مثل اربابش امام حسین (ع) بی سر شهید شد
سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگوی اختصاصی SNNTV با خانواده پرستار شهیده مرضیه نبوی نیا در گلزار شهدای رشت
...> همسر شهیده در ادامه می افزاید: این یک هفته به زینب خیلی سخت گذشت؛ ما داریم کاری می کنیم که او به این روال پیش آمده عادت کند. همسرم برای دخترم نقاشی می کشید، آن ها بسیار به هم وابسته بودند و با هم مثل دو دوست رفتار می کردند. وی با اشاره به ایام کرونا، دوران جنگ و روزهای ناآرامی گفت: رشته تخصصی خانمم مامایی بود. درسشان که تمام شد، سال 1398 به عنوان پرستار طرح در بیمارستان الزهرای رشت کارشان را شروع کردند که اواسط طرح ایشان با شیوع کرونا مصادف شد. آن زمان همسرم باردار بود و بنده خیلی به ایشان اصرار می کردم که کار را رها کند و به خاطر شرایط بارداری و کرونا سر کار نرود. در آن دوران عده ای ...
دهه هشتادی بود، اما روحیه بسیجی های دفاع مقدس را داشت
...> خود شما هم یک جوان دهه هشتادی هستید. فکر می کنید بچه های نسل شما می توانند همان کار هایی را انجام بدهند که جوان های دهه 60 در جبهه ها انجام دادند؟ تفاوت این نسل به دلیل استفاده از تکنولوژی هایی است که به شکل رسانه ها و شبکه های اجتماعی رخ نشان داده است. مسلماً اینطور مسائل روی ذهن و فکر جوان های نسل حاضر اثر می گذارد، اما اگر به آنها بها داده شود و خوب هدایت شوند، این بچه ها چیزی از نسل زمان جنگ کم ندارند. خود شهید مرتضی عباسی متولد سال 85 بود. هنگام شهادت 19 سال داشت، اما روحیاتش مثل بسیجی های زمان جنگ بود. نحوه شهادت ایشان را ببینید؛ یک پهپاد می آید و به خانه ای برخورد می کند، ولی ...
آیین بزرگداشت شهدای امنیت در اصفهان
... (به نقل از مادر شهید) حسن در بخشندگی اول بود بچه های مان قدونیم قد بودند. بین شان از کلاس اول تا پنجم می توانستی پیدا کنی. حسن اول بود؛ هم در کلاس، هم در بخشندگی. یک روز داشتم خیاطی می کردم، یک مشمع سیاه دست گرفته بود، آورد پیشم و گفت: این ها رو بدوزین. عینکم را بالاتر بردم. داخل مشمع پر بود از کاغذ ریز. خندیدم و دوباره سوزن را در پارچه فرو بردم. بلندتر گفت: چرا شوخی می گیرین؟ گفتم: حسن جان! پارچه بیار، چشم! درحالی که کاغذ ها را روی هم مرتب می کرد، گفت: فکر کنین اینم پارچه است. این طرف کاغذ ها رو بدوزین. بدون اینکه نگاه کنم، گفتم: حالا این طرف ...
آیین بزرگداشت شهدای امنیت در اصفهان
.... مادرم شهادت من مهم نیست نگو که فرزندم شهید شده، بگو که خدایا این امانی که به من داده ای با کمال رضایت به تو پس داده ام و این پسرم را از من قبول بفرما. همسرم، به خدا سوگند تا آخرین لحظه های وجودم خدا را فراموش نمی کنم ولی بدان که دستم نیست، نمی دانی چه تحولی در من ایجاد شده، انگار که عاشق خدا شدم. می دانم که این بار، بار آخر من است، اگر خدا خواست. شهید راهش را رفت و شما باید راهش را تداوم بدهید همسرم! مرا دوست داشتی و بهت گفتم که آنچه من دوست دارم شما از من نمی پذیرید که گفتم شهادت را دوست دارم و شما قبول کردید. دوران زندگی مشترک ما آنقدر زیاد نبود ولی در ...
شهید طهرانچی، حلقه گمشده روایت برادرم بود
. قصه مفقودی شهدا خیلی سخت است. اما دکتر آمد! یک سال پیش بود که با یکی دیگر از دوستان مشترک نزدیک برادرم قرار گذاشتند و آمدند خانه مان، 37 سال بعد از مفقودی محمد. دکتر آمد و برای مادرم تعریف کرد که بعد از شهادت محمد رفته جبهه دنبال پیکرش. اما توصیه 17 سال پیشم را گوش کرد و معرفت به خرج داد و قصه مفقودی محمد را برای مادرم نگفت. مگر آسان است خبر شهادت رفیقت را بعد 37 سال به مادرش بدهی. فردای آن روز برای دکتر پیام تشکر فرستادم و نوشتم: هر زمان شما را می بینم انگار محمد خودمان را دیده ام، اگر محمد ما شهید نمی شد، حتما قد و بالایی مثل شما داشت. برایم نوشت: غفلت بزرگ ما از سر زدن ...
خانواده شهید مرادزاده: اغتشاشات ادامه جنگ 12 روزه بود
ای زنگ خورد. جواب دادم دیدم دخترم می گوید: بابا می شود من بچه ها را بیاورم بگذارم خانه شما؟ پرسیدم چه شده؟ گفت هیچی از مسعود خبری نیست می خواهم بروم سراغی از او بگیرم. گفتم: باشه و قطع کردم. چند دقیقه بعد دیدم برادر مسعود زنگ زد. پرسید: حاجی منزلی؟ گفتم: بله. گفت: بمان دارم می آیم آنجا. پرسیدم چه شده؟ گفت: می آیم توضیح می دهم. دخترم در این فاصله آمد که بچه ها را بگذارد و برود. گفتم: صبر کن برادرشوهرت زنگ زده دارد می آید اینجا. در این فاصله تعدادی از اقوام آمدند خانه ما و فهمیدیم که دیگر اتفاقی که منتظرش بودیم افتاده است. مسعود پنجشنبه شب در یکی از کلانتری های تهران پارس از پشت سر ...
پیروز قربانی: تاکتیکی ترین تیم لیگ را شکست دادیم/ از بازی با پرسپولیس لذت بردم
می کند. قدرت تیم حریف ناخودآگاه ما را به فاز دفاعی می برد و باید برای آن برنامه داشته باشیم. قربانی گفت: کم شانس بودیم و دو توپ ما به تیر دروازه خورد که اگر گل می شد، نتیجه بهتری رقم می خورد. برنامه سه ساله داریم و من گفتم که در سال سوم باید ثمره آن را ببینیم. اگر سال بعد بمانم تیم باید سهمیه آسیا بگیرد. وی بر اهمیت آمادگی تمام نفرات تیم تأکید کرد: تیم من 26-27 نفر است؛ کسی که فیکس نیست به اندازه نفرات ثابت اهمیت دارد و باید همیشه آماده باشد تا از فرصتش استفاده کند. قربانی به وضعیت بازیکنان جدید اشاره کرد و گفت: آنها مشکلات قراردادی با باشگاه های قبلی شان دارند که باشگاه در حال پیگیری است و امیدواریم هر چه زودتر بتوانند به مجموعه اضافه شوند. بیشتر بخوانید: بازی در پرسپولیس بزرگ لذت بخش بود/ الان این تیم را خیلی دوست دارم ...
بچه ها معلولیت دارند، اما محدودیتِ یادگیری نه
آموزان می توانند به دانشگاه راه یابند. اما بعضی مواقع، چون نمی توانند هم سطح با دانش آموزان عادی باشند، دانشگاه را رها می کنند. نرگس آزادی، دبیر پایه متوسطه، می گوید: یک درصد هم فکرش نمی کردم بمانم و 20 سال ماندگار شوم، روز های اول از خستگی کار به هم می ریختم به حدی که دوست داشتم معلمی را کنار بگذارم، اما بعد از گذشت چند ماه و آشنا شدن با روحیه دانش آموزان متوجه شدم این بچه ها، کودکانی معصوم هستند که معلم فقط در نقش یک آموزگار برایشان نیست، معلم برایشان حکم مادر، دوست و یک همبازی. بودن در کنار این کودکان برای من آرامشی دارد که قابل توصیف نیست. سعیده زارعی با 14 سال سابقه ...
جوان عاشق در یک قدمی چوبه دار
باشگاه خبرنگاران جوان - رسیدگی به این پرونده به روز های پایانی اردیبهشت سال گذشته برمی گردد که پسر جوانی در جریان درگیری خیابانی دریکی ازمحله های جنوبی پایتخت زخمی شدوپرونده در دستورکارپلیس قرارگرفت. همزمان با شناسایی خانواده او و تحقیقات اولیه از آنها معلوم شد عصر آن روز فرزندشان از خانه بیرون رفته و دیگر بازنگشته تا این که آخر شب در تماس پلیس متوجه قتل فرزندشان شدند. مأموران در تحقیق از دوستان مقتول پی بردند، دعوای او با قاتل فراری بر سر دختری جوان بوده است. با شناسایی هویت قاتل، او تحت تعقیب بود تا این که چند روز بعد در مخفیگاهش بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد. مدتی بعد او در ...
آرامش عالی مستدام!
رساندن و چیزهایی برای تمام شدن وجود دارند تا زندگی ما آغاز شود. اما حالا فهمیده ام که این موانع، خودِ زندگی هستند و هیچ راهی به شادی وجود ندارد، مگر اینکه بفهمیم شادی، خودِ راه است! با "اگر"ها زندگی نکنید! ما عادت کرده ایم با "اگر"ها زندگی کنیم: “اگر کنکور را قبول می شدم...”، “اگر به دانشگاه می رفتم...”، “اگر فارغ التحصیل می شدم...”، “اگر ازدواج می کردم...”، “اگر ماشین می خریدم...”، “اگر بچه داشتم...”، “اگر خانه می خریدم...” این "اگر"ها، بهانه هایی هستند که دست به دست هم می دهند تا شادی و آرامش خودمان را به تاخیر بیندازیم. اما حقیقت این است که زندگی در فاصله همین "اگر"ها می ...
صاحبان هوش مصنوعی تصویر آینده این شهید را پاک کردند
را به نشانه شکر بالا می برد. جرئت پیدا می کنم که تسلیتی بگویم و راجع به نحوه شهادت محمد ایمان سؤال کنم. مادر جواب می دهد: نمی دانم چطور بچه ام را کشتند. فقط می دانم تیر مستقیم زدند. انگار شناسایی کردند که بچه ام بسیجی بوده است. پسرم فقط 21 سال داشت، دانشجوی حسابداری بود. بچه ام حسینی بود و فدای امام حسین (ع) شد. آن قدر اربعین پای پیاده کربلا رفت که امام حسین (ع) پسرم را خرید. صلابتی که در صدایش است طوری متحیرم کرده که فقط در سکوت نگاهش می کنم. خودش با لبخندی که پر از درد است می گوید: ناقلا همه کارهایش را کرده بود. عکس بچگی اش را به هوش مصنوعی داده بود تا ببیند چند سال ...
رویای من از بچگی پوشیدن لباس ارتش بود
کردم و سوار ماشین تهران شدم. دیگر خودم را در لباس نظامی می دیدم. گرچه هنوز مدارکم را تحویل نداده بودم. تمام راه بین قائم شهر و تهران به آینده ای که قرار بود من در آن یک ارتشی باشم، فکر می کردم. حدود چهار تومان کرایه ماشین دادم. بین راه که مینی بوس مان برای ناهار ایستاد با یک تومان دو نوشابه سیاه خریدم و حین راه با نان و پنیر خوشمزه ای که مادرم درست کرده بود، خوردم و نوشابه دیگر را به دوستم که تا تهران همراه من بود، تعارف کردم به جز آن پنج تومانی که برایم باقی مانده بود، پول دیگری تا زمان استخدام نداشتم. تا رسیدم رفتم خانه برادرم و بعد هم مستقیم رفتم هوانیروز. بالاخره برای دوره تخصصی ...
روایتی کمتر خوانده شده از اجرای گروه سرود بچه های آباده در عید مبعث
نام و یاد کردگارت / بخوان با قدرت پروردگارت / بخوان، بخوان، بخوان ؛ البته همه این شعرها و حتی آهنگ هایش قبلش چک می شد، بعد اجازه اجرا می دادند . ابراهیم پاسیار: مثلا این سرودی که برای مبعث درست کرده بودیم، شعرش چند آیه قرآن داشت؛ آیاتی از سوره مبارکه علق ؛ آن شب که از صبحش می خواستیم راه بیفتیم برویم تهران، زنگ زدند گفتند امام فرموده اند خواندن آیات قرآن با موسیقی حرام است. ما هم قرار بود روز مبعث بخوانیم. حتماً باید سرود مبعث را اجرا می کردیم. بنابراین در راه شعر را عوض کردیم. آخر این طوری شد: بخوان ای امی مکه بخوان / بخوان با نام و یادکردگارت / بخوان با قدرت پروردگارت تا آخر ... ...
روح الله شوشتری: شهید شوشتری بسیار ولایت پذیر بودند / ایشان به خدمت رسانی پایبندی خاصی داشتند + فیلم
بود او اضافه کرد: شهید فرج الله از سال 78 در قائله های مختلف در میدان بودند و ایشان شبیه شهید نورعلی شوشتری از دوربین فراری بودند. فیلم اصلی معامله ای که شهید فرج الله شوشتری با خدا کرد! وی گفت: بعد از شهادت پدرمان شهید نورعلی شوشتری، به برادرم آقا فرج الله گفته بودم: داداش، شما خانواده رو بچرخون؛ مدیریت خانواده و دست پدری تو روی ما داشته باش. اگه شهادتی هم باشه، منو بفرستین. اون هم خندید و گفت: حالا ببینیم خدا چی می خواد. فیلم اصلی علوی مقدم: اقا فرج الله فقط نقش پدر در خانواده نداشت، بلکه برای جامعه مشهد هم نقش پدری ...
قربانی: می توانیم کارهای بزرگ انجام دهیم
اینکه بعد از بازی رفت گفته بود پرسپولیس را در شیراز می بینیم، توضیح داد: در آن لحظه شاید به طنز جواب آن دوستمان را دادم چون می خواست بازی خوب ما را لوث کند. منتها باید بگویم که پرسپولیس از دور رفت خیلی قوی تر بود و اصلا قابل مقایسه نبود. به همین خاطر باید به بازیکنان خودم بیگ لایک نشان بدهم. هرچی از آنها تعریف کنم کم است. دم همه آنها گرم. پیروز به اینکه گلزنی و بردن پرسپولیس در دربی برایش لذت بیشتری داشته یا در قامت سرمربی، این پاسخ را داد: هر کدام شیرینی خاصی دارد. از آن قضیه بالای بیست سال گذشته است. الان حالم خیلی خوب است چون بازیکنانم آنطور که مدنظرم است فوتبال بازی می کنند. باید ...
علی اصغر سماواتی ؛ شهیدی که زمان و نحوه شهادت خود را به تصویر کشید
ابوذر نقاشی کشیدند، ابعاد این نقاشی یک متر در یک متر بود؛ تصویری از یک تابوت با پرچم ایران روی آن که با زنجیر به زمین وصل شده بود. از نظر موقعیت جغرافیایی نیز دو تپه و طلوع آفتاب به تصویر کشیده شده بود. شهید سماواتی بدون اینکه بداند عملیات قرار است برگزار شود، زمان، مکان و نحوه شهادت خود را به تصویر کشیده بود. این رزمنده دفاع مقدس با اشاره به نحوه شهادت علی اصغر سماواتی بیان کرد: سرانجام بامداد 12 فروردین ماه سال 1370 در عملیات مروارید در مبارزه با منافقان به درجه رفیع شهادت رسید، داوطلبانه و با شجاعتی که داشت به سمت تانک دشمن می رود و پس از شلیک دو تا سه گلوله آرپیچی توسط منافقان ...
جایی برای درخشش ستاره های قرآنی
برنامه در زمان ضبطش(هفته پایانی شهریورماه)، خواهید بود. مجتمع فرهنگی قرآنی در شهرک محلاتی که حالا به محل ثابت ضبط گروه برنامه سازی محفل تبدیل شده ، میزبان افرادی است که به عنوان تماشاچی در استودیوی برنامه محفل حضور دارند؛ علاقه مندانی از کوچک و بزرگ که مشتاقانه به استودیو آمده اند و منتظرند تا برنامه آغاز شود. در سوله بزرگی که ارتفاع آن به 11 متر می رسد و دورتادور صحنه با آیاتی از قرآن، تزئین شده است، هر روز دو برنامه ضبط می شود. هماهنگی 400 تا 500 نفر مهمان کار دشواری است، اما به نحوی انجام شده که ورود مهمانان با آرامش و نظم خوبی همراه است و عوامل به خوبی توانسته اند با سکوت، نظم و سرعت ...
انتشار دو قدم مانده تا حرم و نجیب غریب
...،همسر شهید رسید. ولی همچنان خانواده ی وی، بازهم از او خبری نداشتند. بعد از سقوط صدام، پس از بررسی زندان و اردوگاه های عراق همه ی اسرای مفقودشده ی ایرانی را شهید اعلام کردند و در سال 1384 از طرف بنیاد شهید خبر شهادت وی را به خانواده اش دادند. پیکر او به وطن بازنگشت، اما یادش در گلزار شهدای یحیی بن موسی کاظم سمنان گرامی داشته می شود. در بخشی از این کتاب آمده است: یکی از آشناها که کارگر کشتارگاه و اداره ی دامپزشکی بود، خبر داد دامپزشکی می خواهد چند راننده استخدام کند. تقی که تا ششم قدیم درس خوانده بود و گواهینامه پایه ی یک داشت، رفت و به عنوان راننده استخدام شد. قدم مجید ...
4 تا 5 بازیکن پرسپولیس در حد نام تیم نبودند
. قربانی در مورد برنامه ریزی باشگاه گفت: برنامه سه ساله وجود دارد و من گفتم که در سال سوم باید ثمره آن را ببینیم. اگر سال بعد بمانم تیم باید سهمیه آسیا بگیرد. او همچنین بر اهمیت آمادگی تمام نفرات تیم تأکید کرد: تیم من 26-27 نفر است؛ کسی که فیکس نیست به اندازه فیکس ها اهمیت دارد و باید همیشه آماده باشد تا از فرصتش استفاده کند، همان طور که رضاییان در این بازی استفاده کرد. قربانی به وضعیت بازیکنان جدید اشاره کرد و گفت: مشکلاتی قراردادی با باشگاه های قبلی شان دارند که باشگاه در حال پیگیری است و امیدواریم هر چه زودتر بتوانند به مجموعه اضافه شوند. ...
شهدا درس زندگی می دهند
انسانی برایش اصل بود و همین نگاه بر تمام تصمیم های ما سایه می انداخت. خاطره ای دارید که این نگاه برخاسته از کرامت انسانی را به خوبی نشان دهد؟ بله، یک خاطره دارم اما قبل از آن باید توضیح بدهم که برخورد احمد با همه افراد از هر صنف و تفکری گرم بود. او در دوران زندگی اش دوستانی داشت که بعضا هم تیپ او نبودند. اگر می دید برای کسی مشکلی پیش آمده، در حد توانش سعی می کرد مشکل او را حل کند. یادم می آید یک شب از پنجره به خیابان نگاه می کرد. کمی بعد لباس پوشید و گفت الان میام. طولی نکشید که با پدر و دختری نوجوان به خانه برگشت و به من گفت شام رو آماده کن. بعد از این که مهمان ها شام را ...
ما آرمانگرایان نه می ترسیم و نه ناامید می شویم
گیری خویش، قاطعیت و حرارت دوره جوانی را فروننهاده است. از او در باب علت این مهم پرسیدیم که پاسخ گفت: من به سن 90 سالگی خودم رسیده ام. روز هایی بر ما گذشت که هرگز فکر نمی کردم اینقدر دوام بیاورم. من در دوره ای به زندان رفتم که کمتر زندانی مذهبی_سیاسی ای وجود داشت. من از سال 1334 تا هشت سال بعد در زندان های تهران و برازجان، از جنبه عقیدتی احساس غربت می کردم! با این همه اگر زمان به عقب برگردد و بار دیگر درصدد انتخاب برآیم، باز هم در زمره فدائیان اسلام خواهم بود. من شهید نواب صفوی را یکی از مخلص ترین و صادق ترین رجالی می دانم که در تاریخ معاصر ایران ظاهر شده اند. من اینها را برای ثبت در ...
تمام وجودش روضه مجسم کربلا شده بود
نیازمند اهدا شد. زینب حقانی درگیر مراسم سومین روز شهادت همسرش است؛ اما با رویی خوش مصاحبه مان را می پذیرد و می گوید: گفته اند آن که می خواهد شهید شود، باید شهید زندگی کند که برای همسرم این موضوع واقعاً درست بود. او طوری در 28سال زندگی مشترکمان زندگی کرد که به خاطر ندارم کسی را از خودش رنجانده باشد. او درباره ازدواجش با شهید حسن زاده بیان می کند: سال 78 با معرفی خانواده ها با هم ازدواج کردیم. خانواده هایمان در روستای جوشقان با هم همسایه بودند و پس از ازدواج به سمنان رفتیم. حقانی ادامه می دهد: سال ها با شهید حسن زاده در شهرهای سمنان، جاجرم، سنخواست و شوقان زندگی کردم و اصلاً ...
روایتی از پنج شنبه سیاه اسفراین؛ روایت مردی که مسیح وار جان آفرید
. او بعد شهادت بردارش در سال 1375 پسر بزرگ خانواده اش می شود و هوای همه را دارد. خواهر که سال قبل آسمانی می شود دل او هم بی قرار. برای پدر و مادر سنگ تمام می گذارد اگر در ماموریت بود به زینب خانم سپرده بود حتماً به مادر وپدرش سری بزند و اموراتشان را سروسامان دهد. خانم حقانی می گوید: آقای حسن زاده هر زمان که به دیدار پدر و مادرش می رفت. روی آن ها را می بوسید و موقع خداحافظی هم صورت شان را می بوسید. آخرین جشن روز پدر از آخرین روز پدر می پرسم، می گوید: دخترها برای بابایشان تدارک یک جشن را داده بودند تا بابا را غافلگیر کنند. علی آقا از سرکار آمد. بچه ها هر ...
جعبه ابزار مقاومت | چطور روحیه مقاومت را در فرزندانمان تقویت کنیم؟
...، می توان به مجموعه سرگذشت استعمار اثر مهدی میرکیایی اشاره کرد. این مجموعه با قلمی ساده و شیرین نوشته شده و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. از اوقات باهم بودنتان با بچه ها استفاده کنید و باب گفت و گو درباره جنگ و اتفاقاتی که در منطقه رخ می دهد را باز کنید. البته بسته به سن بچه ها، این گفت و گو ها متفاوت خواهد بود. کودکان زیر هفت سال را اصلا در معرض اخبار، تصاویر و گفت و گو های مربوط به جنگ و کشتار قرار ندهید. بچه های این سن، بیش از هر چیز نیازمند امنیت و آرامش هستند. تا حد امکان بگذارید در حال وهوای کودکانه خودشان باقی بمانند. اما کودکان بالای هفت سال ...
روایت بانویی که هنر دریچه ای تازه به رویش گشود
نجمه موسوی زاده| شهربانو ، بعد از پانزده سال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد. اما از این بازگشت چندان شاد نبود؛ زیرا در این شهرِ مرزیِ غرب کشور که به خاطر شغل همسرش به آنجا رفته بود، دوستان خوبی یافته و حتی گالری هنری خودش را راه اندازی کرده بود. هنر نقاشی، دریچه تازه ای به رویش گشود و باعث شد در غربت احساس تعلق و موفقیت کند. با این حال، دوباره شغل همسرش او را به مشهد فرا خواند و مجبور شد کوله بارش را ببندد و به زادگاهش بازگردد تا دوباره ساکن محله شهید بهشتی شود. هنوز هم یادآوری آن روز ها همان حس دلتنگی و اضطراب را برایش زنده می کند. فرزانه خانم ...
بهار نیشابور در زمستان پرپر شد
، تحت درمان قرار گرفت اما از آنجایی که تیر به سر بهار اصابت کرده بود، انگار نباید امیدی به زنده ماندش می داشتیم. اما با خود می گفتم بهار دختر قوی و صبوری است و زود حالش خوب می شود، چرا که هر زمان زمین می خورد سریع از جایش بلند می شد و گریه نمی کرد حالا هم مطمئن بودم که بهار سرسختانه مقاومت کرده و چشمانش را باز کرده و دوباره دنیایمان را رنگی می کند. هر بار که بر بالین بهار می رفتم، التماس می کردم که چشمانش را باز کند و می گفتم دخترم اینقدر ما را چشم انتظار نگذار... مادر می گوید: این سه روز که بهار در بیمارستان بستری بود برایمان اندازه 30 سال گذشت. دیگر پزشکان از او قطع امید کرده بودند ...
درباره دردهای روان تنی که زنان را درگیر می کند
. چند بار حتی همسرم به اورژانس زنگ زد و گفتند حمله پنیک هست، خیلی می ترسیدم که مرض عجیب غریبی گرفته باشم. حالا مدتی هست که پیش دکتر می روم، اما نگرانم قرص ها روی شیرم اثر بگذارد. طلاق گرفتم و بعد از آن دچار لرزش دست شدم. دارو و دکتر هم نتیجه نمی داد تا اینکه یک دکتر گفت باید از روان پزشک کمک بگیرم. حالم روز به روز بدتر می شد، اما از رفتن پیش مشاور ابا داشتم. وقتی دیدم دیگر نمی توانم به درستی از پس کارهام بربیام، پیش متخصص رفتم، هنوز دارو مصرف می کنم، اما خیلی حالم بهتر است. وقتی گفتند که ریشه دردهایم روان تنی است، سراغ طب اسلامی رفتم و زندگی خودم و بچه ها را سعی کردم سالم تر کنم. امیدوارم که موفق بشوم. ...
یک بانوی هنرمند گل آرا: گل ها؛ با زبانی بدون کلمه عمیق ترین پیام ها را منتقل می کنند
...، اول مهرماه است، کلاس اولی ها انگار زیباترین گل دنیا را برای معلم شان هدیه می برند و یا روز دختر که پدر ها برای دخترانشان با وسواس گل انتخاب می کنند هم دیدنی است. این هنرمند گل آرا با اشاره به اینکه گلفروشی برای خودش، جهانی منحصر به فرد است، ادامه داد: شاید این مکان، فضایی با چند متر طول و عرض محدود باشد، اما حجمی از فرهنگ، هنر و احساس در آن جریان دارد که ارتفاع معنوی اش را تا آسمان ها بالا می برد. ایران مهد فرهنگ و هنر است و ما برای عشق، دوست داشتن و نجابت زاده شده ایم. سرشت ما را با همدلی و نوع دوستی گره زده اند. یک بیت شعر از خیلی سال ها پیش به خاطرم مانده که می گوید: یاس تنها ...
یادی از شهدای جهاد دانشگاهی
ساخت قطعات نظامی بود که سرانجام با جمله ناجوانمردانه هواپیماهای بعثی در ساعات آخر شب روز 27 دی ماه سال 1365 در حین انجام وظیفه در سنگر مجاهدت به همراه 22 لاله دیگر از گلستان دانشجویان در میان خون و آتش جان به جان آفرین تسلیم کرد. شهید ایرج(سجاد) خلوتی ایرج(سجاد) خلوتی در سال 1337 در شهر میاندوآب متولد شد. سال های تحصیلی خود را در دبستان و دبیرستان شهر میاندوآب به پایان رساند و در سال 1356 مدرک ششم طبیعی را دریافت کرد. بعد از فارغ التحصیل شدن از سهمیه ارتش در رشته پزشکی قبول شد اما چون علاقه به ارتش شاهنشاهی نداشت برای ادامه تحصیل در رشته مذکور ثبت نام نکرد اما سال 58 و ...