امان نامه حاج قاسم به اشرار در رودماهی
سایر منابع:
سایر خبرها
تشکرحاج قاسم بابت زدن یک هلی کوپتر
عملکرد و نوع برخورد حاج قاسم با بچه ها باعث شده بود برخی از افراد دیگر از سایر استان ها هم در تیپ 41 ثارالله حضور داشته باشند. وی با بیان اینکه ده ها عملیات در سال های دفاع مقدس با ایشان همراه بودم، خاطرنشان کرد: پس از سال های دفاع مقدس همراه ایشان به کرمان آمدیم و بحث امنیت جنوب شرق را پیگیری کردیم. وضعیت کرمان و شهرهای جنوب شرق به گونه ای شده بود که مردم در شب نمی توانستند در جاده های
شهیدی که حاج قاسم را از حلقه محاصره نجات داد
علت انتخاب شهید مرتضی جاویدی و نگارش کتابش به دلیل شاخص بودن این شهید است. مرتضی در 22 تیر سال 1337 در روستای جلیان فسا در یک خانواده مستضعف و مذهبی به دنیا آمد و همزمان با تحصیل همراه پدر به کار دامپروری و کشاورزی مشغول شد. او از یک خانواده روستایی کم کم رشد کرد و نهایتاً سال 1356 دیپلمش را در رشته تجربی گرفت. پس از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد و با شروع جنگ تحمیلی رخت رزم پوشید و آن را تا لحظه شهادت در تن نگه داشت.
دعای حاج قاسم چگونه اجابت شد؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو ، کتاب نبرد های پیروز حاصل مصاحبه عباس میرزایی، نویسنده کتاب با بیش از 110 نفر از رزمندگان شرکت کننده در عملیات ثامن الائمه (ع) و نزدیک به 140 مصاحبه با رزمندگان حاضر در عملیات طریق القدس است. در بخش هایی از این کتاب که روایت چگونگی تشریح عملیات و توجیه نیرو های رزمنده با سخنرانی حاج قاسم سلیمانی است، می خوانیم: ابوالفضل کارآمد، مسئول تبلیغات گردان ها
حاج قاسم و شاهکار والفجر8 قسمت چهارم|چرا سردار سلیمانی از پیشروی غواصان جلوگیری کرد؟/ سفارش فرمانده به ...
از صحنه نبرد و منطقه ی درگیری به پشت جبهه را دارد) سفارش کن مراقب شهداء باشند نکنه اوضاع تغییر کنه این بچه ها در منطقه ی دشمن جا بمانند.!! به بچه های بهداری هم بگو از مجروحین خوب مراقبت کنند! سپس حاج قاسم طی تماسی با نیروهای گردان خط شکن، که قرار است پس از برقراری امنیت مسیر رودخانه (توسط غواصان)، با قایق به سمت ساحل دشمن حرکت کنند، آماده باش داده تا سوار بر قایق تا زمان دستور حرکت
نوید آزادسازی مهران توسط حاج قاسم به رزمندگان داده شد/ دریای خون سردار دلها، صهیونیست ها را غرق می کند
ثارالله بودند تنها من جا ماندم. وی با یادآوری خاطره ای از سردار دلها، عنوان کرد: روز قبل عملیات در زیر سایه درختی به خواب رفته بودم و بدنم احساس سنگینی می کرد ناگهان از خواب پریدم و شهید حاج قاسم سلیمانی را دیدم که چشم هایش قرمز و خون آلود بود و به من گفت بیست دقیقه می خواهم کسی دور و بر من نباشد و بعد آن زمان بلند شد و همه رزمندگان دورش حلقه زدند. سجادی ادامه داد: در آن لحظه
ماجرای 18 روز محاصره حاج قاسم در حلب/ اولین بار همه چیز را ازدست رفته دیدم/ گفتگو با سردار چهارباغی
و نبل و الزهرا آزاد شده بود و تمام تمرکز حاج قاسم این بود که راه زمینی دمشق به بغداد را باز کند. به او گفتم اجازه بدهید من از سوریه بروم. شرایط بسیار سختی را تحمل کرده بودم؛ هر روز و هر شب عملیات آن هم با شلیک های بسیار زیاد، مغز آدم تکان می خورد. تعدادی از دوستانم مثل شهید سمایی، ذاکر حیدری، حامد جوانی، سیدسجاد حسینی و ستار عباسی هم شهید شده بودند و زخمی هم زیادی داده بودیم. حتی از بچه های
ماجرای حضور دختر سردار سلیمانی در یک ماموریت خطرناک
تیپ 41 ثارالله بودند که بعدها به لشکر تبدیل شد، این ارتباط کاری در آشنایی شما چه نقشی داشت؟ درود خدا بر روح و روان بزرگ مرد خطه مقاومت، شهید بزرگوار سپهبد حاج قاسم سلیمانی. آشنایی بنده با ایشان به سال های دفاع مقدس و عملیات والفجر3 در منطقه مهران برمی گردد. من آن زمان فرمانده گردان توپخانه بودم و لشکر 41 ثارالله هم در منطقه قلاویزان در مهران عملیات می کرد. گردان ما پشتیبان لشکر ثارالله
امضای فرزند شهید غواص روی کفن حاج قاسم
گردان داشتم، بعد از اتمام صحبت ها دیدم که سردار سلیمانی بین رزمنده ها نشسته و در حال بررسی وضعیت گردان است. ایشان نمی خواست کسی او را بشناسد. در خروج از جلسه همدیگر را دیدیم. بعد از مرحله اول عملیات الی بیت المقدس به دلیل مجروحیت از ناحیه شکم به اسارت دشمن درآمدم؛ هشت سال و سه ماه و 20 روز در اسارت بودم. حاج قاسم به قدری در میان رزمنده ها محبوب بود که دو نفر از اسرای سیستان و بلوچستان به نام های
حاج قاسم خودش را از مردم می دید و از تشریفات بیزار بود
فرمانده گردان حضور پیدا کردم. تا لحظات آخر جنگ و زمان آتش بس در خط شلمچه بودم. ساعت هفت ونیم که آتش بس شد ما پرچم ایران را روی موانع دشمن در خط شلمچه زدیم. یک ماه بعد از آتش بس در اهواز بودم و بعد به کرمان آمدم. در تمام این سال ها ارتباطمان با حاج قاسم قطع نشد. ایشان فرمانده و مسئول ما بود و ارتباط نزدیکی با هم داشتیم. ضمن فرمانده بودن، روش و منش اخلاقی حاج قاسم ما را به ایشان نزدیک تر می کرد. همچنین
حاج قاسم معمار حرم و سردار حریم بود
معروف و نهی از منکر حاج قاسم در آن برهه از زمان در دل جوانان منطقه می نشست و جوان ها صحبت های ایشان را به خوبی گوش می داده و قبول می کردند و در واقع نفوذ کلام خاصی داشتند. * خاطره ای هم از همان دوران که با حاج قاسم درس می خواندید در کرمان دارید؟ - خاطرات ما با ایشان فراوان است، پس از دوران راهنمایی برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان زمانی که به کرمان آمدیم اتاقی را به اتفاق اجاره کردیم
حاج قاسم معمار حرم و سردار حریم بود
عبد صالح و خیلی خداترس به معنای واقعی کلمه بود. خیلی خیلی هم مهربان بود حتی اگر از دوستان نظامی شما سؤال بپرسید بعید می دانم حتی یک نفر را هم در طول عمرش در بحث نظامی توبیخ کرده باشد. - یکی از سؤالاتی که من از حاج قاسم پرسیدم گفتم که سخت ترین روز شما در زمانی که با داعش در جنگ بودید چه روزی بود؟ حاج قاسم گفت در آن ایام که در درگیری با داعش در عراق و سوریه بودم سخت ترین روز من روزی
عکسی که به درخواست حاج قاسم ثبت شد
لبنان بیاید. روز دوشنبه، یعنی دو روز پیش از آمدنش، من از یکی از برادران مان که مدام با حاج قاسم در ارتباط بود، پرسیدم: چه خبر از حاجی؟ کجاست؟ تهران است یا بغداد؟ گفت: من امروز با حاجی صحبت کردم. پرسیدم: این طرف ها نمی آید؟ گفت: حاجی گفته نه، همین تازگی ها پیش شما بودم و سرم شلوغ است. می خواهم بروم عراق. سه شنبه شب با ما تماس گرفتند و گفتند: حاجی رسیده دمشق، شب همان جا می خوابد و صبح به
عشق بازی حاج قاسم در نماز شب ها/ ماجرای تولد نوه های شهید سلیمانی
عکس ما باش. او با ذوق و خوشحالی خودش را رساند و عکسی به یادگار برداشته شد. حاج قاسم سلیمانی با آن همه مشغله و مسئولیت سنگینی که داشت، برای اطمینان از سلامت نوه ها چند بار به بیمارستان آمد و جویای حال آنها شد. بعد از این که حال بچه ها خوب شد و از بیمارستان مرخص شدند، یک بار هم ایشان همراه دوقلوها به مطب من آمد. از قضا آن روز از همیشه شلوغ تر بود. وقتی منشی خبر آمدن ایشان را به
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
عکس پدرشان در دست گرفتند تا شروع به عکس گرفتن کردم هر دو با هم گریه کردند هر چه می پرسیدم چرا گریه می کنید اولین بار نیست که با عکس پدرتان از شما عکس مس گیرم اما گریه آن ها شدیدتر می شد بالاخره به کلی صحبت و قول هدیه کمی آرام تر شدند و من توانستم چند عکس برای مجله از آن ها بگیرم در عکس هایی که منتشر شد غم وچشم های قرمزشده بچه ها مشخص بود. از شنیدن شهادت حاج قاسم شوکه شدم
کدام شهید جان حاج قاسم سلیمانی را نجات داد؟
ایشان تیپ 41 ثارالله کرمان را تشکیل داده بود. آنجا من، جانشین فرمانده گردان بودم. معمول بود که قبل از هر عملیات، جلساتی برگزار می کردیم و با تشریح جزئیات عملیات، نیروها را توجیه می کردیم. در آخرین جلسه قبل از عملیات در روز 9 اردیبهشت سال 61، بعد از صحبت برای نیروها، وقتی در پایان جلسه می خواستم بیرون بروم، دیدم حاج قاسم هم در میان نیروها نشسته بوده و برای اینکه متوجه حضورش نشوم، سرش را پایین
روایت نگرانی سیدحسن نصرالله از چهره سردار سلیمانی
هم بسیار درگیر مسائل عراق بود. به هر حال عصر روز چهارشنبه همدیگر را دیدیم. من همان شب چند قرار داشتم. به دلیل این که معمولا ما بعد از نماز مغرب دیدار می کردیم، به حاج قاسم گفتم: من قرارهای شب را لغو می کنم. نماز را می خوانیم و جلسه را آغاز می کنیم. در جلسات، ما بین شش تا هفت ساعت صحبت می کردیم. حاج قاسم گفت: نه، نیازی نیست. من زیاد وقت شما را نمی گیرم. فقط آمده ام خودت را ببینم. کاری
واکنش حاج قاسم به جلسه ای که در آن به رهبری توهین شد
ایجاد می کرد و حرفش اثر داشت. ما سعی می کردیم خودمان را به سردار سلیمانی نزدیک کنیم و از معنویت او استفاده کنیم گرچه شاگرد تنبل بودیم، اما این عظمت را سردار سلیمانی تا پایان عمر داشت. * حاج قاسم بعضی از روز ها 23 ساعت کار می کرد!/ خجالت می کشیدند به او نه بگویند ما باید از سال 76 تا 98 که حاج قاسم 22 سال در نیروی قدس بود ضرب در 3 کنیم، حاج قاسم روزی 7 ساعت کار نمی کرد
کدام شهید به حاج قاسم بشارت شهادت داد؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو ، بامداد روز جمعه سیزدهمین روز از دی ماه سال 1398 بود که سپهبد حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس و ابومهدی المهندس معاون سازمان الحشد الشعبی عراق به همراه 8 نفر دیگر در مسیر فرودگاه بغداد در اقدام تروریستی کاخ سفید و به دستور "دونالد ترامپ" رئیس جمهوری آمریکا و با شلیک از پهبادهای ارتش این کشور، به شهادت رسیدند. خبر شهادت حاج قاسم نه تنها مردم
بین الحرمین مادر شهیدان طارمی در بهشت زهرا
شهادت بود که هادی را دیدم. اول همان هفته بود که نیت کردم هر روز هزار بار تسبیحات اربعه را بگویم. شب جمعه بود که تسبیح به دست خوابم برده بود، از خواب بلند شدم دیدم ساعت 2 نصف شب بود. صبح حاج آقا به من گفت که سردار را شهید کردند. من گفتم هادی پس چی؟ حاج آقا گفت: اگر شهید شده باشد که مبارکش باشد. من همانجا فهمیدم و مطمئن شدم هادی شهید شده است. قرآن را باز کردم. دو صفحه قرآن خواندم. حاج
حاج قاسم و شاهکار والفجر8 قسمت سوم|اعجاز رزمندگان دفاع مقدس در اروندرود چه بود؟/ ذکر یا فاطمه الزهرا(س) ...
هنگام مانع می شود؛ بله نباید عجله کرد؛ کمی تأمل تا رسیدن بقیه نیروها. بله کاملاً دیده شدند، و جای کوچک ترین تردیدی نیست. اما بعثی ها متعجب از اینکه با چه هیبت وحشتناکی روبرو شده اند. تدبیر بچه های حاج قاسم و ترس و وحشت نیروهای گشتی رزمی رژیم بعث (3 یا 4 نفری) از این همه نیروی غواص باعث شد تا فرار را برقرار ترجیح دهند، چراکه آغاز درگیری همان و کشته شدنشان همان!! آرامش بار دیگر در
اقدامات شهید سلیمانی در دفع اشرار سیستان و بلوچستان و کرمان بی نظیر بود/ روایتی از طرح اشتغالزایی حاج ...
حاکمیت هایی را در جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان ایجاد کرده بودند که حاج قاسم با 5 سال مبارزه بی امان شر اشرار را کم کرده و امنیتی در منطقه ایجاد کرد که هنوز هم آثار آن در این مناطق وجود دارد. وی با بیان اینکه فعالیت ها و اقدامات اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر زندگی و عرصه را به مردم این مناطق تنگ و مشکلات امنیتی ایجاد کرده بود که اقدامات ماندگار سردار سلیمانی در دفع اشرار و به اسارت درآوردن و
اصرار حاج قاسم بر ترویج فرهنگ بومی؛ انگیزه کارآفرینی دختر شهید/ هدفم احیای صنایع دستی زنانه در رفسنجان ...
از این دعوت ها حاج قاسم سلیمانی وارد سپاه شدند. بعد از اتمام جنگ، پدرم در کنکور پزشکی قبول شدند. می خواستند مرخصی بگیرند تا درس بخوانند. آن زمان سیستان و بلوچستان ناامن بود. حاج قاسم به پدرم گفتند الان ما به شما احتیاج داریم. و پدرم برای مبارزه با اشرار به سیستان و بلوچستان رفتند. حدودا دو سال بعد از خروج حاج قاسم از سپاه کرمان و ایجاد سپاه قدس، در دانشگاه تهران قبول شدم
شجاعت حاج قاسم در مبارزه با اشرارشرق کشور
روحیه حاج قاسم باعث شد در دل همه مردم جای بگیرید و باعث وحدت میان شیعه و سنی شود. ایران نژاد به ذکر خاطره ای از حاج قاسم سلیمانی در سال 1371 در منطقه سراوان در جنوب شرق کشور اشاره کرد و گفت: طی عملیاتی 5 الی 6 روز به دنبال اشرار در منطقه حضور داشتیم، یک روستایی به نام قریةالعرب در آن نزدیکی بود، وقتی به آنجا رسیدیم دیدم سردار سلیمانی با بچه ها در آنجا در خصوص اعتقادات و خداباوری صحبت می
برقراری امنیت در جنوب شرق کشور با فرماندهی سردار سلیمانی/ استقبال گرم مردم، حاج قاسم را یک روز در شاهرخت ...
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ علی بی نوایی رزمنده دوران دفاع مقدس در گفت وگو با خاورستان ، اظهار کرد: من در سال 1372 تا نیمه های سال 1374 که در تیپ 3 انصارالرضا علیه السلام مشغول به خدمت بودم، چند مرتبه توفیق دیدار با سردار سلیمانی نصیبم شده است. وی افزود: در آن سال ها که تیپ 3 انصارالرضا علیه السلام ماموریت برقراری امنیت جنوب شرق کشور را بر عهده داشت، قرار
روایتی از روز ماندگار تاریخ ایران/ ناگفته های مراسم تشییع حاج قاسم از زبان یک خبرنگار
مهمترین وقایع تاریخی جهان؛ از وداع یک امت با قهرمان و محبوب شان. به کلمه قهرمان در زبان ما خیلی پرداخته نشده است، نه فیلمی با این مضمون ساخته شده و نه چیز دیگری؛ برای همین بار معنایی که می خواهم را نمی دهد شاید اگر بگویم وداع یک امت با یک اَبُرانسان، بیشتر معنی مورد نظرم را می رساند. در قطار صحبت از حاج قاسم بود، همان طور که آن روزها همه جا صحبت از سردار دل ها بود. بچه ها