سایر منابع:
سایر خبرها
دوستی پسر 22 ساله با دختر دانشجوی پزشکی
چه وقتی می توانم از دستم استفاده کنم. او هم بدون تامل پاسخ داد شاید دیگر نتوانی از دستانت استفاده کنی! با این جمله شکستم و طوری دچار شوک شدم که تا یک هفته چیزی نفهمیدم! ولی آن روز مادرم بسیار آغوش مهربانی برایم گشود و با نصیحت های دلسوزانه اش دیگر اجازه نداد به آن خانه مجردی بروم. پدرم نیز لوازم منزلم را بارکامیون کرد و به خانه آورد. یک هفته بعد به خودم آمدم و تصمیم گرفتم
بازداشت پسر شرور به اتهام تعرض به یک معلول
به گزارش مشرق ، روز گذشته مرد میانسالی به همراه پسر معلولش با مراجعه به شعبه یازدهم دادگاه کیفری استان تهران راز جنایت سیاهی را برملا کرد.پسر 27 ساله که از لحاظ جسمی دچار معلولیت بود، گفت: به خاطر مشکلات جسمی- حرکتی، زیاد از خانه بیرون نمی رفتم تا اینکه مدتی قبل تصمیم گرفتم در یک آموزشگاه نقاشی ثبت نام کنم. اوایل خیلی از این اتفاق خوشحال بودم و روحیه ام بسیار خوب شده بود و کم کم در این
عکس یادگاری، تنها پاداش اداره کل ورزش اصفهان به دختر پارالمپیکی !
کردم و خودم را برای مدال آماده کرده بودم. این اتفاق سبب شد تا از نظر روحی و روانی کاملا به هم بریزم و شرایط خوبی برای مسابقه نداشتم. صفرزاده در پایان درباره برنامه آینده خود گفت: با توجه به این که سال آینده مسابقات جهانی و بازی های پاراآسیایی ناگویا ژاپن را پیش رو دارم، تقریبا یک هفته است که تمریناتم را به صورت جدی آغاز کرده ام و هدفم بر این است که با افزایش رکوردم در مسابقات آینده بتوانم مدالم را از نقره به طلا تبدیل کنم. البته هدف اصلی من پارالمپیک 2028 لس آنجلس است و قطعا در این رویداد تنها برای طلا رقابت خواهم کرد. ...
خار و میخک | حیاط کودکی مان که سنگر جنگ شد
. برادرم محمود کمی به او کمک میکرد چون در آن زمان 12 سال داشت؛ بعد از اینکه سوراخ را آماده کردند پدرم تکه های چوب روی آن گذاشت. سپس شروع به پوشاندن آن با ورقه های فلزی کرد که قسمتی از حیاط خانه را مانند آلاچیق پوشانده بود. متوجه شدم که پدرم دچار مشکل شده بود و شروع به چرخیدن کرد و نگاه کرد برای چیزی. بعد دیدم که شروع به برداشتن در آشپزخانه نمود و آن را روی
تجاوز به همکلاسی معلول از سوی هنرجوی نقاشی ! / به پدرم گفتم نفهمید چه کابوسی دارم !
به گزارش رکنا، رسیدگی به این پرونده با شکایت پسری معلول به نام آرش آغاز شد. این پسر 27 ساله که همراه پدرش به پلیس آگاهی رفته بود از یکی از همکلاسی هایش در کلاس نقاشی شکایت کرد. وی در تشریح ماجرا گفت: من از معلولیت جسمی رنج می برم و سال هاست خانه نشین هستم. این موضوع باعث افسردگی ام شده بود .تا اینکه به پیشنهاد پدرم در کلاس نقاشی که در نزدیکی خانه مان دایر شده بود ثبت نام کردم .چون به
قتل هولناک همسر با نخ بادکنک؛ رازی که زیر تخت پنهان شده بود
ایستاد و با لحنی قاطع خواستار قصاص قاتل فرزندش شد. پس از وی پسر و دختر جوان نیز با صدایی بغض آلود درخواست قصاص پدرشان را مطرح کردند. متهم با صدایی بغض آلود گفت: حدود بیست سال با همسرم زندگی کردم او زنی مهربان و دلسوز بود اما اعتیاد به مواد مخدر باعث شد تا من او را از دست بدهم. روز حادثه در حالی که مخفیانه با برادرزنم در انباری مواد مصرف می کردم همسرم ناگهان وارد شد با دیدن من در آن
از مکانیکی شندآباد تا طلای پاریس
، من را با قهرمان جهان و پارالمپیکی که در زمین بازی می کرد، تعویض می کرد و این موضوع من را به وجود و اشتیاق می آورد. * گفتند حداقل باید 5 سال خط بخوری سال 97 وقتی 18 ساله بودم، به صورت مستقیم به اردوی تیم ملی بزرگسالان دعوت شدم. آقای رضایی گفت که انتظار نداشته باش در همان سال اول بتوانی وارد تیم ملی بشوی. حداقل باید 5 سال خط بخوری. تنها دلیل دعوت به اردو فقط تمرین و پیشرفت در
زن تهرانی به خاطر فوت گربه اش دست به جنایت زد
تهدید می کرد که تو بچه ام را کشتی و بلا سرت می آورم. من با این زن از مرداد سال گذشته درگیری های مختلفی داشتم و برایم ایجاد مزاحمت می کرد تا اینکه شامگاه پنجم شهریور امسال مردی تماس گرفت و گفت مرا از اینستاگرام پیدا کرده و خواست که به خانه اش بروم، گربه هایش را ببینم و برای سه هفته آنها را نگهداری کنم. قبول کردم و به خانه اش که حوالی نواب بود، رفتم. وقتی وارد خانه شدم دیدم دو مرد جوان و صاحب گربه
تعرض به جوان معلول بعد از دوستی در کلاس نقاشی
به گزارش اطلاع با ما به نقل از خبر فوری، تعرض :چند روز قبل پسری جوان که دارای معلولیت جسمانی است، به پلیس مراجعه کرد و گفت که مورد تجاوز قرار گرفته است. او گفت: من دارای معلولیت شدید جسمانی هستم و همین هم باعث شده بود خانه نشین شوم. تا اینکه چند وقت پیش متوجه شدم کلاس نقاشی در نزدیکی خانه ما تشکیل شده است. در آن کلاس ثبت نام کردم و خیلی راضی بودم. پدر و مادرم هم خوشحال بودند، چون من بیرون می رفتم
60 سال حبس و دیه و شلاق مجازات سارقان خودرو
می کردم. من حتی نقشی در عوض کردن پلاک های سرقتی که روی خودروی پژو 405 می گذاشتند، نداشتم. هاشم هم در دفاع از خودش گفت: من نقشی در سرقت ها نداشتم، فقط سند یک ماشین را جعل کردم و بقیه خودروها را به دوستانم فروختم. در مجموع برای چهار خودروی لندکروز 6 میلیارد و سیصد میلیون تومان پول گرفتم و یک خودروی پرادو هم زیرپای خودم بود که آن را تحویل دادم. با پایان اظهارات متهمان، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و بر اساس مدارک موجود در پرونده، متهمان را به پانزده سال حبس، ردمال، پرداخت دیه به مجروحان و شلاق محکوم کردند. ...
وسوسه شیطانی یک معتاد خیابانی
جوان 37 ساله گفت: بعد از آن که فوتبال را رها کردم به نوجوانی شرور تبدیل شدم چرا که آن زمان یکی از طلبکاران به در منزلمان آمده بود تا طلبش را از پدرم بگیرد ولی من که انگار غرور سراسر وجودم را فراگرفته بود، به سوی طلبکار حمله ور شدم و او را با چوب زدم. اما اولین بار به خاطر نزاع در تصادف راهی زندان شدم.چون نسبت به طرف مقابل که پولدار بودند و در یکی از روستاهای مشهد ملک و املاک زیادی
اختلاف سنی 25 ساله در ازدواج ، زن را به آخر خط رساند
واقع همین خانواده ام بودند که در شهرمان از لحاظ اجتماعی و خانوادگی اعتبار خوبی نداشتند، من بی گناه و قربانی باورهای اشتباه خانواده ام شدم. با یک مرد میان سال ازدواج کردم درحالی که من پرشور و هیجان و او بی حال و وابسته به مواد مخدر سنتی بود چرا که بخاطر وضعیت مالی خوبش که ارث و میراث پدری اش بود و تا به این سن بیشتر آن ارث را برباد داده بود، مرا به زور به ازدواج با این فرد ترغیب کردند که قبلا
راز جنایت هولناک تازه عروس فاش شد
19 سالگی ازدواج کردم. عاشق شدم و با وجود مخالفت های خانواده ام با مردی که عاشقش بودم ازدواج کردم. حاصل زندگی اولم فرزندی 13 ساله است. هرچند ما اوایل زندگی خوبی داشتیم، اما چند سال بعد شوهرم معتاد شد و از آن پس، زندگی ام رو به تباهی رفت. ناچار شدم از او جدا شوم. پس از طلاق، زندگی خوبی داشتم. درواقع تکه های شکسته ام را جمع کرده بودم تا اینکه فرید سر راهم قرار گرفت که ای کاش قرار نمی گرفت و من تبدیل
فروش جسورانه موادمخدر در معابر قزوین
به گزارش خبرنگار ایرنا ، بعدازظهر بود که صدای جر و بحث چند مرد جوان را شنیدم، ابتدا خیال کردم مثل همیشه رانندگان تاکسی در ایستگاه برای سوار کردن مسافر با یکدیگر بحث می کنند، اما هنگامی که از پشت پنجره به بیرون نگاه کردم، دیدم که سه جوان مواد فروش به خاطر رعایت نکردن منطقه فعالیت و ورود به مرزهای یکدیگر با هم به مشکل خورده اند. یکی از این موادفروشان به دیگری می گفت حق نداری تو منطقه من
ویدیویی از درگیری حسین کنعانی زادگان با یک هوادار
سرقت قرار گرفته است امروز فیلمی از محمدحسین کنعانی زادگان در کانال های خبری با عنوان درگیری مدافع سرخ پوش پخش شد که کنعانی زادگان در این رابطه میگوید: مشغول صحبت با موبایلم بودم که متوجه نزدیکی یک فرد کنار خودم شدم. تا به خودم بیایم گوشی را از دستم زد و قصد فرار داشت. با این حال خیلی زود دست به کار شدم و توانستم گوشی ام را پس بگیرم. دیدم فیلمی از من در فضای مجازی با عنوان درگیری در خیابان
قتل همسر دوم در حالت مستی
شفاآنلاین: حادثه 20 شهریور سال 1402 مرد جوانی در تماس با مرکز فوریت های پلیسی مدعی شد که چند روز قبل همسر صیغه ای اش به نام مریم را به قتل رسانده و جسدش را زیر تخت پنهان کرده است. به گزارش شفا آنلاین : پس از آن مأموران به محل اعلام شده که خانه ای در شهر قدس بود، رفتند و جسد زن جوان را داخل تابوت و زیر تختخواب در حالی کشف کردند که چند روزی از قتل گذشته و جسد بوی تعفن گرفته بود. جسد به
دختر تاریخ ساز پاراالمپیک ایران:عکس نگرفتم، جایزه ندادند!
گفتند استعداد خیلی خوبی در رشته دوومیدانی داری و حتما در این رشته موفق می شوی. بعد از آن یکی از مربی هایم از من تست دوی سرعت گرفت و گفت بهت قول می دهم تا یک سال دیگر قهرمان جهان می شوی. هاجر چطور سریع ترین زن دونده ایران شد؟ من از بچگی عاشق ورزش بودم و ورزش کردن را خیلی دوست داشتم. در سن خیلی کم توانستم در کاراته موفق شوم و دان یک را هم گرفتم ولی وقتی با دوومیدانی آشنا شدم دیدم
همسر شهید اسلامی: خانه ما پناهگاه مبارزین بود
سال 1401 و برای تکریم شهید صادق اسلامی است. اما در خلال آن زندگی راوی نیز منعکس است. در مقدمه این مصاحبه هنگام چاپ آن در دو سال قبل، به این جمله از مقام معظم رهبری هم اشاره شده بود که حاج صادق اسلامی، شهید عزیز فقیدمان که از چهره های بسیار منور این انقلاب بود و حیف که از دست ما رفت و از دوستان عزیز و قدیمی من بود. از اوائل انقلاب ما با او همکاری، همفکری و همدلی و رفاقت نزدیک داشتیم و خانه
قتل مرد شیشه ای به دست همسر چهارم
جنایی پایتخت او در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار داده شد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. شوهرم شیشه مصرف می کرد زن جوان که به اتهام قتل همسر دومش دستگیر شده در تشریح این حادثه گفت: مدتی قبل از همسرم جدا شدم و یک فرزند 13 ساله هم دارم. من در یک کلینیک زیبایی کار می کردم، یک شب که برای بازگشت به خانه به انتظار تاکسی بودم هرمز مرا سوار خودرواش کرد و کم کم با هم
اوسامه وینلادن؛ بازیکنی که با نامگذاری عجیب خود مورد توجه قرار گرفته است
سومش، جورجیا نامگذاری شد. دوستانم مرا مسخره می کردند اما من به مرور به آن عادت کردم. در ابتدا این امر برای من ناراحت کننده بود اما یاد گرفتم چگونه با آن کنار بیایم. از پدرم دلیل نامگذاری خودم را پرسیدم اما او همیشه از توضیح بیشتر اجتناب می کرد. من یک سال بعد از حملات 11 سپتامبر به دنیا آمدم و در روزهایی که نام اوسامه بن لادن در صدر اخبار بود، با او هم نام شدم. اوسامه به مرور
عکس / بهروز وثوقی: خیط شدن در کنکور باعث شد وارد سینما شوم
ده تومن بخرم، اما نفروختند! مجبور شدم فردای آن روز به خرم دره برگشتم و همراه ژاندارم به ده رفتم، چون حتی نمی گذاشتند خانه های شان را سم پاشی کنیم. چند جا هم کارگر هایی را که همراه من بودند کتک زدند... با این زندگی دشوار، حقوقت چقدر بود؟ هفتصد تومان. البته وقتی هم یک بیمار مالاریایی را کشف می کردیم، پانصد تومان پاداش می دادند... به هر حال بعد از یک سال و چند ماهی دیدم دیگر
مهدی دیگر آن نوجوان ترسوی قبل نبود!
سوسک و حشرات خیلی می ترسیدم. مخصوصاً تابستان ها که موجودات موذی بیشتر بود، دردسر های من هم شروع می شد. برای دستشویی رفتن و خوابیدن در جا هایی که امکان عبور سوسک ها وجود داشت همیشه مکافات داشتم. برادر های بزرگ ترم دستم می انداختند و به خاطر ترسی که از حشرات داشتم سر به سرم می گذاشتند. زمانی که تصمیم گرفتم به جبهه بروم کلاس سوم دبیرستان بودم. 16 سال داشتم. وقتی موضوع را با خانواده مطرح کردم، پدرم خیلی
آرزو (واهگ) های بزرگ یک دختر کوچک بلوچ
، قصه باتیل را تعریف می کرد و من سراپا گوش می شدم و در خاطر می سپردم. وقتی که به سن مدرسه رسیدم درس خواندم و در کتابخانه ای که در پُلان بود عضو شدم. شیرینی کتاب داستان زیر زبونم مزه کرده بود ولی کتابخانه بعد از چند سال بسته شد. حسرت داستان های جدید در ذهنم ماند چرا که دسترسی به کتاب نداشتم .اما چون عاشق خواندن بودم حتی روزنامه هایی که در جعبه های انبه بود و از پاکستان می آوردند من می
بازیگر خردسال و تجربه سخت کاری؛ 9 ساعت زیر باران بودم
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیسان روستایی بازیگر فیلم سینمایی پیشمرگه کار جدید علی غفاری که قرار است در چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم فجر حضور پیدا کند می گوید: برای بازی در فیلم سینمایی پیشمرگه آنقدر زیر باران بودم که تاکنون چنین تجربه ای نداشتم. 9 ساعت زیر باران خیس شدم. به گزارش ایرنا، بازیگر سریال هتل (سامان غنائمی) افزود: آنقدر زیر باران بودم که تمام بدنم خیس شده بود. با
اعتراف زن جوان به قتل شوهر معتادش
بدحال شده و احتمالا خودکشی کرده است. در ادامه این تحقیقات بود که سرانجام دیروز او بعد از انتقال به شعبه هشتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران سکوت خود راشکست و با اعتراف به قتل شوهرش گفت : سال ها قبل ازدواج کردم. شوهرم اعتیاد داشت. یک بار با کمربند می خواست خفه ام کند که نجات یافتم. چند سال قبل از او جدا شدم. ثمره زندگی مان یک فرزند 13ساله است که او زیاد نمی گذاشت فرزندم را ملاقات کنم. در یک کلینیک
پری صابری: دختر زشتی بودم| فروغ مطیع ترین بازیگری بود که من داشتم
خاطره ی خوبی ندارم، اما همین فشار ها باعث شد سختکوش شوم. مجبور بودم ده برابر همکلاسی هایم درس بخوانم تا بتوانم دبیرستان را تمام کنم... پدرم اصلا راضی نبود و دوست نداشت که سینما بخوانم. اما برخورد تندی نشان نداد... البته آن زمان حتی در فرانسه هم حضور یک زن در امور کارگردانی سینما امری نادر بود و در کلاس فقط دو دختر بودیم. همکاری با فروغ جسور و سرکش نبودم، اما پدرم همیشه
روایت خانم بازیگر از کارگردانی میرباقری
بود در جشن کارگردان ها که به میزبانی داریوش فرهنگ در باغ موزه هنر برگزار شد، گزارشی بنویسم که در آنجا با یکی دو کارگردان آشنا شدم و این آغاز قدم های من برای ورود به سینما بود. وی افزود: پاییز سال گذشته برای بازی در تئاتر محاکمه یک جسد که به زبان آرکائیک بود، از آقای مسافرآستانه تقدیرنامه گرفتم. با داود بنی اردلان تئاتر را آغاز کردم و پس از چند کار نمایشی دیگر وارد عرصه تصویر شدم. در
یادبود دکتر عطار زاده در مشهد برگزار شد | به یاد استاد
عنوان بزرگ تر پیش قراول لشکر پیشکسوتان فوتبال این شهر است، درباره چهلمین روز درگذشت دکتر عطارزاده گفت: دکتر عطارزاده انسان ارزشمندی از منظر علمی و دانشگاهی بود. زمانی که در دانشگاه بودم، خودم توصیه کردم که به دانشگاه بیاید و آمد و با فوق لیسانس استخدام شد و دکترا گرفت و با درجه استادتمامی مشغول کار بود که اجل مهلتش نداد. این اتفاق ضایعه بزرگی برای ورزش خراسان و به ویژه دانشگاه مشهد بود. بخش علمی
سازمان مجاهدین از شعار صداقت و فدا تا رویکرد وقاحت و جفا / همه زنان ملکِ طلق مسعود رجوی هستند عاطفه را ...
قرارگاه رساندم و توانستم توجه آمریکایی ها را جلب کنم و نهایتاً خودم را به آنها برسانم. حین فرار، یکی از افراد سازمان خواست جلوی مرا بگیرد که مجبور شدم با او گلاویز شوم و او را مضروب کنم تا از شرش خلاص شوم. سازمان سال هاست که اجازه رفتن جداشدگان به خارج را نمی دهد، زیرا خوب می داند که آنها حامل چه افشاگری هایی از مناسبات درون سازمان هستند. طی مدت 10 سالی که با سازمان بودم، حتی یک بار
بازیگری که برای روز خداحافظی 20 کیلو وزن کم کرد
اینکه جاهایی آسیب جسمی زد اما برای خودم هم چالش جذابی بود که انجام دادم. فکر نمی کردم تا این حد سخت باشد اما به هر حال قول داده بودم و کار انجام شد. رشادت درخصوص اینکه چطور خود را به نقش شخصی که با مرگ دست و پنجه نرم می کند، نزدیک کرده است، بیان کرد: من مرگ را از نزدیک ندیدم و هیچوقت عزیزانی نداشتم که ببینم با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، فقط شنیده بودم. از پسر عمویم شنیده بودم که دو ماه