توطئه های منافقین و ضد انقلاب را در نطفه خفه کنید
سایر منابع:
سایر خبرها
بعد از جنگ با عراق نوبت اسرائیل صهیونیسم است
خود را با سپاه و بسیج قطع نکنند و داوطلبانه به جبهه ها بروند و سنگرهای شهیدان را پر کنند؛ زیرا بعد از جنگ با عراق نوبت با اسرائیل صهیونیسم است. پدر بزرگوارم باید مرا ببخشی چون سرپیچی من از فرمان شما زیاد بوده و می بخشید چون راهی که رفته ام وقتی به آرزویم رسیدم آسوده و راحت باشید. پدر بزرگوارم از اینکه مرا به این سن رسانده ای متشکرم، اجرتان با خدا باد. مادر عزیزم از اینکه زحمت
از تفرقه بپرهیزید و گرنه مدیون خون شهدائید
همیشه در نزد شماست و من شما را می بینم و از اوضاع جهان باخبرم شما دعا کنید که خداوند مرا در زمره شهیدان اصیل درگاهش قرار دهد و مرا غسل ندهید و کفن نکنید. چون رهبرم حسین (ع) نه کفن داشت و نه غسل. مادرم: گریه نکن برای رضای خدا به جبهه رفتم، چون امانتی در دست شما بودم اگر تو چه مادری و نمی توانی اشک های پربرکت چشمت را طوری جاری کن که دشمن نبیند و شاد نشود بهترین موقع گریه مادر همسر و خواهرم
شکرگذار نعمت رهبری باشید/ اکنون زمانه جهاد و مبارزه در راه خداست
همراه با روشن کردن قلوب دیگران است و به این دلیل همراه با سپاهیان محمد (ص) راهی جبهه های نبرد نور علیه ظلمت شدم تا راه رهروان حسین و شهیدان گلگون کفن اسلام مخصوصاً پسر دایی عزیز شهیدم عباسعلی گرجی پور را ادامه دهم. پیام من به امت حزب الله و همیشه در صحنه این است که به هیچ عنوان امام امت نجات دهنده تمام مستضعفان از یوغ مستکبران از خدا بی خبر را تنها نگذارید که او یک نعمتی است که خداوند
مارادونای بدون ترمز!
شیلتون، دروازه بان بلند قامت تیم انگلستان زد، هم چنان فکر مرا به خود مشغول کرده. اگر من مثل مارادونا بر سر این دوراهی قرار می گرفتم، چه می کردم؟ یک مسیر به پیروزی و کسب افتخار برای کشور و سرزمینم ختم می شود؛ اما لازمه اش، دروغ و تقلب و گُلی است که با دست وارد دروازه ی انگلستان می شود که حق مارادونا و تیم ملی و کشور آرژانتین نبود. اما مسیر دیگر، صداقت بود که مارادونا، خودش اعتراف می کرد که توپ به دستش
یادداشت| عاشقانه هایی از شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
/> نامه هایی پر از من را حلال کن و مرا ببخش! ؛ لبریز از دلم تنگ است برای دیدن تو! ، نامه هایی پر از ببخشید اگر برایتان کم گذاشتم! ، نامه های نیمه شب پادگان که تو جواب نامه را برایم نفرست چون ممکن است بیاید اینجا و من حرکت کرده باشم و به دستم نرسد. نامه های فروزانی که قلبم با عشق تو می سوزد اما چه کنم که خدا برایم محبوبتر است! نامه های خیسی که روضه خوان امام حسین (ع) است. نامه های نجیبی که
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
زندگی عشایری در مکتبخانه درس خوانده بود. چند سال داشت که با مادر شما آشنا شد و ازدواج کرد؟ پدرم سال 55 به خدمت سربازی رفت و بعد از پایان خدمت سربازی یعنی در سال 58 وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و مبارزات زیادی با اشرار و ضدانقلابی ها داشت. سال 58 وارد کمیته انقلاب شد و زمان جنگ جزو اولین گروه های اعزامی به دشتستان بود. ایشان سوم آبان ماه سال 59 به جبهه اعزام شد. پدرم مدتی با دکتر
شهیدان راهشان را انتخاب کرده بودند
جبهه شد. من ماندم و سه فرزند کوچک. او می گفت خدا یار و یاور شماست. من باید از انقلاب و این سرزمین دفاع کنم. یادم می آید آن زمان ها یک گوشمان به در خانه بود، تا خبری یا نامه ای از مردانمان که در جنگ بودند به دستمان برسد. همسرم بار آخری که رفت گفت عملیات است. 20 روز از عملیات گذشته بود و همه دوستانش برگشته بودند و همسرم برنگشته بود. به خانه یکی از دوستانش رفتم تا سراغش را بگیرم. او گفت مجروح و شهیدشدنش
جرم ما نقل عین نظرات حضرت امام(ره) بود
برخی از نیروهای جوان انقلابی در دام آنها بیفتند. بنابراین همان روزهای اول کتابی با نام مجاهدین خلق رودرروی خلق نوشتم. وقتی در شورای فرماندهی سپاه شنیدم که موسی خیابانی و مسعود رجوی قصد دارند به قم بروند و با امام(ره) ملاقاتی داشته باشند، نگران شدم و نزد آیت الله موسوی اردبیلی رفتم و از نفاق آنها گفتم. گفتند اینها همین دیروز اینجا آمده بودند. رجوی به من گفت که حاج آقا شما اگر سر من را هم کنار این
لنزهای بی باک| عکاسی که در بخش راه می رفت و برای بیماران کرونایی حمد شفا می خواند/ ضجه های جانباز ...
راه برگشت به تهران فهمیدم که به کرونا مبتلا شده ام و سپس در بخش NBC (مراقبت های ویژه تنفسی) بیمارستان بقیةالله بستری شدم. حدوداً یک ماه طول کشید تا دوران نقاهت را طی و اجازه حضور دوباره در فضای عمومی را پیدا کنم. وی افزود: یک هفته پس از بهبودی، بار دیگر به بیمارستان بقیةالله رفتم و به همان بخشی که در آن بستری بودم، وارد شدم؛ اما این بار برای تهیه گزارش تصویری از پرسنلی که در طول مدت
صیانت ابلاغ شد/خلف صالح عصمت/به بهانه روز جهانی معلولان/ راهبرد تکراری ترور و بیداری
فرزندشهید وپدرشهیداست به آمریکامنتسب میکندواینگونه به گزاف سخن میگوید. حال در این مقاله خود که لیاقت نوشتن از عظمت زعیم اسلام،خمینی کبیر(ره)را ندارم،ناچار به سراغ کلمات بزرگانی که امام عظیم الشأن(قدس سره الشریف)بخ خوبی میشناختند رفتم تا شاید گوشه ای از مجد فرزند خلف زهرای مرضیه(صلوات الله علیها)رابازگو نمایم. عظمت معنوی امام رهبرمعظم انقلاب : (امام به همه فهماند که انسان کامل شدن و علی وار زیستن و
بازنشر| گفت و گوی حوزه نیوز با استاد جعفر الهادی در سال 1389
جات، سی دی و نوارهای تبلیغاتی وهابی ها قرار می گیرند. در مکان های مقدس مکه و مدینه، جز، وهابی ها کسی حق سخنرانی ندارد و خطبه های نماز جمعه و جماعات در اختیار آنها است و افرادی که آنجا حضور می یابند به تدریج از وهابی ها تاثیر می گیرند در حالی که مذاهب اسلامی بویژه مذهب جعفری حق هیچ گونه بیان نظر و تبلیغ ندارد و از طرف دیگر وهابی ها با ثروتی که دارند عقل ها و وجدان ها را می خرند و به
انعکاس بی عدالتی صهیونیسم در پایان یک نقش /مستندی از بحران هویت
، همین موضوع مرا واداشت که تحقیقاتی را در این زمینه آغاز کنم. با توجه به اینکه تا آن زمان عموم نگاه ها (حداقل در زمینه ادبیات) به رژیم کودک کُش صهیونیستی، نگاهی بیرونی بود و تاکنون به ساختار پوسیده درونی این رژیم پرداخته نشده بود، مصمم شدم تا اینبار زاویه دید را به داخل این رژیم برده و از نگاه یک صهیونیست به آن نگاه کنم، به خصوص که در این زمینه به منابع خوبی هم دست یافتم. منابعی که عموماً از
فکر در لباس قانون تجلی می کند| قانون جنبه الزام آور و حاکمیتی و ولایتی دارد
خبرگزاری میزان - بنا به اعلام پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR ، رهبر معظم انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیاناتی ایراد فرمودند که به مناسبت فرا رسیدن روز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بازخوانی می شود. بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم خیلی خوشامدید برادران و خواهران عزیز! امیدواریم ان شاءاللَّه این دوره ی جدید مجلس برای کشور، برای یکایک خود شما در آرزوهائی که هر انسان
جوزف کنراد، زندگی، آثار، اندیشه و فلسفهٔ شاهکارهایی مثل لرد جیم و دل تاریکی
انتها جلوه می نماید. همانگونه که مسکینان و رعایا می گوید: خواهش می کنم. برادر، برای رضای خدا به من ترحم کن، مرا عفو کن و ما نمی دانیم که بخشش یعنی چه، یا عشق و رضای خدا در چیست و یا اینکه خدا در کجاست... درک کافکاوار جوزف کنراد از زندگی و فهم کامووارش از مرگ، البته نشانه ای از برخورد او با جهان نو آمده نیز محسوب می شود. او خود را امروزی می دانست: من شخصی هستم امروزی و ترجیح می دهم تا
دلنوشته های مخاطبان خبرگزاری رسا درباره شهید فخری زاده
/> خدا نکند دشمن بگوید 40 سال مقاومت کشک . یک کاربر خوش ذوق، خون شهدای کشورمان را سبب بارور شدن انقلاب می داند و می نویسد: خون هایی که انقلاب و اسلام را زنده تر می کند . هشدار این کاربر محترم نیز شایسته توجه است می نویسم و چند جا کپی می کنم. باشد که مسؤول صاحب نظری ببیند و کاری بکند: اگر ضرب شصت جانانه نشان اسراییل جنایتکار ندهید، سریال جدید ترورهای دانشمندان هسته ای را
نگذارید افراد ضد انقلاب علیه اسلام موضع گیری کنند
/> اما مادر عزیزم! خودم می دانم که در این مدت چه قدر به شما زحمت داده ام و چه قدر شب نخوابی ها کردید و من تنها راه جبران این زحمت ها را در این دیدم که به جبهه ها بروم و به یاری اسلام بشتابم تا بتوانم فردای قیامت در پیش امام زمان(عج) روسفید باشم و در همین جا عرض می کنم که تمام کارهایی که انجام داده ام برای خدا اگر ثوابی داشته باشد، یک سوم آن را به مادرم هدیه می کنم . انتهای پیام/
خط آخر/ گپ و گفتی با متصدیان و غسالان آرامستان برازجان + تصاویر
/> تخم مرغ را می شکستم و دمپایی را هم با خودم می بردم. صد در صد هم درگیر می شدیم با صاحب عزا. ما کاری که کردیم این بود که قبل از نماز همه این خرافات را می گفتیم و مستحبات را هم می گفتیم؛ هر کدام را 30 ثانیه توضیح می دادم. همه را توضیح می دهی که این ها خرافات است. یک روز یکی از صاحبان عزا که اهل کازرون بود گفت خود شما آخوندها به ما این را گفته اید! من هم گفتم مگر خود ما نگفته ایم؛ حالا من آخوند
بازخوانی تاریخ؛ مصاحبه کیهان فرهنگی با ابراهیم فخرایی
که وقایع بسیاری اتفاق افتاد و شرح آن ها را در کتاب زندگینامه سردار جنگل داده ام. در یک روز پیش از سقوط جنگل میرزا مرا به همراه گروهی روانه کرد. میرزا به ما گفت شما که اهل جنگ نیستید، بهتر است به جایی بروید تا داستان ما خاتمه پیدا کند. بنده بودم و مرحوم وقارالسلطنه، که وزیر داخلی جنگل بود و مرحوم پیربازاری که وزیر مالیه جنگل بود و برادر من که منشی شورای انقلاب و نیز کمیسر تجارت بود، همچنین سید محسن
مبادا سنگر مرا خالی بگذارید
بگذارید و پشت به جبهه برگردانید که جبهه جای خود سازی و ایثارگری است و شما خواهرم نباید گریه کنید و بلکه افتخار کنید که برادرتان را مثل زینب (س) که حسین (ع) را در کربلا فدا کرد، شما هم در کربلای ایران فدا کردید. سیاه نپوشید و همچنین تو مادر مهربانم شیرت را حلالم کن که از همه چیز گواراتر است. برای من گریه نکن و افتخار کن و از تمام دوستان، برادران، آشنایان و فامیل ها می خواهم که اگر از من گناه یا خطایی دیده اند حلالم کنند و شما را به خدا می سپارم. به امید پیروزی رزمندگان اسلام و رستگار شدن من در پیشگاه خدا. جنگ جنگ تا پیروزی. انتهای پیام/ ...
■ جشن به خاطر نماز
خواست نماز بخواند، از آن استفاده می کرد. امام سجاد علیه السلام در استفاده از عطر به هنگام نماز از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله متابعت می کرد. چنانکه از امام صادق نقل است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شیشه عطری داشت که هر گاه وضو می گرفت از آن استفاده می کرد، بعد از منزل بیرون می رفت و مردم از بوی خوش عطر می فهمیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله است . (2) گردان معطر
مادر شهیدان رضایی آسمانی شد
پیشاپیش مجاهدان در راه خدا گام برداشت. درود بر شهدایی که در راه حسین (ع) گام برداشتند و به سوی الله رفتند. بله، حسین (ع) تنها قهرمان حماسه تاریخ بزرگ پیروزی خون بر شمشیر نبود بلکه او کانونی بود که هر سال بلکه هر روز خورشید انقلاب از آنجا پرتوافشانی می کرد که از هر سرزمینی، کربلایی و از هر روزی، عاشورایی بسازد. و ای کاش می دانستم و می شناختم. آیا زنده ای مانند امام حسین (ع) وجود دارد که
در راه خدا جهاد کنید و همیشه و هر لحظه به یاد خدا باشید
إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ ای انسان غافل مشو از آن روزی که به نزد پروردگار خویش حاضر می شوی با درود به رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی و یاران با وفایش، از خداوند متعال می خواهم شهادت را که نزدیک ترین راه رسیدن به اوست به من عطا فرمایید و مرا زیر لطف و پوشش خود قرار دهد، هر چند بنده هایی هستیم ناچیز، ولی از رحمت خداوند چه می دانیم که رحمت او تا چه اندازه است؟
سه شهیدی که حاج قاسم های عصر خود بودند
متعلق به لشکر علی بن ابیطالب (ع) بود شرکت کردم. چون سنم کم بود ابتدا به عنوان امدادگر دوره 45 روزه دیدم و در جبهه وارد آموزش های نظامی شدم تا به عنوان تک تیرانداز و تیربارچی و آرپیجی زن خدمت کنم. بعد از 28 ماه فعالیت به عنوان نیروی بسیجی با تاکید شهید زین الدین فرم سپاه به من داده شد و در نیروی زمینی سپاه عضو شدم. *: چطور جانباز شدید؟ بعد از سه بار حضور در جبهه، زمانی که 13 سال
"خداحافظ کرخه"؛ کتابی سفارش شده از سوی رهبر انقلاب
...، اشاره می کند. در فصل پایانی کتاب می خوانیم: خداحافظ کرخه...خداحافظ کرخه...! بچه ها هنوز در حال خودشان بودند و می گریستند. سرها پایین بود و قطرات اشک می غلتیدند و بر زمین تب دار و معطر کرخه می چکیدند. رستمی ما را در گوشه ای جمع کرد و در حالی که به سختی می گریست گفت: برادرا! قدر این لحظات و فرصت ها رو بدانید. اینجا که شما نشستین در آینده زیارتگاه عاشقان می شه. چه بچه هایی اینجا بودن که پریدن! تو اینجا نماز شب خوندن و مناجات کردن. سوختن و به وصال رسیدن.وای به حال ما اگر راه اون ها رو ادامه ندیم. انتهای پیام/ ...
روش های ایجاد انگیزه برای مخاطب با تکیه بر راهکارهای نهج البلاغه تبیین شد
پیکرهایتان کنار هم است، ولی دلهایتان از هم جدا است، در سخن گفتن، آن چنان داغ هستید که سنگ ها را می شکند ولی در عمل سست می باشید... بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمی توانند از ظلم و ستم جلوگیری کنند، مرد عمل باشید نه مرد حرف... . کار شما به جایی رسیده که پیروزی شما، بی نتیجه است و همچون کسانی هستید که تیرهایشان بی پیکان است... . و الله لا اصدّق قولکم ولا اطمع فی نصرکم؛ سوگند به خدا
مرگ به وقت 8 شب
نمی شوم. هر لحظه همسرم امیدش را از دست می داد و درصد بیشتری از ریه اش درگیر می شد. دو روز اول همسرم در بخش بستری بود. به ملاقات او می رفتم چراکه اصلا طاقت ماندن در خانه را نداشتم، یک لحظه فکر از دست دادن او برایم سخت بود و او هم هر روز حالش بدتر می شد و روحیه اش را از دست می داد و مدام با جمله" مراقب دخترانم باش" مرا ناامیدتر می کرد. حوصله هیچکس و هیچ جا را نداشتم و تنها به
چله عزت|درمان بیماری در دوران اسارت چگونه بود؟
؟! دستبندها یک حالتی داشت که با هر حرکتی یک دنده سفت تر می شد. خدا شاهد است که تا رسیدیم شهر چقدر من را اذیت کردند. من هم که از دست رفتارهایشان خیلی عصبانی شده بودم با تندی با آنها حرف می زدم و آنها هم در عوض مرا کتک می زدند. به شهر رسیدیم، چشم ها و دستانمان را باز کردند. بعد از پیاده شدن از ماشین، متوجه شدیم در یک راهروی باریکی هستیم که داخل آن یک اتاقی به عنوان اتاق پزشک بود. اینجا دقیقا پشت
تعابیر فارسی در الفاظ طلاق و سوگند در متون فقه حنفی
بدین شهر اندر باشم! فتوجه من ساعته للخروج... حنث فی یمینه. بعض مشایخ زماننا أفتو فی قوله: حلال بر من حرام هرچه حرام است مرا، بر من حرام، انه ینصرف الی الطلاق من غیر نی ۀ. و فی الظهیری ۀ : قال رضی الله عنه: ان فی قوله: هرچه مرا حلال است! لاینصرف الی الطلاق [224 225]. و فی الکبری : رجل قال: زن من حرامست، او: نه حرامست وی کافرست! و لم ینو شیئا. قالوا: یکون مولیا. اذا قال
فارس من| از اردبیل تا شادگان/ماجرای عشقی 1209 کیلومتر آن طرف تر
/> حوالی ساعت 8 صبح بود که با وجود خستگی، بچه ها را بیدار کردیم؛ حس می کردم که کمی طول بکشد سریع آماده شوند اما در کمتر 20 دقیقه همه گروه آمده شد؛ البته مرحله انتخاب چکمه به علت اینکه سایزشان مشخص نبود کمی وقت مان را گرفت، اما عکس یادگاری اول را گرفتیم و بسم الله... تجویز استراحت به بهانه ی نماز و ناهار همگی پشت کامیونی که بیشتر در فیلم های زمان جنگ دیده بودیم سوار شدیم و راهی
سهروردی و سپهری؛ مفاهمه و منازعه دیروزیان و امروزیان
است و در خلوت، شعرِ خودش را می گوید و تابلوی خودش را می کشد. شاید اگر از فروغ که با سپهری همدلی داشت، درگذریم، در میان عموم مشاهیر کمتر کسی در آن روزگار در سلوک شعری و زندگی سپهری به وی طعن نمی زد. اما او کار خود را می کرد و پاسخی به کسی نمی داد. تا اینکه نهایتاً یک سال و نیم پس از انقلاب 57 از دنیا رفت. مؤلفه مشترک دیگر به لحاظ کار و نگرش این دو شخصیت برجسته، عبارت است از سنتز ایرانیت و