدید. اول فصل می گفت دستم را بالا بردم خودت را به زمین می اندازی. من بدم می آمد و او هم از اول تا آخر بازی دستش بالا بود. من هم از ده باری که گفت دو بار خودم را انداختم. * دوست داشتم طارمی به میلان برود مهدی [طارمی] لای
شعارهای سیاسی ترین انقلاب مذهبی جهان
را در دست داشتند و بعد از عکس ایشان، عکس آیت الله طالقانی، دکتر علی شریعتی و آیت الله شریعتمداری را با خود حمل می کردند. روزنامه نیویورک تایمز هم نوشته بود: در نزدیکی فرودگاه مهرآباد جایی که قرار بود هواپیمای امام خمینی بر روی باند فرود آید روی پارچه ای نوشته است اکنون پرچم انقلاب در دستان شماست و روی پارچه دیگری نوشته شما رهبر دینی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی مایید .
من پزشکم اما حق مادری ندارم!/ کورسوی امید پزشکان مادر در اجرای ماده 27 برای پزشکان متخصص
دخترم به دنیا که آمد همه چیز آنطور که میخواستم نشد، یا نه هیچ چیز آنطور که میخواستم نشد. بزرگ شدنش را خوب ندیدم. زمان کافی برایش نداشتم اما در دل می گفتم میگذرد. دلم خوش بود به بودن های نصفه و نیمه خودم و پدرش که شب های کشیکم و در نبودهایم جای خالی من را برایش پر می کند. وی می گوید: اما اکنون هر ماه دختر کوچکم را در آغوش میگیرم و از پدرش و هر که و هرچه دوست دارد، جدا می کنم، کیلومترها
فیلم نامه ای که حاج قاسم حامی آن بود
گذاران دنبال فیلم هایی هستند که بفروشد. وی افزود: تدارکات و پیش تولید فیلم خودم را شروع کرده ام؛ برای تولید هر اثر تحقیقات عمیق دارم. چند سفر به سوریه و لبنان و عراق داشتم. همه گورهای دسته جمعی بعد از صدام و زندان ها را دیدم. در قهوه خانه های بغداد با مردم مصاحبه کردم. هر ماشینی که پارک می کرد می گفتند شاید انتحاری باشد و منفجر شود. در آن شرایط در عراق تحقیق کردم.
مخالف سرسخت سوریه رفتن بود/ عروسی او زمینی نبود و آسمانی شد
، او را به سوریه کشاند. دو بار اعزام شد و بار سوم که برگشت، دوباره با خودم بردمش کشور تا بلکه از سرش بیفتد و ماندگار شود. توی کشور همه طرف مرا گرفتند. دوستانش و حتی استادیش می گفتند: نرو. اصلا جنگ سوریه یک جنگ سیاسی است که یک طرفش ایران است و یک طرفش آمریکا. هر بار که می گفتم نرو، می گفت مردم حرف های زیادی می زنند. یک عده می گویند، مدافعان برای پول می روند و یک عده می گویند
7ماه شهادت شوهرم را مخفی کردم!
مامان جان! (به من می گوید مامان جان) اصلا هیچ چیزی از او نمانده! خمپاره بهش خورده! ما از آنها خبردار شدیم. هنوز هم پیکر آقای سیفی تا به امروز نیامده، خیلی منتظر شدیم؛ مشهد رفتم؛ 108 شهید در مشهد بودند که همه گمنام بودند، گفتند در مشهد هستند. ما رفتیم پیکرهمه شهدای مشهد را نگاه کردیم، آقای سیفی نبود. بعد من آمدم به اصفهان به خواهرشوهرم گفتم آقای سیفی آنجا نیست. دوباره بعد چند وقت برادر
مشفق از پیشگامان شعر انقلاب بود
که از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است. به این بهانه با نویسنده کتاب درباره یکی از مهم ترین و فعال ترین شاعران انقلاب گفت وگو کرده ایم که در ادامه می خوانید. ایده اولیه نگارش کتاب چگونه شکل گرفت؟ چرا مشفق کاشانی را برای پژوهش انتخاب کردید؟ من تجربه نوشتن شرح حال بسیاری از بزرگان ادبیات معاصر را داشتم و در ادامه همکاری با گروه پژوهشی شخصیت های مانا در حوزه هنری برای
اعلامیه ها را میان طاقه های پارچه از تهران می آوردم/ برای اینکه شناسایی نشوم موهایم را بلند می گذاشتم
خبرها را می آوردند. با هر کسی نمی شد صحبت کرد. فعالیتی در زمینه پخش اعلامیه نداشتم. جزو فعالان سیاسی بودم و به واسطه ارتباط با روحانیت می دانستم که حضرت امام و انقلاب نیاز به پشتیبان دارد. اینطور بود که تصمیم گرفتم کاری انجام دهم. سال 56 با شهادت مصطفی خمینی فعالیت ها شکل دیگری به خود گرفت. از آن زمان به بعد شروع به آوردن اعلامیه از تهران و پخش آنها کردم. افراد زیادی در اهواز در کار پخش اعلامیه
علت تعطیلی مسابقات مردان آهنین فاش شد
/> چه سالی در مسابقه مردان آهنین شرکت کردید؟ از سال 88 وارد مسابقات حرفه ای قوی ترین مردان ایران یا همان مردان آهنین شدم و تا سال 97 که این برنامه تلویزیونی بود حضور داشتم. حدود 4 بار فینالیست بودم و چند بار قهرمان شدم. تعطیلی این برنامه به شما ضربه زد؟ بله. قوی ترین مردان ایران خیلی پربیننده بود. ساعت پخش این برنامه خیابان ها خلوت می شد. بعد از فوتبال پربیننده
روایت سردار اسحاقی از مبارزات انقلابی
کاری بلدی؟ گفتم خشک شویی بلدم و کار خشک شویی را چندین سال انجام داده ام و می توانم آن را اداره کنم. من را در آموزش از صبحگاه و شامگاه معاف کردند و به خشک شویی فرستادند. بعد از آموزش، کار خشک شویی را انجام می دادم. در خشک شویی محبوب افراد پادگان شده بودم. یک افسری در آنجا بود که رشته اش ادبیات بود و در سال آخر در درس عربی مشکل پیدا کرده بود. من به او گفتم که می توانم کمکت کنم. این نقاط کوری که در
مرادی: هرچه آجورلو گفت، گفتم چشم/در استقلال به من ظلم شد
بازیکن تیم فوتبال هوادار گفت: مدیرعامل باشگاه استقلال هرچه گفت، گفتم چشم. به گزارش ایلنا، بابک مرادی پس از شکست هوادار مقابل استقلال در ورزشگاه انقلاب کرج اظهار داشت: بازی خوبی بود ولی برای من خیلی سخت بود. بعد از جدایی از استقلال، قسمت شد به هوادار بیایم. دو سه روز با این تیم بودم. امروز با استقلال که تیم گردن کلفتی در ایران و آسیا است بازی کردیم. آن ها بازی را بردند و تبریک می گویم
حجت الاسلام صدیقی: جشن دهه فجر مثل عاشورا و غدیر باید هر سال تکرار شود
امام جمعه موقت تهران گفت: دهه فجر مثل عاشورا و غدیر است و باید همه ساله مردم این جشن پیروزی را تکرار کنند تا این جریان فکری عمیق تاریخی به نسل های بعد نیز منتقل شود. به گزارش ایسنا، حجت الاسلام کاظم صدیقی خطیب نماز جمعه این هفته تهران در ابتدای سخنانش با تسلیت رحلت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در مورد دهه فجر گفت: استفاده از ذخیره تمام نشدنی انقلاب اسلامی مثل جریان عاشورا و غدیر است. باید
زیبایی “سپیده خداوردی” به کلی محو شد/ عکس
است این است که پسرم آن را با همه بازپخش هایش می بیند و از فضای مجازی دور شده و تلویزیون را دوست دارد، از طرفی خودم می توانم تمام ابعاد پنهان وجودم را در فضایی جدید ابراز کنم. خداوردی تصریح کرد: خودم را آماده کرده بودم برای اینکه هرگونه واکنشی را از سمت مردم ببینم چون آن ها همیشه مرا در یک ژانر خاص دیده بودند و حالا در شرایطی جدید مرا می دیدند. منتظر قضاوت ها و قیاس ها بودم ولی بعد از اولین سکانس کلبه عموپورنگ همه انعکاس هایی که به سمت من می آمد واکنش هایی با انرژی مثبت بود و باعث شد از خوشحالی نفس در سینه من حبس شود. ...
آخرین توصیه امام به بانوان قبل از عمل جراحی
کاری که کردم این بود که دو تا دست های امام را گذاشتم روی دو تا شانه هایم و آرام نشستم روی زمین که ایشان زمین نخورند. نشستم و ایشان را خواباندم روی زمین. در همین موقع آقای دکتر پورمقدس سر رسید و بلافاصله شروع به کار کرد، فشار گرفت، دید فشار ندارند و بعد شروع کرد به اقدامات پزشکی. احمد آقا هم نبود. یک جلسه فوری بود که خبر کرده بودند و ایشان آنجا بود. آقای انصاری آمدند. البته یک دقیقه ای طول
آموزش نظامی برای تیم حفاظت از امام خمینی در بهمن 1357 / واکنش امام به شعار درود بر خمینی /کاخ های سلطنتی ...
یک مرتبه دیدم حضرت امام از درب مدرسه وارد شدند. اتاقی که برای امام در نظر گرفته بودند طبقه بالای مدرسه بود. امام از پله بالا رفتند و در پاگرد اول گفتند من چند دقیقه ای اینجا بنشینم. سریعاً برای امام صندلی آوردند. ما دور امام حلقه زده بودیم و شعار درود بر خمینی سر می دادیم. امام همان جا گفت: بسم الله الرحمن الرحیم . درود بر شما. خمینی چه کاره است؟ شماها بودید که رفتید مقابل تانک دشمن درود بر خود شما. حال حضار منقلب شد و اشک می ریختند.
دستاورد های فرهنگی انقلاب اسلامی از زبان قاسم تبریزی
/> جم بیان کرد: با اینکه سال ها گذشته است هر بار که آهنگ یار دبستانی من را می خوانم حس خوبی پیدا می کنم. این آهنگ نوستالژی شده است و هر بار که خوانده می شود، صدای مردم نیز پشت آن شنیده می شود. او ادامه داد: بعد از اینکه رادیو را گرفتیم، بسیاری از اشکالات موسیقی های انقلابی را تصحیح و تنظیم می کردیم، چون این آهنگ ها در زیر زمین ضبط می شد و کیفیت بالایی نداشتند. بعد از جنگ آهنگ ها
روانتی فانتزی از انسان را در لطفا انسان باشید بخوانید
تفریحِ مجردی لذت ببره! حتی اگه استخر رفتن رو دوست داشته باشه! حتی اگه انسان ها کاری کرده باشن که استخر رفتن رو دوست داشته باشه! هربار که حرف استخر می شه، ذهنَم صاف می ره تو روزی که برا اولین بار رفتم اون جا! آخه بعد اون تفریح مجردی نتونستم خودم رو قانع کنم که شکست خوردم! گفتم: بالاخره اشتباه برای هرکسی پیش میاد! خب! اونا هم اشتباه کردن! این شد که راه افتادم و رفتم تو دل یه تفریح دیگه!
حکم قصاص برای جنایت اشتباهی
آن درگیری شدم؛ اما هر دو طرف دعوا به من اعتراض کردند و گفتند به تو ربطی ندارد و این دعوا بین ماست و خودمان هم حلش می کنیم. متهم در ادامه اظهاراتش گفت: از آن روز به بعد با خودم چاقو حمل می کردم تا اگر یک وقتی خواستند من را بزنند، بتوانم از خودم دفاع کنم. تا اینکه شب حادثه فرا رسید. من رفتم بیرون که زباله ها را دم در بگذارم، دیدم دو جوان در ماشین هستند و من را نگاه می کنند. یکی