مرور خاطرات جنگ به روایت شهدای زنده خوزستان
سایر منابع:
سایر خبرها
گلایه یک جانباز 70٪ از هزینه های دندانپزشکی
به گزارش مشرق، یک کاربر فضای مجازی در توییتر نوشت: یوسف ابدالی جانباز 70 درصد و قطع نخاع مرکز نگهداری جانبازان قطع نخاعی خوزستان: خمپاره که زدند تا ارتفاع 3 متری به هوا پرتاب شدم و فک و دندان هایم شکست، همانجا بود که پایم را از دست دادم و جانباز قطع نخاع شدم؛ حالا هم برای ترمیم دندان هایم می گویند بیمه تکمیلی به آن تعلق نمی گیرد. *بازنشر مطالب شبکه های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه ها منتشر می شود.
جانباز چهارمحال و بختیاری:جهاد علمی وظیفه جوانان در مقابله با دشمنان است
به گزارش ایرنا، در طول هشت سال دفاع مقدس تعدادی از جوانان و مردم ایران برای دفاع از خاک و میهن در جبهه و جنگ دشمن حاضر شدند، تا یک وجب از خاک کشور به دست بیگانگان نیفتد و امروز نیز در عرصه های مختلف فعال هستند. به مناسبت چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) با تنها جانباز قطع نخاع گردنی استان چهارمحال بختیاری گفت و گو کرده است. از جانبازان 70 درصد
روایت جانباز یزدی از تلاش بی وقفه برای اعزام به جبهه؛ می دانستم ویلچر نشین می شوم
جانباز سرافراز محمدرضا چوپان در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در یزد اظهار داشت: من متولد 6 فروردین 1350 در روستای رکن آباد هستم در سن 16 سالگی به جبه های نبرد حق علیه باطل رفتم و در عملیات کربلای پنج دوم شهریور سال 1366 مجروح و جانباز قطع نخاع 70 درصد شدم. وی تصریح کرد: دوستان خوبی داشتن که از لحاظ درسی رتبه اول استان بودند و شهید شدند، با شهید انصاری که از شاگردان نخبه بود و معلمان از او
یادگار 37 ساله میدان مین
جانباز بالای 70 درصد اظهار کرد: بعد از رفتن پرستار دست هایم را در کنار پهلوهایم قرار دادم و متوجه قطع شدن آنها شدم؛ در همان لحظه نیز خدا را شکر کردم. در مدتی که در بیمارستان امام رضا (ع) بستری بودم، حدودا 17 عمل جراحی در ناحیه شکم و سینه را انجام دادم اما وضعیت بهتری در این زمینه حاصل نشد. وی ادامه داد: برای ادامه درمان در سال 1363 به کشور آلمان سفر کردم اما برای درمان چشم هایم موفقیتی
ایثار رمز پیروزی با دستان خالی/ منتی برای انجام تکلیف نداریم
جامعه بوده و جبهه متعلق به همه بود. * از روز حادثه و شیمیایی شدن خود بگویید؟ سال 1367 سه ماه در جبهه بودم، دشمن ساعت چهار بعدازظهر نهم مرداد در شلمچه عامل خردل و اعصاب زد. بنده در آنجا شیمیایی شدم و 100 درصد بینایی خود را از دست دادم. تمام بدنم سوخت و سیاه شد. اثرات شیمیایی بسیار شدید بود و مدتی در بیمارستان بستری شدم. منطقه آلوده شده بود به طوری که حتی کادر درمانی
ناگفته یکی از فرماندهان دفاع مقدس از عملیات کربلای 5 / نبرد رزمنده با تانک بود
سنگین شده بودم. وی خاطرنشان کرد: من آدمی نبودم که به سادگی تیر بخورم، در مسیر که می آمدم تیر به پایم خورد، بدنم شروع به لرزیدن کرد و خودم را به کانال جلوی و بعدی انداختم، نزدیک خط بودیم، بلندگو های تبلیغات اذان می گفتند که تیر به کمرم خورد، قطع نخاع شدم و افتادم توی کانال. دشتی ادامه داد: تا در کانال افتادم، دیدم که بچه های یزدی و محله مان دارند می آیند، خیز بر می داشتند، پا می
زنان جانباز چهارمحال و بختیاری تجلیل شدند
مدیرکل تبلیغات اسلامی چهارمحال و بختیاری با اشاره به نقش زنان در هشت سال دفاع مقدس و همراهی با همسران و فرزندان خود برای اعزام به جبهه گفت: تعدادی از شیر زنان نیز همپای همسران و فرزندان خود در جبهه و یا پشت جبهه حضور داشتند. حجت الاسلام مهدی طاهری روز یکشنبه در مراسم تجلیل از رشادت های شیرزنان جانباز استان چهارمحال و بختیاری در دوران دفاع مقدس استان افزود: زنان در طول هشت سال دفاع مقدس
ناگفته هایی از جانباز حمید بیات / 16 بار مُردم و زنده شدم...
نشستیم که در ادامه می خوانید. فصل اول شبانه درس می خواندم که جنگ به ملت ما تحمیل شد، قبل از اعزام یکی از دوستانم گفت: تو که کارمند رسمی علوم پزشکی هستی برای چی میخای بری جبهه؟ . خیلی ناراحت شدم، گفتم: رزمندگان در جبهه می جنگند تا اسلام بماند، ما نمی خواهیم بخوانیم اسلام چیست؟ در سن 25 سالگی و با سه فرزند به جبهه اعزام شدم، مرحله اول سه ماه در بازی دراز منطقه غرب کشور
ناگفته هایی از جانباز حمید بیات / 16 بار مُردم و زنده شدم...
دفاع جانانه ملت ایران نشستیم که در ادامه می خوانید. فصل اول شبانه درس می خواندم که جنگ به ملت ما تحمیل شد، قبل از اعزام یکی از دوستانم گفت: تو که کارمند رسمی علوم پزشکی هستی برای چی میخای بری جبهه؟ . خیلی ناراحت شدم، گفتم: رزمندگان در جبهه می جنگند تا اسلام بماند، ما نمی خواهیم بخوانیم اسلام چیست؟ در سن 25 سالگی و با سه فرزند به جبهه اعزام شدم، مرحله اول سه ماه در
پارتی در جبهه برای این بود که بیشتر زحمت بکشی تا دینت را به کشورت و ملت ادا کنی / جایی که مَنیت نباشد ...
رزمندگان حاضر در این عملیات بزرگ و ماندگار جانباز یا شهید شدند. در این عملیات من نیز پس از مجروحیت اسیر شدم، عراقی ها به یکی پس از دیگری تیر خلاص می زدند که به یک باره در حالی که چندین بار از حال رفته بودم یک نظامی عراقی به سمت من آمد و در آخرین لحظه ها یک نظامی دیگر، مانع از زدن تیر خلاص به من و چند مجروح دیگر شد. برنا: در دوران دفاع مقدس هم پارتی بازی می شد؟ فرهنگ زاده
گفت وگوی تسنیم با ایثارگر دوران دفاع مقدس؛ ماجرای رزمندگانی که اصرار به جبهه رفتن داشتند
، اظهار داشت: از سال 59 که دیپلم گرفتم وارد سپاه شدم و به جبهه رفتم، 45 ماه در جبهه بودم و با رزمندگانی آشنا و هم رزم شدم که بسیاری به مقام شهادت نائل شدند و تعداد اندکی نیز جانباز هستند. وی با اشاره به برخی خاطراتش ادامه داد: خاطرم هست، رزمنده ای نوجوان به نام مهراب سلیمی که تنها پسرخانواده اش بود و یک پایش کوتاه تر از دیگری بود، مسئولان با او برای رفتن به خط مقدم جبهه مخالفت می کردند و حتی
18 سال طول کشید پدرم ثابت کند جانباز است/ ما با کتک خوردن بزرگ شدیم
به گزارش ایلنا، سمیرا شاهوردی که پدرش از جانبازان اعصاب و روان است در برنامه شب گذشته جاذبه ؛ درباره سختی هایی که خانواده این جانبازان تحمل می کنند، گفت: بهتر است بگویم ما با کتک خوردن بزرگ شدیم. ما چهار خواهر و برادر بودیم. حتی قرمزی رنگ هندوانه هم می توانست حال پدر من را بد کند. در هفته دفاع مقدس که از تلویزیون صحنه های مربوط به جنگ پخش می شد، پدر من تلویزیون را خرد می کرد. ما در این شرایط بزرگ
جانباز افغانستانی: افتخار می کنم که جانباز جنگ ایرانم
. با تمام سختی ها و مشکلاتی که کشیدم بهترین دوران زندگی من در جبهه گذشته است. حالا هم می بینم، هیچ وقت پشیمان نبوده و نمی شوم، چون به حق به جبهه رفتم و آن را تکلیف شرعیم می دانستم. خدادادی تنها رزمنده و تنها جانباز افغانستانی جنگ ایران نیست. ده ها و صد ها نفر دیگر مثل او در ایرا ن اند و خیلی هایشان هنوز از مشکل اقامت در ایران رنج می برند. با او گفتگویی انجام داده ایم. آقای
حضور اقلیت ها در جنگ، نشانه آرمانخواهی عمومی آن دوران است
قالب راهنمای کاروان های راهیان نور فعالیت می کند تا نسل جوان امروز را با فرهنگ ایثار و شهادت آشناتر کند. با او درباره حال و هوای دوران نخستین جنگ و وضعیت اعزام نیروهای داوطلب به جبهه ها سخن گفته ایم؛ این رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس درباره فضایی که در نخستین روزهای جنگ مشاهده کرده می گوید: سالی که جنگ آغاز شد، من دوازده یا سیزده سال داشتم و کلاس سوم راهنمایی بودم، ما از طریق رادیو و
خاطرات رزمنده اردبیلی از فاو تا حلب/ شهدا، پرورش یافته مکتب عاشورا هستند
زخمی شدن دهقانی را شنیدم به طوری که تکفیری ها برای بازپس گیری به این روستا حمله ور شده بودند و چند تن از پاسداران جوان با شجاعت تمام در مقابل تکفیری ها ایستاده بودند که از جمله آنان شهید دهقانی بود که با نهایت تلاش در مقابل دشمن ایستادگی و دفاع کرده بود که در نهایت وی بر اثر مجروحیت قطع نخاع شده و حرکت برای این شهید غیر ممکن شده بود. وی افزود: از آنجایی که به علت مجروحیت از منطقه خارج شده بودم دیگر خبری از وی نداشتم تا اینکه خبر شهادت این جوان دلاور را شنیدم. انتهای پیام/ج
زنان جانبازجلوه هایی ازمقاومت وایثار/مشکلات بانوان جانبازدیده شود
دند. در زمان جنگ تحمیلی نیز من به عنوان یکی از نیروهای خدماتی در پشت جبهه ها اقدام به خدمت رسانی به رزمندگان اسلام کرده بودم که با موشک باران دولت عراق و بمباران یکی از مناطق شهر اهواز مجروح شده و بیش از 10 ترکش به علت بمباران در پای من وجود دارد. مریم ذوالقدر از جانبازان 70 درصد استان فارس: پس از فرمان امام خمینی (ره) در خصوص اینکه به صورت بسیجی و بدون تشریفات رایج نهضت سواد آ
تلخ و شیرین های جانباز ضایعه نخاعی/بهترین دوران در منطقه رقم خورد
زمان کلاس یازدهم بودم. بعد از آن می دیدم که همکلاسی هایم، همسایه ها، دوستانم و اقوام به جبهه اعزام شده و من هم با توجه به وظیفه و تکلیف، درس را رها کرده و به خدمت سربازی رفتم. در ابتدا در گردان زرهی تیپ یک زاهدان بوده و بعد از گذراندن دوران آموزشی به منطقه سومار کرمانشاه اعزام شدیم. * چگونه جانباز شدید؟ رسته من در جنگ مخابرات بود و بی سیم و تجهیزات ارتباطی گردان
از آبادان تا تبریز در روایت مهاجران جنگی خوزستان
خانواده بودیم که از سوسنگرد، بستان، اهواز،خرمشهر، دزفول و قصر شیرینبه تبریزآمده بودیم. در کنار مهاجران دو بلوک از کسانی بودند که در زمان جنگ از کردستان عراق فرار کرده بودند که پس از سقوط صدام به زادگاهشان برگشتند. این جانباز هشت سال دفاع مقدس ادامه می دهد: ما با همان لباس تنمان به تبریز آمدیم چون مدام به ما می گفتند بیشتر از ده روز طول نمی کشد ،کسی فکر نمی کرد جنگ 8 سال ادامه داشته باشد
روایت یک کوچه با 33 دلیر مرد
شیمیایی با قطع انگشت دست هستم که در هشت سال دفاع مقدس در عملیات های زیادی شرکت کردم و بیش از ده بار به شدت مجروح شدم، از قطع انگشتان دست تا تخلیه قسمتی از روده، کمی بغض در گلویش نشست، باز سرفه کرد و با بغض گفت: در حین انجام یکی از عملیات های سخت بود که خبر شهادت برادرم را به من دادند و نتوانستم خودم، برادرم را به خاک بسپارم. برادر کوچک شهید عسگری هم از خاطرات روز های مدرسه برایمان گفت: ما
جانباز قهرمان پارالمپیک ها: تداوم امید را در ورزش یافتم
مختار نور افشان که متولد 1346 در بندر گناوه است، شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در حالی که 13 سال داشتم برای دفاع از خاک میهن راهی جبهه های جنگ شدم و در سال 61 در عملیات محرم در جنوب کشور و در منطقه کوشک و دشت عباس از قسمت نخاع مجروح و جانباز 70 در صد شدم. وی ضمن گرامیداشت هفته دفاع مقدس اضافه کرد : از خود گذشتگی رزمندگان اسلام در تاریخ ثبت شد و حتی حقوقی هم که می گرفتیم به
جانبازی که هنوز در جبهه می جنگد+عکس
دانشجوی تربیت معلم بودم به عنوان یک رزمنده بسیجی داوطلب به جبهه رفتم. پدر و مادرم (خدا رحمتشان کند) هیچ کدام با رفتن من موافق نبودند، آن زمان ارائه رضایت نامه برای جبهه رفتن الزامی بود. مجبور شدم امضای آن دو بزرگوار را جعل کنم و راهی جبهه شوم. استقرار در گردان یازهرا (س) برای اجرای مرحله دوم عملیات محرم این جانباز دفاع مقدس در ادامه از اعزام به جبهه برای ما گفت: حدود 50 روز
مسئولین باید فرهنگ ایثار، شهادت و از خود گذشتی را به نسل امروز منتقل کنند
الرضا اسماعیلی نیز یکی از رزمندگانی است که از این امر مستثنی نبوده و در حالی که 17 سال بیشتر سن نداشت عازم جبهه می شود. حاج آقا خود را معرفی بفرمایید؟ موسی الرضا اسماعیلی جانباز نخاعی جنگ تحمیلی ایران و عراق و افتخار می کنم به ذره کوچکی از این اقیانوس وجودم را در خدمت انقلاب اسلامی قرار دادم، متولد روستای بیهود شهرستان قائن در خراسان جنوبی هستم بعد از گرفتن سیکل در سال 59 به
گفت وگوی متفاوت تسنیم با تنها بانوی جانباز گناباد/ به گذشته بازگردم محکم تر از میهنم دفاع می کنم
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گناباد ، دفاع مقدس یادآور حماسه سازی های مردان و زنانی برای دفاع از وطن بوده که برخی از آنها در گمنامی تمام جان خود را در دست گرفته و در مقابل دشمن ایستاده اند و بعد از گذشت سال ها از جنگ تحمیلی کسی به سراغ آنها نرفته و همچنان در گمنامی هستند. وقتی صحبت از دفاع مقدس می شود ذهن ها بیشتر به سمت خط مقدم می رود؛ جایی که مردان بی ادعایی جنگیدند تا امروز ما در
جانبازی که با پای مجروحش همه کوه های ایران را فتح کرده است! + تصاویر
. پاتک شبانه به سنگرهای عراقی و آوردن غنیمت وی از خاطرات خوش و جالب جنگ هم برای ما تعریف کرد و گفت: به خاطر این که در جبهه من کمی جسور و نترس و شجاع بودم با یکی از بچه های مشهد به نام رضا بیداد که فوق العاده شجاع بود، شب ها به سنگرهای عراقی و پایگاه های آن ها یورش برده و چراغ های فانوس و لباس ها و اسباب و وسایل آن ها را برداشته و به سنگر خود برمی گشتیم. این جانباز
معلم و شاگردی که با هم راهی جبهه های جنگ شدند
این جانباز 40 درصد جنگ تحمیلی متولد سال 1344 و ساکن شهرستان بروجن در چهارمحال و بختیاری است که با شروع دوران دبیرستان و رفت وآمد به بسیج، شوق رفتن به جبهه او و دیگر دوستانش را راهی گذراندن دوره آموزشی در پادگان الغدیر می کند. غلامعباس طاهری در گفت وگو با ایسنا اظهار کرد: اعتقاد دارم در هر برهه ای خانواده ها برای فرستادن فرزندان خود به جبهه رغبت ندارند، هر فرزندی برای پدر و مادر عزیز
یک جانباز : وظیفه امروز رزمندگان مقابله با دشمن در جبهه اقتصادی است
گرامیداشت هفته دفاع مقدس خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) با یکی از جانبازان چهارمحال و بختیاری که در زمان جنگ در سن 13 سالگی راهی جبهه شد، گفت و گو کرده است. از جانبازان 70 درصد چهارمحال و بختیاری متولد شهر فردانبه شهرستان بروجن است که آن روزها در جبهه های جنگ حضور داشت و امروز در جبهه اقتصادی و علمی به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کرده است. متولد سال 1346 در فردانبه بروجن هستم
نقش بی بدیل مدارس و دانشگاه در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت
بودم یک خمپاره در حدود یک و نیم متری من فرود آمد و من پرتاب شدم و تانکر آب نیز شکافته شد بعد از چند دقیقه که به خود آمدم دیدم خود را در غرق خون دیدم مرا به سنگری کشیدند و چون آمبولانس به دلیل عدم انیت نبود من را با وانت به بیمارستان صحرایی منتقل کردند و بعد بیمارستان مادر و بعد به سرپل ذهاب منتقل کردند و در آنجا تحت درمان قرار گرفتم و قسمتی از پای راستم قطع شد. از خاطرات جنگ به ویژه با
جانبازی با دردهایی ناگفته و نادیده
اسدالله موسیوند، یکی از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس است که سابقه 22 ماه حضور در مناطق عملیاتی را داشته و در منطقه عملیاتی میمک مورد تک شیمیایی دشمن قرار گرفته است، در گفت وگو با ایسنا اظهار کرد: برای دفاع از شرافت و انسانیت در جبهه ها حاضر شدم و هیچ گاه به دنبال دریافت سهمیه جانبازی و تعیین درصد مجروحیت نبوده و در تمام این سال ها برای درمان دردهای جسمی خود با هزینه شخصی اقدام کرده ام.
با مردی که پایش را در جبهه جا گذاشت/ 99 درصد ساعات جنگ را در جبهه بود
پا در دیگر نقاط بدنم داشتم. در 6 عملیات شرکت داشتم و تقریبا 20 ماه در جبهه بودم که بیشتر حضور بعد از مجروحیت بوده است، صادقانه بگویم 99 درصد ساعات جنگ را در جبهه بودم. تجارب سیاسی، فرهنگی، امدادگری، درمانی و... در جبهه دارم درخواست رفتن به سوریه هم داشتم این کار دل است هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد با خودم نگفتم پایم قطع شده، می توانم همه کاری انجام دهم حتی بلندترین