خداحافظی یک شاعر با عمو راستگو!
سایر خبرها
کودکانی که بی صدا فریاد می زنند
اتاق خبر 24 : " عمو میشه بخاری رو روشن کنی؟ خیلی سرده. " این جمله را بریده بریده گفت و فاصله کوتاه سمت راننده تا بخاری اتوبوس را به سرعت برق و باد طی کرد و با دو دوست دیگرش به گونه ای به بخاری چسبیدند که حاضر بودند آن لحظه همان اندک دارایی خود را بدهند و در ازای آن ذره ای گرما بخرند. صدای قهقهه هایشان همانند چند شاخه گل باقی مانده در دستانشان در فضای کوچک اتوبوس پیچیده بود و
کرونا ؛ نابغه ها را نشانه گرفته است
می داد. اما گویا تمامی ندارد و امروزم که خبر از دست دادن خالق گلنار اندوهی دو صد چندان بر قلبم نشاند. سال های اول دبستان بودم که با جمعی از بچه های همسن خودم همراه خانواده هامون برای دیدن فیلم گلنار به سینما رفتیم. لحظه ای که گلنار از کوچه باریک دوان دوان آمد و بچه ها دورش حلقه زدند، همگی ما شادی کنان دست می زدیم و می خندیدیم. یکی از صحنه های ماندگار برای جمع ما همان سکانس آواز گلنار و
خاطره مصطفی رحماندوست از کل کل های دهه شصتی اش با عمو راستگو
/> باهم دوست شدیم. خیلی هم دعوا می کردیم چون اختلاف سلیقه داشتیم. همدیگر را دوست داشتیم. مرا دعوت می کرد برای طلبه های نوآموز کلاس هایش ادبیات کودکان یا قصه گویی درس بدهم. به خانه هم می رفتیم. در روزگاری که بازی های کامپیوتری جرم بود، با هم تا صبح آتاری و... بازی می کردیم. جز این روزگار اخیر که پس از درگذشت ناگهانی همسرش دل و دماغی نداشت، با هم زیاد درد دل می کردیم و به خاطر اختلاف
دل نوشته ماهور احمدی و غزل شاکری به درگذشت خالق "گلنار"
به کامم چو کلوچه شیرین داشته باشم .... آقای پرتوی عزیز جایتان آباد باشد بالایش ابر پایین کوه پایین جنگل انبوه، پر درخت پایین تر دشتی دلباز، پر از گل پایین تر چشمه و رود، قُل قُل ماهور احمدی، دختر احمدرضا احمدی هم از خاطره اکران فیلم "گلنار" نوشت: "پنج ساله هستم، با مادرم در صف گیشه سینما فرهنگ
گوشه ای از زندگی پربار حجت الاسلام راستگو
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن راستگو، روحانی قصه گو در برنامه های کودک و نوجوان صدا و سیما در دهه 60 که در میان کودکان و نوجوانان به عمو راستگو شهرت داشت، روز گذشته درگذشت. حجت الاسلام راستگو ویژگی های بارزی در میان مخاطبان داشت که از این میان می توان به اجرای راحت و خودمانی وی اشاره کرد که این مساله موجب شده بود بسیاری از دهه شصتی ها چهره وی را تا
قصه های راستگو به سر رسید
به گزارش مشرق، افشین علا شاعر، سروده ای برای درگذشت حجت الاسلام راستگو در کانال تلگرامی خود منتشر کرد. "قصه های راستگو به سر رسید عمر راستگوی قصه ها تمام شد.." تا به گوشم این خبر رسید، بغض کهنه ام شکست مثل بچه ها شدم کودکان سال های شصت... رفتم از بزرگسالی ام به کودکی دیدم از صمیم جان در اتاق کوچکی
ادبیات کودک و نوجوان، پلی به سوی جهانی روشن تر
به نیازمندان پناه می دهم؟ و... سپس از تک تک بچه ها می خواهد به دوستش بگویند: من پناه تو خواهم بود... .اول بچه ها مضطرب هستند اما کم کم می فهمند این کلاس مکان امنی است برای حرف زدن از مسائلی که اذیت شان می کند... کتاب های دیگر انتشارات پرتقال را که در ژانر رئال منتشر شده اند، می توانید در دسته بندی رئال سایت این نشر ببینید. برای خرید اینترنتی کتاب تو تنها نیستی می توانید روی
بازنشر| حجت الاسلام راستگو : مخالفان می گفتند آبروی اسلام و روحانیت را بردید!
، همچنان گرفته و ناراحت بود. خیلی زود سفره دلش را باز کرد. پس از چندین ماه همچنان غم از دست دادن حاج خانم رهایش نکرده بود. با این حال گفتگو را آغاز کردیم. حاج آقا حرف هایی زد که برای ما و خودش نشاط آور بود. وقتی بیرون می آمدیم، حالش بهتر شده بود و سرکوک بود. درست مثل قدیم. خوشحال شده بود که حرف ها و تجربه هایش هنوز خریدار دارد. حاج آقایی که روزی مخالفانش می گفتند: آبروی اسلام و روحانیت را برده است
40 ضرب المثل الجزایری به همراه ترجمه و معادل های فارسی
پول، امر محال را هم ممکن می سازد. معادل ایرانی: بعد از مرتضی علی پول حلال همه مشکلات است. 3. کل خنفوس فی عین یماه غزال: کفشدوزک در چشم مادرش غزال است. یعنی وقتی کسی (یا چیزی) را خیلی دوست داری، حتی هم اگر به نظر دیگران زیبا نباشد، به نظرت بهترین و زیباترین است. معادل های ایرانی: سوسکه به بچه اش می گفت قربون دست و پای بلوریت اگر در
روایت رنج های بنیان گذار مدرسه ناشنوایان
. تا پدرم بادبزن و خاک اندازش را کنار می گذاشت، باد دیگری شاخه ها را می تکاند. برگ های دیگری به زمین می ریختند و مثل یک گله موش بازیگوش، در باد به این طرف می دویدند. پدرم با بادبزن و خاک اندازش آنها را دنبال می کرد، اما نمی توانست آنها را بگیرد. آن روز هوا بازی درآورده بود. هوای آفتابی یک هو برگشت. ابری شد. پدرم هنوز داشت با برگ ها کلنجار می رفت. من توی اتاق بالایی، پشت پنجره نشسته بودم و تماشا می
مادرم را من کشتم!
آفتاب نیوز : برای مقصرها حرف زدن راحت نیست. همه اش عذاب است و خودخوری و یک آرزوی محال که ای کاش زمان به عقب برگردد. تازه از بیمارستان مرخص شده و هنوز حال خوشی ندارد. تمام روز های این چند هفته گذشته حالا مثل کابوسی روی قلبش سنگینی می کند: خدا خودش می داند که اگر یک درصد فکر می کردم این طور می شود، محال بود بقیه را راه بیندازم. منظورش از بقیه، دو خواهر و داماد ها و بچه هایشان
حسن راستگو؛ عمو پورنگ دهه شصتی ها با عبا و عمامه
حجت الاسلام محمدحسن راستگو قصه گوی خاطره انگیز کودکان دهه 60 از فعالان شناخته شده حوزه کودک بود.
حسن راستگو؛ عمو پورنگ دهه شصتی ها با عبا و عمامه
وارد تلویزیون شدیم، تقریبا مجموعه ای از تجربیات گذشته را با خودمان همراه داشتیم . مرحوم راستگو سعی می کرد در فضایی شاد و پر از شوخی و خنده، موضوعات مختلف را به کودکان آموزش دهد و درک احکام دینی را با شعر و قصه برای آنان جذاب کند. نقاشی و خطاطی این روحانی همزمان با دو دست روی تخته سیاه یکی دیگر از اتفاقات جذاب در برنامه های مرحوم راستگوست که در خاطر بسیاری از افراد ماندگار شده است.
پای درس زندگی عمو راستگو / خاطرات دهه شصتی ها از عمو راستگوی خلاق چه می گوید؟
گروه خانواده: پیش از عمو و خاله های جدید و شعرهای پر سر و صدا و رنگی رنگی تلویزیونی بچه های دهه شصت یک عمو راستگو داشتند که جز یک گچ سفید و تخته سبزرنگ هیچ نداشت. روحانی خلاقی که منبر نمی رفت. قلمبه ثلمبه حرف نمی زد و ابروهایش گره نداشت و می شد پای حرفهایش حسابی قهقه زد. حرف می زد، شعر می خواند، قصه می گفت. جدول و معما داشت و حتی شبیه بچه ها دعا می کرد. پشت دوربین جدی بود. کاریزما داشت. حرفش یکی
عمو راستگو ی بچه ها هم رفت
حجت الاسلام محمدحسن راستگو کارشناس حوزه تعلیم و تربیت که بچه ها به عنوان عمو راستگو می شناختندش، در گذشت. به گزارش بقاع خبر از فارس، حجت الاسلام محمدحسن راستگو کارشناس حوزه تعلیم و تربیت که به عنوان عمو راستگو بچه ها می شناختندش، درگذشت. این روحانی دوست داشتنی سال 1332 هجری شمسی در شهر مشهد به دنیا آمد. او در سال دوم دبیرستان به حوزه علمیه مشهد وارد و سطح را در مشهد و تتمه
باور نمی کنیم عمو راستگوی شوخ بچه های ایران دیگر نیست
شود. همان سال ها نیز بسیاری از مذهبی ها عمو راستگو را به خاطر اینکه شیوه تدریس او ممکن است اهانت به جایگاه روحانیت تلقی شود مورد انتقاد قرار می دادند. عمو راستگو به درستی دریافته بود که اگر قرار است جامعه ما به رستگاری برسد و انقلاب و نظام اسلامی برای همیشه بیمه شود باید روی کودکان سرمایه گذاری شود. دریغ که این چهره دوست داشتنی از دست رفت و دریغ بزرگتر این که شیوه و سبک و سیاق وی نیز
بچه ها النَّجاةُ فی الصِّدق +عکس
به گزارش شهدای ایران ، حاج حسین یکتا، رزمنده و راوی محبوب دفاع مقدس در واکنش به درگذشت عمو راستگو پستی را منتشر کرد: بچه ها عمو راستگو رفت پیش خدا راستی چقدر جای خالیِ عمو راستگوها تو تلویزیون ما دیده میشه دلمون تنگ شده برا اون روزای صاف و ساده و صمیمی عمو راستگو یه بار دیگه روی تخته سیاه دلمون با رنگ سفید از خوبی ها بنویس؛ النَّجاةُ فی الصِّدق راه نجات در راستگویی است
عمو راستگو باطن دین را جذاب به کودک و نوجوان یاد می داد
به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس ، حجت الله ناظری سرپرست حوزه هنری کودک و نوجوان در پی درگذشت حجت الاسلام محمدحسن راستگو ملقب به عمو راستگو کارشناس حوزه تعلیم و تربیت، یادداشتی را منتشر کرد. متن این یادداشت بدین شرح است: اول هر کار؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. به نام خداوند بخشنده مهربان. بسیاری از ما احکام و حکایت های دینی را با بیان زیبا و
راستگوی مردم دار
میل بسیاری از وابستگان به جریان حاکم و جریان افراطی نبود. شمه ای از زندگی عمو راستگو محمدحسن راستگو متولد 1332 در مشهد، روحانی ایرانی و پژوهشگر فقه و اصول و تعلیم و تربیت بوده و دانش آموخته دروس حوزوی بود و به عمو راستگوی بچه ها معروف بود. وی مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان است و سال ها راستگو همچنین به عنوان کارشناس تلویزیون به کودکان و دانش اموزان
عمو راستگو در مسجد رهبر چه می کرد؟
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، روز گذشته، حجت الاسلام محمدحسن راستگو، کارشناس حوزه تعلیم و تربیت که کودکان و نوجوانان، او را با عنوان عمو راستگو بچه ها می شناختند، درگذشت. این روحانی دوست داشتنی سال 1332 هجری شمسی در شهر مشهد به دنیا آمد. او در سال دوم دبیرستان به حوزه علمیه مشهد وارد و سطح را در مشهد و تتمه سطح و دروس خارج حوزه را در قم گذراند. مرحوم راستگو مبتکر برنامه
مربی راستگوی کودکان رفت
تولید برنامه های جدید تلویزیونی چه در ایران و چه در خارج از ایران برای دیگر کشور های اسلامی خبر داده بود. راستگو که در تلویزیون و میان بچه های دهه 60، به نام عمو راستگو مشهور شده بود، با بیان خاطره دیدار با امام خمینی (ره) گفت: وقتی به دیدار امام (ره) در جماران رفتم، امام دو بار فرمودند موفق و مؤید باشید و این نشانه ای بود که ایشان برنامه را دنبال می کردند. وی همچنین درباره اجرای برنامه در تلویزیون
یادداشت| خداحافظ رفیق، خداحافظ قصه گوی بزرگ؛ عموی راستگو
هر شماره مجله ام یادداشت و ستونی بنویسد. مجله شهرزاد تنها مجله کودک یاری ایران در آن سال ها بود و به گمانم راستگو از سال 88 تا 94 هر شماره برای مان از تربیت دینی و روش های آن نوشت. این که چطور با بچه ها بازی کنیم، برای شان قصه بگوییم، مسابقه و سرگرمی طراحی کنیم، آنها را به گردش ببریم و به پرسش های آنها درباره خدا، دین و اخلاق پاسخ دهیم. هر ماه به بهانه این یادداشت ها حرف می زدیم و تهران
خداحافظ عمو راستگو
نمایی متفاوت از آنچه من و نسل من از روحانیت می شناخت من را بیش از همیشه باخدا و اهل بیت آشنا کرد. وقتی مقابل تخته سیاه می ایستاد و با آن خط زیبا و دوست داشتنی با دو دست عبارتی را هم زمان می نوشت برای ما مثل معجزه ای بود که برای دیدنش لحظه شماری می کردیم. مثال ها و داستان ها و قصه ها و ... روایت هایی که چقدر شیرین برایمان تعریف می کرد. چقدر شیرین می گفت و دل ما مثل قند آب می شد و وقتی ادامه داستان را
واکنش فعالان قرآنی به درگذشت حجت الاسلام راستگو
- اخبار فرهنگی - به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، حجت الاسلام محمدحسن راستگو معلم قرآن و کارشناس حوزه تعلیم و تربیت که باعنوان عمو راستگو بچه های دهه 1360 شناخته می شد روز گذشته درگذشت. فعالان قرآنی با انتشار پست های اینستاگرامی به مرحوم راستگو ادای احترام و از او به عنوان دلیل زحماتش در حوزه ترویج فرهنگ قرآن قدردانی کردند. غلامرضا احمدی قاری و مجری قرآنی
بدرود قصه گوی راستگو
مسائل دینی برای نوجوانان بی نظیر بود. سخنان عمو راستگو چنان برای ما جذاب بود که همیشه پیگیر برنامه های جذاب او از تلویزیون بودیم. او از سال 1343 که یازده ساله بود قصه گویی را از مدرسه برای دوستانش شروع کرد تا اینکه سال 1350 بعد از ورود به حوزه این کار را در مساجد انجام داد. راستگو پس از انقلاب اسلامی ایران فعالیت هایش را جدی تر از قبل با برگزاری اردو هایی به نام سبزه و فعالیت در کانون
چنگیز جلیلوند: با همه کاستی های اقتصادی سال های اخیر ایران بهشت است
ندارند، الان هم مرتب در رفت و آمد هستم و به بچه هایم سرمی زنم. بچه های من در آمریکا بزرگ شدند و بازگشت دوباره برایشان سخت است، به خاطر شغل و حرفه اشان اما ایرانی زادگان کوچ کرده وقتی متوجه بشوند که این کشور قطعه ای از بهشت خدا روی زمین است، با اشتیاق تمایل به زندگی در این کشور را خواهد داشت، با همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران بهشت است. متاسفانه فضایی ذهنی که رسانه ها
از شلوار کتان تا دعوت به هیأت!
/> بعد هم گفت: وقتی با تیپ و ظاهری مثل خودشون باهاشون حرف می زنی، بیشتر حرفت رو قبول می کنند . راوی: دوست شهید شهید سیدمجتبی علمدار ساری * نصیحت پسر به پدر به گوشه ای از مغازه، مبهوت نگاه می کرد. نگاهش را دنبال کردم، متوجه شدم به پاکت های سیگار نگاه می کنه. ناگهان گفت: پدر درآمد فروش این پاکت ها هر چقدر باشد، ارزش نداره، چون سود آن به حساب آمریکا می ره و
فوت و فن های نوشتن برای کودکان و نوجوانان
آشنا می شوند. این گفت وگوها در چه بازه زمانی شکل گرفتند؟ سال های 1393تا 1395بود.آقای محمود پوروهاب، شاعر خوب کودک و نوجوان کشورمان که همیشه خدمتشان ارادت دارم در ایمیلم پیغامی فرستاد که ماهنامه دوست نوجوانان پس از مدتی تأخیر قراراست دوباره منتشر شود و اگر مطلب ادبی دارم برایش بفرستم. رشته تحصیلی من در مقطع کاردانی خبر و رسانه است. در آن دوره با نشریه همشهری محله منطقه22
ایثار محمد با اهدای اعضای بدنش کامل شد
؟ همینطور است که گفتید. قبل از اینکه برای دیدار با پیکر محمد به معراج برویم، حال من خیلی بد بود و گریه می کردم؛ آخرین لحظات شهادتش از جلوی چشمانم کنار نمی رفت و دائم برایم تکرار می شد، اما وقتی محمد را در معراج شهدا دیدم، آرامش عجیبی پیدا کردم. محمد آرام و صبور خوابیده بود. شروع کردم با محمد حرف زدن. درد دل می کردم و برای بچه ها از محمد دعای خیر می خواستم که آن ها هم، چون خودش عاقبت بخیر