گلایه های بازیگر نقش شمر مختارنامه/ با حکم یک قاضی آواره شدم!
سایر خبرها
درخواست بازیگر نقش شمر از رئیس قوه قضاییه/ با حکم یک قاضی آواره شدم
به گزارش خبرنگار حوزه هنرمندان گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان ، محمد فیلی ، چهره شناخته شده سینما و تلویزیون که در سریال مختارنامه نقش شمر را ایفا می کرد، به تازگی ویدئویی از خود را در فضای مجازی منتشر کرده و از این طریق ماجرای اتفاقی که برای منزل استیجاری اش رخ داده و به دلیل تخلیه خانه ناچار شده است اثاث منزلش را در پارکینگ نگهداری کند را بیان کرد. او با انتشار این پیام از حجت
ماجرای آوارگی بازیگر سریال "مختارنامه" چیست؟
درخواست محمد فیلی، بازیگر نقش "شمر" از رئیس قوه قضاییه روزگار روزگار خوبی نیست و کمتر به پیشکسوتان و هنرمندان تلاشگر سریال ها و فیلم های ماندگار تلویزیون و سینما توجه می شود. حتی صدایشان به جایی نمی رسد که حق شان را از تهیه کنندگان بگیرند و یا مدیران نمی دانند که بازیگران قدرتمند و کاربلد تلویزیون و سینما اصلاً کجا هستند و وقتی کار نمی کنند و خانه نشین شده اند از کدام منبع درآمد امرار
قصاص مستأجر به جرم قتل صاحبخانه
کرد. ما باهم اختلاف داشتیم اما با وجود این سال های بعد هم آنجا را تمدید کرده و 30میلیون تومان به عنوان پول پیش به او دادم که جمعا شد 165میلیون تومان. اما حدود یکی دو سال پیش از مقتول خواستم پولم را جور کند تا خانه را تخلیه کنم اما او پولم را نمی داد. حتی شکایت کردم اما به نتیجه ای نرسیدم تا اینکه بعد از عید همراه خانواده ام به سفر رفتم و وقتی برگشتم دیدم وسایل خانه ام را بیرون برده و اجازه نمی
سرنوشت تلخ دختر 13 ساله فراری
پنجم درس خواندم و دیگر به مدرسه نرفتم چرا که گاهی مجبور می شدم به خیابان ها بروم و گدایی کنم . گاهی نیز مردم دلشان به حالم می سوخت و در رستوران به من غذا می دادند. با وجود این پدر و مادرم هرگاه خمار می شدند مرا کتک می زدند و از خانه بیرون می کردند اما چند روز قبل وقتی این ماجرا تکرار شد، من هم دیگر به خانه نرفتم دو شب را در اماکن مذهبی خوابیدم اما روز سوم هنگامی که همچنان سرگردان بودم، دوست
زیر سقف گرم خانه ها چه می گذرد؟
هویداست. ماسک چهره اش را پنهان کرده اما اعتیاد را می توان در بیان او تشخیص داد. علی می گوید: 45 سال دارم. 4 سال است از خانواده ام جدا شده ام. ضایعات جمع می کنم. قبلا معمار تجربی بودم، اما بعد از ابتلا به مواد مخدر زندگی ام از بین رفت. از طریق یکی از دوستانم که به اینجا می آمد با این گرم خانه آشنا شدم و به اینجا مراجعه کردم. وقتی به گرمخانه وارد شدم از من خواستند تا ضوابط و نکات بهداشتی
ادعای عجیب دختر مدلینگ در شکایت از پسر پولدار
دختر جوان که در دوبی مدل است در شکایت به پلیس مدعی شد پسر جوانی در ویلای شخصی اش در شمال وی را مورد آزار و اذیت قرار داده و یک ماه حبس کرده بود. چند روز قبل زن جوانی به اداره پلیس رفت و از ربوده شدنش توسط یک پسر جوان خبر داد و گفت: من مدلینگ هستم و در دوبی کار می کنم. مدتی قبل برای دیدن خانواده و دوستانم به ایران آمدم. یک شب در میهمانی دورهمی دوستانم شرکت کرده بودم که با شهرام آشنا شدم
خاطرات جذاب سردار سلیمانی در کتاب مالک زمان
صحبت شدیم اندکی که گذشت برایمان چای آوردند. چای را از سینی برداشتم و درحال خوردن چای شدم ، ناگهان مطلبی به ذهنم خطور کرد ، به سردار گفتم:شما با این محبوبیتی که دارید چرا رئیس جمهور نمی شوید؟! همه مردم ایران شما را دوست دارند و با رأی بالایی نفر اول میشوید.سردار لبخندی محبوبانه زد و سرش را زیر انداخت ، اندکی تامل کرد و گفت : ببین من نامزد گلوله ها و خمپاره هام ؛ بگذار قدرت به دست اهلش برسد . من
جوانی که روز تولدش شهید شد
به من گفتند خانمی با شما کار دارد، جلو رفتم و با یک خانم چادری مواجه شدم. آن خانم گفت: آقا سید! شما من را که نماز نمی خواندم نمازخوان کردی! چادر به سر نمی کردم، چادری کردید، ما هرچه داریم از شما داریم. این خانم بعد ها تعریف کرد که سید به من گفت: من هر چه دارم از این فرزندان شما دارم. این ها معلم اخلاق من هستم. مادر به خانه برگشت و از آن شب خیالش راحت بود که جایی که سید مجتبی
گفتگو با جانبازی که حاج قاسم را تشییع کرد: سردار بسیار خوش مشرب بود/ انقدر خوب بود که ما او را به این ...
بکنم، من دیگر حاج آقا را ندیدم تا اینکه بعدها من به سوریه رفتم و آنجا توفیق زیارت ایشان را داشتم. در سوریه چه خاطراتی از سردار دارید؟ سال 95 در سوریه کاری داشتم و وارد خانه بنده خدایی شدم تا او را ببینم که یکباره وقتی در را باز کردم دیدم حاج قاسم سلیمانی با فرمانده لبنان نشسته است، سردار نگاهی به من کردند و به من گفتند به داخل بیا پسرم. من عذرخواهی کردم که در جلسه ایشان خلل
شکنجه و قتل فجیع همسر؛ پرونده قاتل در دیوان عالی کشور با مشکل مواجه شد
حادثه 24 - مردی که به اتهام شکنجه و قتل عمد همسرش از سوی قضات شعبه 8 دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شده بود حکمش به دلیل ناکافی بودن ادله مبنی برعمدی بودن قتل از سوی قضات دیوان عالی کشور نقض شد. رسیدگی به این پرونده از سال 95 با گزارش مرگ مرموز زنی میانسال در یکی از بیمارستان های تهران آغاز شد. مأموران حراست درباره مشاهدات خود به مأموران گفتند: این زن با آثار کبودی و سوختگی روی
می خواستند ابروی "نیما" را درست کنند، چشمش را کور کردند!
/> جناب آقای حناچی! نمی توان به همت بلند شما در خرید خانه ی نیما که فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته و دلهره ی تخریب را به نوید ایجاد موزه ای درخورِ یگانه خانه ی شاعر در پایتخت ایران تبدیل کرد، بی اعتنا باشیم. اما تا گشایش آن خانه چقدر باید منتظر بود تا وعده های سازمان زیر نظر شما و شهرداری تهران به نتیجه ای عملی برسد؟ از 10 خرداد ماه سال 1398 تاکنون چند بار وعده افتتاح خانه – موزه نیما
داعش از صدای حاج قاسم می ترسید
بود و هر چه داد و فریاد می کردم کسی به کمکم نمی آمد، وقتی از خواب پریدم متوجه شدم همسر با لیوان آبی بالای سرم ایستاده است. وی افزود: چند ساعتی گذشت و شب ساعت 3.30 تلفنم زنگ خورد با حالت پریشانی گوشی را به دست گرفتم و متوجه شدم عباس راشاد است وقتی خبر را گفت شوکه شدم بدون اینکه دنبال صحت این خبر از منابع رسمی باشم به بیرون از خانه رفتم و ساعت ها در خیابان بودم و گریه می کردم و تا زمانی که
روی لهجه بوشهری خیلی کار کردم، اما دوبله کردند
. بعد دیدم فضا آن گونه نیست که به راحتی به بازیگری ورود کنم و مجبور شدم سینما را دور بزنم، یعنی وارد دستیاری شدم تا از این مسیر بتوانم برای خودم نقش پیدا کنم که حاصل آن 15 سال دستیاری کارگردان و برنامه ریز است و عضو صنف دستیار کارگردان ها و برنامه ریزان خانه سینما هستم. اغلب عوامل پشت دوربین به اندازه بازیگران دیده نمی شوند؛ شما با چه اثری به مخاطبان معرفی شدید؟ در سال 92 با بازی در
شکایت بازیگر شمر از قوه قضائیه به زئیسی
به گزارش تلنگر ؛ محمد فیلی بازیگر پیشکسوت سینما و تلوزیون که در فیلم های مختلفی از جمله مختارنامه بازی کرده است از مشکلاتی که برایش در دادگاه پیش آمده است و از مشکلاتش در این قوه به سید ابراهیم رئیسی شکایت کرده استو از رئیس قوه قضائیه شکایت کرده است. این بازیگر مطرح و پیشکسوت اعلام داشته است که چندین بار برای حل مشکلش از دفتر ایشان وقت گرفته و فرصتی برای رفع مشکلش به او نداده اند.
سرنوشت تکاندهنده دختر لاکچری تهران/ نیکو در کابوس اعدام
شب ها دیر به خانه می آمدم، شوهرم بو برد که ماجرا از چه قرار است. به اتهام قاچاق به اعدام محکوم شدم تو گفتی که وضع مالی بدی نداشتی. چرا به کار خلاف رو آوردی؟ خانواده ام نمی دانستند اعتیاد دارم. شوهرم هم بیکار بود. برای تامین مخارج اعتیادم مجبور شدم. بعد چه شد؟ تازه صاحب یک فرزند شده بودم که دستگیر شدم. چهار نفر هم جرم داشتم که همه آن ها اتهام
شهیدی که همزمان با حاج قاسم به شهادت رسید
خانواده های بی بضاعت در حد توان خودش کمک می کرد. مصطفی به من زنگ میزد در حد احوالپرسی با هم صحبت می کردیم. آخرین تماسش 28 آبان 1398بود. دوستان مصطفی بعد از شهادتش آمدند خانه ما و همه این تعهد و رازداری و مسئولیتش را تحسین کردند. برایم تعریف کردند که وقتی شب های احیا می رفتم شاه عبدالعظیم، مصطفی می گفت کاش وقتی من شهید شدم من را در اینجا دفن کنند. حاج خانم می گوید: شهدا خودشان انتخاب می
سارق: روزی 100هزار تومان شیشه می کشم!
خواندم. چرا ترک تحصیل کردی؟ 10 سال داشتم که پدرم بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت و به خاطر تامین مخارج زندگی خانواده ام ترک تحصیل کردم تا سر کار بروم. دوران کودکی و نوجوانی شما چگونه سپری شد؟ به سختی سپری شد، از بچگی کارگری می کردم و مادر و برادرانم رفتار خوبی با من نداشتند به گونه ای که همیشه از کمبود محبت و عاطفه رنج می بردم. بزرگ ترین آرزوی دوران کودکی تان چه بود
آقای کلانتری دوران جاهلیت یعنی جابه جایی 60 هزار سنگ مرجانی در جزیره هندورابی!
شعار سال :آقای عیسی کلانتری!اگر نوع مواجهه با تنوع زیستی خلیج فارس همانند دوران جاهلیت است نوع مدیریت سازمان محیط زیست با تنوع زیستی خلیج فارس همانند دوران بربریت است. قصد ندارم درباره ی فجایع محیط زیست طی سال های اخیر در دریاچه ارومیه،جنگلهای هیرکانی شمال کشور، زاگرس و ... یا انقراض گونه های جانوری و گیاهی و آن چیزی که همه می دانند حرفی بزنم بلکه سخنانِ فرار رو به جلوی شما در نخستین
خانه ات آباد جناب شهردار
تا اینجا سخن از خانه اخروی بود، اما غافل از اینکه پیدا کردن خانه دنیوی شهردار چه بسا دشوارتر است! از قضا چندی پیش خبر رهن خانه برای جناب شهردار واکنش هایی را برانگیخت، که قابل تامل است. من به عنوان یک شهروند دوست داشتم جناب شهردار در بهترین نقطه شهر ساکن شود. زیرا هم میهمان است و بر من طبق سنت مرسوم نیاکان، فرض است که شرط غریب نوازی و خودی گدازی را به جا بیاورم. اما...
مرد تهرانی با آب داغ زنش را به قتل رساند
عصر دهم دی ماه سال 95 مرد سالخورده ای به نام عطا با اورژانس تماس گرفت و کمک خواست. ماموران اورژانس دقایقی بعد به خانه مرد سالخورده در شهرری رفتند و با جنازه همسر 55 ساله این مرد به نام جمیله روبه رو شدند که آثار سوختگی روی بدن و پا های این زن نمایان بود. به این ترتیب پلیس در جریان قرار گرفت و جنازه در حالی به پزشکی قانونی منتقل شد که عطا به ماموران پلیس گفت: همسرم بیمار بود و پیوند
ادعای دروغین سارقان برای فرار از مجازات
به یک در جایگاه ایستادند و با انکار جرمشان بار دیگر مدعی شدند به دعوت صاحبخانه به خانه مادر و دختر رفته بودند و به خاطر پول با آن ها درگیر شده و سپس فرار کرده بودند. در ادامه آن ها در پاسخ به این سؤال که اگر قصد سرقت نداشتید چرا اموال شاکی در خانه شما پیدا شده و روز حادثه همراه خود چاقو و قمه برده بودید؟ سکوت کردند و حرفی نزدند. بعد از ختم جلسه سه متهم به دستور قاضی بازداشت و از جلسه دادگاه راهی زندان شدند. هیئت قضایی سپس برای صدور رأی وارد شور شد.
هنوز شهادت سردار سلیمانی را باور ندارم/ حاج قاسم پشتوانه خانواده شهدا بود
روی مجله عکسی برایشان ارسال کنم بچه خوشحال شدند و من چند عکس برای مجله فرستادم اما عکس ها مورد پسند عکاس مجله قرار نگرفت تا اینکه شب جمعه رسید دقیقاً یادم است ساعت 9شب از مجله تماس گرفتند و اعلام کردند حتماً عکس های جدید برایشان گرفته و ارسال کنم. همسر شهید مدافع حرم عنوان کرد: من به مریم سادات و ملیکا سادات گفتم برای گرفتن عکس آماده شوند نمی دانم چرا بی قراری می کردند و دوست نداشتند
ضرب المثل چهار دیواری اختیاری
. آن شب شاه عباس از گشتن در شهر منصرف شد و به قصر بازگشت. فردا صبح نگهبانان قصر را فرستاد تا به در خانه ی پیرزن بروند و هرچه زودتر او را به حضور شاه عباس بیاورند. وقتی پیرزن وارد شد و روبه روی شاه عباس قرار گرفت، با تعجب پرسید: جناب پادشاه گناهی از من سر زده که صبح به این زودی سربازانی را به دنبال من فرستاده اید؟ شاه عباس با نهایت غرور گفت: بله، شنیده ام دیشب در خانه ات بساط آوازخوانی و
ماجرای خودکشی پسر جوان در اتوبان امام علی
تامین مخارج زندگی در اسنپ کار می کنم. حدود ساعت 11 شب بود و آخرین مسافرم را به مقصدش رسانده بودم و به سمت خانه مان در مجیدیه می رفتم که وقتی پیچیدم داخل رمپ خروجی بزرگراه امام علی، متوجه پسر جوانی شدم که فریاد می زد و به سمت پل جانبازان که از بالای اتوبان رد می شد می رفت. حالش خوب نبود و حدس زدم که می خواهد بلایی سر خودش بیاورد. ماشین را پارک کردم و پیاده شدم. پسر جوان رفت لبه پل و از روی
نقض حکم قصاص برای شوهر بدگمان
روزنامه ایران: مردی که به اتهام شکنجه و قتل عمد همسرش از سوی قضات شعبه 8 دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شده بود حکمش به دلیل ناکافی بودن ادله مبنی برعمدی بودن قتل از سوی قضات دیوان عالی کشور نقض شد. رسیدگی به این پرونده از سال 95 با گزارش مرگ مرموز زنی میانسال در یکی از بیمارستان های تهران آغاز شد. مأموران حراست درباره مشاهدات خود به مأموران گفتند: این زن با آثار کبودی و سوختگی
نقض حکم قصاص برای شوهر بدگمان
مورد تحقیق قرار گرفت و گفت: پدرم اسماعیل مادرم را به این روز انداخته، آن ها سال های زیادی باهم اختلاف داشتند و مدام دعوا می کردند. پدرم به مادرم شک داشت و می گفت که مبلغ 800 هزار تومان از پولش را دزدیده و با این بهانه مدام او را کتک می زد؛ بار آخری که به خانه مان رفتم دیدم بخشی از بدن مادرم سوخته و پدرم هم برایش پماد سوختگی خریده و روی زخم هایش پماد می زد. وقتی از مادرم پرسیدم چه اتفاقی افتاده، گفت
28 عادت خوب
نه به تماس ها پاسخ دهید. 11- لپ تاپ یا تلفن خود را به رختخواب نبرید. 12- هر روز 20 دقیقه ورزش کنید. 13- روش های مختلفی برای ایجاد انگیزه در خود پیدا کنید. 14- روزانه وقتی را به عبادت، دعا یا مراقبه اختصاص دهید. 15- شب ها به اتفاقات خوبی که آن روز برای شما افتاده فکر کنید. 16- اوقاتی را در سکوت بگذرانید. 17- شاد باشید و