سایر منابع:
سایر خبرها
حسین یکتا: هدیه رهبری وظیفه ام را دو چندان کرد
. وقتی هم به شلمچه می روی مدفن و مشهدِ این بچه هایی است که در راه ارباب شهید شده اند. استخوان های این شهدا پیدا شده است. گوشتشان کجاست؟ خونشان کجاست؟ قاطی این خاک ها است. سیم این شهدا واقعاً وصل بود. عملیات والفجر8 بود، از یکی دو سه روز اول عملیات که گذشت در روز ششم یا هفتم پاتک بعثی ها شروع شد. بچه های جنگ می دانند. معروف به پاتک های 70 شبه کارخانه نمک در فاو است. والفجر 8 سال 1364 بهمن و اوایل اسفند
فکر کردیم نذری می دهند؛ نگو صف خرید کاست مثنوی شهادت است!/ این شعر حاصل 40 شب عشق بازی بر سر مزار شهداست
و عشق بازی می کردیم. پس از پایان آن 40 شب تا چند روز از حال و هوای خاصی برخوردار بودم و در همان حال و هوا آثار مختلفی را نوشتم که به زعم خودم به بهترین آثار بدل شد. مثنوی شهادت هم متاثر از همین فضا نوشته شد. خود شهدا در همان 40 شب این شعر را سرودند - این موضوع را بارها گفته ام که اگر مثنوی شهادت به دل خیلی از مردم نشست صرفا به خاطر برکت عنایت شهدا به این اثر بود و قویا می
عزاداری در کرونا همچون عزاداری در اسارت است
اما تیر از کنار سرم عبور کرد و سرم را زخم کرد و باز شهید نشدم ، عجیب بود چند بار شلیک شد اما شهادت قسمتم نبود و تصمیم گرفتند مرا به اردوگاه ببرند و اسیر کنند . رزمنده دفاع مقدس و مدافع حرم حضرت زینب (س) آقا سید مصطفی سال 69 به کشور بازگشت اما بند پوتین جهادش را باز نکرد و باز مدافع حرم شد. سید مصطفی میرشجاع می گفت : دشمن آمده بود که جبهه مقاومت را بشکند و به حرم حضرت زینب (س) حمله
آزاده ای که با مزار خودش روبه رو شد
زدند تا باور کنند سالم هستم. روز بعد سری به مزارم زدم. من از قافله شهدا جا مانده بودم و تنها اسمی از من به عنوان شهید روی سنگ نوشته شده بود. بنیاد شهید از ما خواست سنگ قبر را در بیاوریم. اما قبر همچنان سرجای خودش مانده است. اگر هم دیگر عمری باقی نباشد همان جا خانه ابدی ام خواهد شد. بیشتر بخوانید: ناگفته هایی از زندگی جانبازی که 35 سال نخوابیده است! انتهای پیام/ خبرگزاری میزان : انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای منتشر می شود. ...
پارتی در جبهه برای این بود که بیشتر زحمت بکشی تا دینت را به کشورت و ملت ادا کنی / جایی که مَنیت نباشد ...
رزمندگان حاضر در این عملیات بزرگ و ماندگار جانباز یا شهید شدند. در این عملیات من نیز پس از مجروحیت اسیر شدم، عراقی ها به یکی پس از دیگری تیر خلاص می زدند که به یک باره در حالی که چندین بار از حال رفته بودم یک نظامی عراقی به سمت من آمد و در آخرین لحظه ها یک نظامی دیگر، مانع از زدن تیر خلاص به من و چند مجروح دیگر شد. برنا: در دوران دفاع مقدس هم پارتی بازی می شد؟ فرهنگ زاده
روایت خاطرات یک جانباز آزاده ارمنی از دوران دفاع مقدس
و جانباز ایواز خداوردیان ، متولد 1345 هستم و در 18 سالگی عازم جبهه شدم. دوران آموزشی را در شیراز گذراندم و پس از آن به کرمانشاه اعزام شدم. پس از طی دوره آموزش های تکمیلی نیروها را به سرپل ذهاب گسیل دادند. تا اواخر جنگ در گروه شناسایی فعال بودم که ارتش اعلام کرد 4 ماه به دوران خدمت اضافه شده است. یک ماه تا پایانِ خدمت سربازی مانده بود و بر حسب وظیفه دو ماه و 10 روز دیگر خدمت کردم و در روز 28
هفتمین یادواره شهدای گرانقدر شهرستان پردیس برگزار شد
و همچنین با شعر خوانی و دکلمه شاعر حماسی، سیامک رجاور ادامه یافت. سردار هادی مقدسی جانشین محترم معاونت فرهنگی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز دقایقی به بیان خاطرات دفاع مقدس پرداخت. تجلیل از خانواده های معظم شهدا و مداحی و نوحه سرایی حاج حسن شالبافان مداح اهل بیت (علیهم السلام) پایان بخش مراسم امشب بود. پایان پیام/ 659
خاطره اسارت هیچگاه از من دور نمی شود
برای دادن تکه نانی به سلول ما می آمد، مادرم با نان گرم آمد؛ او چهل قرص نان به من داد و وقتی از او بیشتر خواستم، گفت که همان مقدار کافی است. آن روز هر کدام از ما تعبیری از آن خواب داشتیم. تا اینکه بعد از اسارت فهمیدم که چهل قرص نان، تعبیر چهل ماه اسارت بود. نویسنده کتاب من زنده ام در خاتمه مخاطبان برنامه را به مطالعه دعوت کرد و گفت: بخشی از روز خود را، حتی به اندازه چند صفحه، به کتاب اختصاص دهید و خاطرات دفاع مقدس را مرور کنید؛ چراکه در آن صورت است که متوجه می شویم سرمایه های این مملکت برای آرمان هایی والا جنگیدند و به زمین افتادند تا ما امروز سرپا بایستیم. ...
مادرم، زنده بودنم را باور نمی کرد!
از این اردوگاه مبادله و به ایران خواهند رفت و تا ساعاتی دیگر صلیب سرخ برای ثبت نام شما خواهد آمد. این آزاده دلاور می گوید: با گفتن این حرف شادی و سروری بین بچه ها برپا شد که توصیف نشدنی است ؛ البته از قبل به ما یک دست لباس نظامی عراقی به عنوان لباس آزادی داده بودند . مسئول از ما خواست که لباس ها را بپوشیم . بعد از ساعتی صلیب سرخ وارد اردوگاه شد و ساعت حدود 2 بعدازظهر بود که با اردوگاه تکریت
از پوشیدن کفش پاشنه بلند برای اعزام به جبهه تا حفظ 27 جز قرآن به شوق دیدار امام(ره)
امروز است که هفته دفاع مقدس بهانه ای شد تا به سراغ وی برویم و دقایقی پای صحبت هایش بنشینیم . در اوایل جنگ زمانی که نوجوانی 13 ساله بود همراه برادر بزرگترم زندگی می کردم و به کارگری و بنایی مشغول بودم، به دلیل حضور برادرم در بسیج و فعالیت هایش در مسجد امام جواد(ع) منطقه چرمسازی که همراهی اش می کردم و با دیدن وضعیت جنگی و آژیرهای قرمز در شهر تصمیم گرفتم برای اعزام به جبهه اقدام کنم .
ادبیات اسارت انسانی ترین گونه ادبیات است
عنوان کتاب در حوزه جنگ و ادبیات دفاع مقدس نوشته شده است که فقط حدود 400 عنوان در حوزه اسارت به رشته تحریر در آمد. با بیان همه زوایای اسارت می توانیم دریابیم که در اسارت به اسرا چه گذشته است. جنگ برای بسیاری از دوستانی که در آن حضور داشتند هنوز به پایان نرسیده است و جنگ سرباز زمانی به اتمام می رسد که خاطرات خود را بنویسد. درک فضای اسارت با خواندن هفت خوان عباس نژاد با اشاره به این
مداحانی که داغ شهید روی دلشان سنگینی می کند + تصاویر
نهایت دوازدهم بهمن 1365 در سردشت بر اثر اصابت ترکش توسط نیرو های عراقی شهید شد. او را محمد نیز می نامیدند. تصویری از شهید کیومرث محمد خلج برادر حاج حسن خلج بیشتر بخوانید روایت سَر شهیدی که سه ماه نزد پدر ماند مهدی رسولی حاج مهدی رسولی، متولد روز های آخر هشت سال دفاع مقدس است که پدرش در زمان جنگ تحمیلی مسؤول ستاد تیپ 36 انصار بوده و مهدی تقریباً
آزمون اسارت به روایت ادبیات دفاع مقدس
آزاده سرافراز جیرفتی، شهید محمد شهسواری، جایی که با دستان بسته و در حالی که اسیر دست دژخیمان بعثی بود با آزادگی ندا سر داد: مرگ بر صدام، ضد اسلام بسنده می کنیم. به استناد اوراق تاریخ که بدون شک آمار تعدادی از قهرمانان بی نام و نشان این دیار را در زندان های حزب بعث و جنایتگاه هایشان به دست فراموشی سپرده است تعداد آزادگان در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس چیزی حدود 43 هزار و 173 نفر بوده
به بهانه گرامی داشت هفته دفاع مقدس
و با یک احترامی از او یاد می کرد . و نکته مهم: آن مقدار و آن چند سالی که با او دوست و همنشین بودم بویژه در شب عملیات خیبر در جزیره مجنون شمالی و جنوبی که در گردان زهیر تیپ 10 سیدالشهداء(ع) درکنار شهید بزرگوار حاج حسین اسکندرلو که در گردانِ خط شکن و تا آخر عملیات کنار هم بودیم و سایر مواقع؛ جز اخلاق و اخلاص و مهربانی از او ندیدم بسیار صبور و آرام و خوش اخلاق و با معرفت بود بویژه روضه های سوزناک ایشان که دلها را جلا می داد. به روح این شهید بزرگوار و همه شهدا صلواتی عنایت بفرمائید. ...
با حضور مشاورین امور بانوان استان قم؛ نشست آنلاین کتابخوان دفاع مقدس برگزار شد
دو تا دختر داشتم و کلی کار. صبح که از خواب بیدار می شدم، یا کارهای خانه بود یا شست وشو و رُفت و روب و آشپزی یا کارهای بچه ها. زن داداشم نعمت بزرگی بود. هیچ وقت مرا دست تنها نمی گذاشت. یا او خانه ما بود، یا من خانه آن ها. خیلی روزها هم می رفتم خانه حاج آقایم می ماندم. اما پنج شنبه ها حسابش با بقیه روزها فرق می کرد . معرفی کتاب هفتصد کیلومتر اسارت همراه با پیکر برادر خانم
پای وطن و هموطن تا پای جان ایستاده ایم
تکرار شد و وقتی به عربی مسلط شده بودم متوجه شدم به ما اسرای ایرانی که جثه ریزتری داشتیم می گفتند "گربه" و جلو خبرنگارها به عمد ما را اینطور بلند می کردند و می گفتند که این بچه گربه ها آمده اند برای جنگ! مرگ جلو چشمانم بعد از یکی دو ساعت اسرا را دسته بندی کردند و ما را به العماره بردند. شهربانی العماره بازجویی سختی از همه اسرا انجام داد؛ چوب و شلاقی بود که در بازجویی ها استفاده می
هنرمند افغانستانی: چمران و همت و آوینی را در سوریه دیدم
دفاع کنند. هر چند مرز و سیاست در تاریخ به فاصله بین ملت ها دامن زد، اما دل ها و قلب های مردمی که به واسطه حدود جغرافیایی از هم دور ماندند فصل های زمینی را به وصل های ناگسستنی تبدیل کردند. زبان، فرهنگ، گویش، آداب اجتماعی، دین و ده های مولفه دیگر در همه این سال ها جزو جداناشدنی مردم ایران با همسایگان خود بود و این همدلی و همبستگی بیش از هر زمان دیگر خود را در ایام سخت و تلخ نشان داده است
پیروی از ولایت فقیه رمز پیروزی بر استکبار/همیشه سرباز و گوش به فرمان رهبرم هستم
حضور در دفاع مقدس دارم ،روزی برای اقامه نماز به مسجد رفتیم که خبر دادند ، حاج قاسم به زودی برای نماز می آید همه بچه ها خوشحال و هیجان زده بودند چراکه فرمانده در اکثر اوقات برای عملیات های مختلف به خاک عراق می رفت و رزمندگان کمتر وی را می دیدند و هنگام ورودش همه بچه های گردان شاد و خوشحال گرداگرد ایشان می چرخیدند و همچون گلی وی را می بوییدند. وی خاطرنشان کرد: من داوطلبانه به جبهه رفتم و
میزگرد| روایتی از محبوبیت و تواضع شهید مهدی باکری / فرمانده ای که پوتین رزمندگان را هم واکس می زد + فیلم
لحظه آن دوران وقت بگذاری و بگویی، دوران دفاع مقدس را می توان دفاع از کیان و انقلاب و سرنگونی استکبار جهانی دانست که همه مردم در صحنه حضور داشتند، تعدادی به جبهه ها شتافتند و عده ای هم پشتیبانی کردند. زمان اعزام سپاهیان حضرت رسول اکرم(ص) بود؛ در سال 65 مسئولین و فرمانده جبهه اعلام نیاز کردند و تبلیغات در این باره آغاز شد، علی رغم انجام تبلیغات مسئولین آماده شدند تا به یادماندنی ترین اعزام
ثبت واقعیت خاکریزهای جبهه /لحظات نابی که در قاب دوربین عکاس لرستانی ماندگار شد
و گمنامی شهادت می دهند. حسن مرادی از جمله عکاسان لرستانی دوران دفاع مقدس در گفت و گو با سفیرافلاک اظهار داشت: از اواخر سال 56 با شروع راهپیمایی ها و تظاهرات مردمی و آغاز دوران انقلاب اسلامی دوربین عکاسی را به دست گرفتم؛ در روزنامه کیهان و در حزب جمهوری به عنوان سرپرست روزنامه جمهوری و روزنامه صبح آزادگان مشغول فعالیت بودم. وی با بیان این که از روز اول جبهه و جنگ به عنوان
تتلو بدتر از حر در عاشورا بود؟/ سالروز دفاع مقدس را جشن نگیریم، باید ختم برگزار کنیم/ وقتی جنگ تمام شد، ...
رباعی را خواندم و مطمئن بودیم که به شهادت خواهند رسید چراکه می خواستند؛ سیمای سحر، درست مانند شماست لبخند سپیده مثل لبخند شماست دیروز شما در آرزویش بودید امروز شهادت آرزومند شماست برخی سخنان جواد هاشمی در این گفت و گو به صورت تیتروار در ادامه می آید: - برخی می گویند لیاقت شهادت نداشتیم، اما با صراحت می گویم: نخواستیم! -در بین فرماندهان
ابوفاطمه مسافر سوریه شد/کلیشه ای می گویم عاشق شهادتم
نیز می گوید: از رفتن همسرم به سوریه راضی بودم و حتی او را تشویق می کردم چرا که می دانستیم این بهترین راهی است که همسرم می رود و با آغوش باز از او استقبال می کردم. خانم کریم نیا از جا نیفتادن این موضوع در آن روزها یاد می کند که حتی برخی از اقوام نیز می گفتند که حاج یعقوب در هشت سال دفاع مقدس حضور داشته و سوریه هم کشور ما نیست اما من هم نمی خواستم در روز قیامت، شرمنده ائمه باشیم.
مختاری: نان سیدجواد ذاکر را می خورند و وارونه روایتش می کنند/ ماجرای بدگویی ها از سید پیش حاج منصور
متن مصاحبه را می خوانید. ماجرای دیدار با حاج قاسم سلیمانی * برادر شما در جنگ هشت سال دفاع مقدس به فیض شهادت نائل آمدند. با وجود اینکه سن شما در زمان شهادت شهید مجید مختاری کم بود، آیا خاطراتی از برادر شهیدتان به یاد دارید؟ ایشان سال 1362 شهید شد، تقریباً من 4 سالم بود. 16 مردادماه سالگرد شهادت شان است و ما هر سال برایش سالگرد شهادت می گیریم، در واقع او 8 مرداد به
فرماندهان با نوشتن کتاب یک سخنگو از خود بجا می گذارند
، ولی خدا نخواست چون ما مردم متحد بودیم و ارتباط خوبی با هم داشتیم در آن زمان جبهه ها اوج مکارم اخلاق بود. در شهرها مردم به هم کمک می کردند. امید است این فرهنگ به قوت خود باقی بماند یکی از مهمترین عامل های پیروزی ما فرهنگ جنگ و جبهه بود. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ، مراسم رونمایی از کتاب فرماندهان نبرد ، نوشته ساسان ناطق، یکشنبه 6 مهر همزمان با روزهای هفته دفاع مقدس در موزه
ابتکار و خلاقیت بچه های اصفهان شهید حاج حسین خرازی شاه کلید شکست حصر آبادان شد
، گفت: اصفهان یکی از ستونهای مهم دفاع مقدس را در کارایی داشت، این را فرماندهان سپاه اذعان می کنند، فرماندهان می گویند در سخت ترین شرایط جنگ هر جا بچه های اصفهان را فرستادیم موفقیت مان تضمین شده بود. وی افزود: اکثر عملیاتها لشکر اصفهان خط شکن بودند یک لشکر هم را نداشتیم، لشکر 14 امام حسین (ع) را داشتیم به فرماندهی حاج حسین خرازی، لشکر هشت نجف اشرف را داشتیم به فرماندهی شهید احمد کاظمی
هم جنگید، هم مداحی کرد، هم 3 پسرش را داد
پربهاست من ارزان نمی دهم/ نام تو را به نزد اجانب نمی برم/ چون اسم اعظم است به دیوان نمی دهم یا هر روز زنم بوسه به خاک قدمت/ چون تربت تو مُهر نماز است حسین . مرحوم نادعلی کربلایی در کنار مرحوم حاج امیر سعیدی نیا (بنیانگذار هیأت مادر) و مرحوم حاج علی بهاری، از پیرغلامان خوشصدای و خوانندگان رادیو ایران کپی کاربنی کربلایی از روی نوحه ها در دوران دفاع مقدس و پس از آن
روایت سردار معروفی از یک افطار یک خاطره شهید سلیمانی تا تردید سه ماهه برای چاپ بچه های حاج قاسم
به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از کرمان، سردار حسین معروفی ، بعد از ظهر پنجشنبه(3مهر) در آیین رونمایی از یادداشت شهید سپهبدحاج قاسم سلیمانی بر کتاب بچه های حاج قاسم مجموعه خاطرات سردار معروفی از دوران دفاع مقدس به قلم افسر فاضلی شهربابکی؛ گفت: بلافاصله بعد از جنگ در سال 69 عمده خاطرات دوران اسارت به ویژه خاطرات بصره را نوشتم که یادم نرود. فرمانده سپاه ثارالله استان کرمان ادامه داد
فرمانده سپاه استان کرمان: مکتب "حاج قاسم" مکتب مصونیت انقلاب است
اینکه کتاب را به حاج قاسم رساندم تا نظرات خودشان را در ارتباط با آن به من بگویند و نظر حاج قاسم این بود که خاطرات را ابتدای دوران دفاع مقدس آغاز کنم گفت: در نهایت مطالب نوشته شده را به خانم فاضلی شهربابکی دادم و ایشان زحمات زیادی برای این کتاب کشیدند. سردار معروفی با بیان اینکه این کتاب 9 بار بازنویسی شد و انتخاب نام آن حدود پنج شش ماه طول کشید افزود: این کتاب در حال حاضر به چاپ هشتم رسیده است. انتهای پیام/511/ش
رونمایی از کتاب بچه های حاج قاسم در کرمان
سردار حسین معروفی فرمانده سپاه پاسداران استان کرمان طی آیین رونمایی از کتاب بچه های حاج قاسم، در گفت و گو با خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان ، با گرامی داشت ایام هفته دفاع مقدس گفت: تدوین و نوشتن کتاب بچه های حاج قاسم با نظر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی انجام شد و امروز در هشتمین نوبت چاپ، از یادداشت سردار سلیمانی برای این کتاب رونمایی شده است. او افزود: در سال 91
6 نوحه و سرودی که ماندگار شدند+صوت
مبارک رزمنده ی مسلمان، پیوند نام ایمان در جنگ حق و باطل، پیروزیت مبارک خلبانان با صدای جمشید نجفی 3- کربلا کربلا با صدای اکبر شریعت اکبر شریعت که خود یکی از رزمندگان دوره دفاع مقدس بوده و برادرش را نیز در جنگ تحمیلی از دست داده، نوحه کربلا کربلا را در سال 1363 خوانده است. این نوحه در آن مقطع به دلیل شیوه خواندن و نوع شعر اتفاقی نو