سایر منابع:
سایر خبرها
45 سال حبس بابت هیچ!
ریچارد محکوم شد. اما به رغم تمام این اتفاقات مثبت، ریچارد هنوز هم معتقد است بخش مهمی از زندگی اش را برای همیشه از دست داده است؛ بخشی که به او و همسر سابق و فرزندانش مربوط است. خانواده ای که از دست رفت آخرین روز پیش از دستگیری در سال 1972، ریچارد دختر چهار ساله و پسر دو ساله اش را به شهربازی برده بود. بعد از ورود به زندان، زمانی که ریچارد برخورد توهین آمیز زندانبانان با ملاقاتی ها
بیگانه ای با من است ؛ و دورشدن از مسیر اصلی داستان
به عموم اعلام کند و حال با هویتی دیگر برای شرکت صوری آنها در تهران مشغول به کار شود البته کاری که مشروعیت ندارد. داستان نسا پیش می رود او از روز بعد از حادثه به یاد می آورد که در کودکی پروانه صدایش می زنند ولی از سنی به بعد به او نسا می گفتند. عملا نسا یا همان پروانه که حالا خود را مینو معرفی می کند دچار بحران هویت شده است. خانواده ی امیر علی که نسا در نقش مینو وارد خانواده شان شده است
اقدام وحشتناک سارا در خانه مجردی پزشک متجاوز
شانزدهم فروردین ماه سال 95 از بیمارستان مدرس به کلانتری 163 ولنجک خبر رسید پسر جوانی به نام وحید که از ناحیه سر و صورت با اسید سوخته به بیمارستان منتقل شده است .ماموران کلانتری به بیمارستان موردنظر رفتند و به بررسی پرداختند . وحید که دانشجوی پزشکی بود ادعا ناخواسته روی سر و صورتش ریخته است.پزشکان در حال درمان وی بودند که راننده یک تاکسی دختر جوانی به نام سارا به همان بیمارستان منتقل
بازیگران سریال افسانه خورشید و ماه / عکس
ماه در آغوش خورشید که در ایران به نام افسانه خورشید و ماه مشهور است؛ مجموعه تلویزیونی محصول سال 2012 کره جنوبی است. با بازی کیم سو هیون، هان گا این، جونگ ایل وو و کیم مین سئو در 20 قسمت از چهارم ژانویه تا 15 مارس 2012 روزهای چهارشنبه و پنجشنبه ها از شبکه ام بی سی کره پخش شده است. این مجموعه برنده جایزه بهترین درام و بهترین بازیگر نقش اول مرد (کیم سو هیون) در رده های تلویزیونی در چهل
خانواده بی خانمان منتظر یاری مردم نوع دوست
در همین گیر و دار از او مواد گرفتند و برایش دو سال زندان بریدند. کمی روی صندلی جابه جا می شود. مریضی و خونریزی اش آنقدر شدید است که دو روز بیشتر در زندان نمانده، او را می فرستند بیرون. آه نداریم با ناله سودا کنیم. پسرم الان چهار سال دارد و پول پوشکش را ندارم، چطور می توانم او رابه دکتر ببرم؟ چطور می توانم شوهرم را برای معالجه به شیراز ببرم؟ باور کنید ماه تا ماه رنگ گوشت و میوه
مادر ساجده راوی زندگی دخترک 15 ساله اش شد
وقتی دیگر چیزی برای فروختن نداشت، خانه اش را برای ذره ای مواد، به پاتوقی برای دیگران تبدیل کرد. دخترک زیبارویش آن زمان عاشق هنر شده بود و دلش می خواست یک خیاط به تمام معنا شود اما به جای دوختن لباس های رنگی، پشت پرده ای خاکستری که پدر دور آشپزخانه کشیده بود می نشست و یواشکی خماری آدم هایی را تماشا می کرد که هرکدام یک خانواده را نابود کرده بودند. تا به خودم بیایم، خانه ام شبانه روز پاتوق شده بود
عاقبت بخیری در بلاد کفر!
شهادت پدرم، من علاوه بر نقش همسری برای شما برای خانواده ام هم نقش پدری داشته باشم و نمی توانم از آنها دور باشم. مادر و یک خواهر و برادرش در خانه پدری شان ساکن بودند. من قبول کردم بدون اینکه درخواستی از او داشته باشم. راستش را بخواهید مجذوب سادگی و حیا و نجابت او شده بودم. شاید الان هم دیده باشید، دختر و پسرها بعد از چند ماه رفت و آمد هم نتوانند شناخت درستی از هم برای ازدواج پیدا کنند، اما
امداد به زنان رهایی یافته از اعتیاد در مرکز اقامتی ناجی /دوستان نااهل عامل فلاکت زنان معتاد
/> او نحوه گرایشش به مواد مخدر و دوره معتادیش را توضیح می دهد و می گوید: 27 سال سن دارم و تنها تا اول راهنمایی درس خواندم، چون در روستا زندگی می کردیم پدر و برادرانم اجازه ندادند برای ادامه تحصیل به شهر بیایم، در 18 سالگی ازدواج کردم. شوهرم معتاد بود و منم با اون شروع به مصرف مواد مخدر کردم. یک سال با شوهرم و 9 ماه با برادرم مواد مصرف کردم اما بعد از یکسال از شوهرم طلاق گرفتم. بعد از طلاق
مادر طاهره، فقط مادر طاهره نیست
فوت می کند، 2 فرزند داشته است. پدر بچه ها بعد فوت همسرش آن ها را ترک می کند. اکنون حاج خانم با یکی از پسرهایش و عروسش، دو نوه بازمانده از طاهره و دختر آخرش زندگی می کند. حاج خانم نوه هایش را هم فرزند خود می داند و می گوید: تا این دو نوه و دخترم را سروسامان ندهم و ازدواج نکنند آروم نمی شم. از او می پرسم از کی قابلگی را شروع کردی؟ می گو ید: از سر بچه سومِ صغری، آن زمان مردم روی بیمارستان
نقش عفاف و حجاب در تقویت نظام خانواده
تشکیل خانواده تمایل می یابند و خانواده های تشکیل شده نیز ثبات و استحکام بیشتری پیدا میکنند و در نهایت بیشترین فایده و نفع نصیب خود زنان خواهد شد. در مقابل اگر بدحجابی و بی حجابی بانوان به طور تحریک کننده در جامعه رواج یابد، و امکان برقراری روابط افسار گسیخته و غیر مشروع در خارج از کادر ازدواج مشروع و محیط خانه ایجاد شود، نه تنها جوانان با ازدواج به تشکیل خانواده تن نخواهند داد، بلکه خانواده های شکل
این انگشت ها می توانند دنیا را تکان دهند!
مشکل داره و دید نداره. دنیا روی سرم خراب شد. دختر من، دختری که بعد از 40 روز سختی کشیدن در بیمارستان و مراقبتهای سختی که در خانه انجام داده بودم حالا میگفتند نابیناست. نمیتوانستم قبول کنم دخترم نابینا باشد. بعد از کلیّ سختی و دوندگی که در شیراز و تهران کشیدیم، گفتن بله هر دو چشمش نابیناست. به خاطر اینکه بعد از تولّد اکسیژن مستقیم بهش دادن رشد نوزاد کم بوده و روی چشمش اثر گذاشته. باید
این انگشت ها می توانند دنیا را تکان دهند!
مشکل داره و دید نداره. دنیا روی سرم خراب شد. دختر من، دختری که بعد از 40 روز سختی کشیدن در بیمارستان و مراقبتهای سختی که در خانه انجام داده بودم حالا میگفتند نابیناست. نمیتوانستم قبول کنم دخترم نابینا باشد. بعد از کلیّ سختی و دوندگی که در شیراز و تهران کشیدیم، گفتن بله هر دو چشمش نابیناست. به خاطر اینکه بعد از تولّد اکسیژن مستقیم بهش دادن رشد نوزاد کم بوده و روی چشمش اثر گذاشته. باید
روزی که با سی اف دوست شدم،زندگی ام متحول شد/ وقتی عروس خانم تصمیم گرفت یک مبارز باشد!
اف قرار بگیرد، آن ها هم می توانند زندگی باکیفیتی داشته باشند و تحصیل، اشتغال و حتی ازدواج موفقی را تجربه کنند. با گفت وگوی ما با این دختر باانگیزه و بشاش همراه باشید که درست مثل اسمش به هر کجا می رود، ارمغان آور شادی است و همین دو سه روز قبل هم به خواستگار محترمش جواب مثبت داده تا با هم فصل جدیدی از زندگی را شروع کنند. کسی می داند بیماری این بچه چیست؟ ته تغاری خانواده بعد از
درخواست دیه از بیت المال بعد از خودکشی قاتل
ماه بعد او دوباره به من گفت که می خواهد با مسعود ازدواج کند. از شنیدن این حرف خیلی عصبانی شدم و او را کشتم. تصمیم به خودکشی داشتم اما چون نمی دانستم پسرم بدون پدر و مادر چه زندگی خواهد داشت به خانه رفتم و پسرم را هم کشتم. بعد هم اقدام به خودزنی کردم اما زنده ماندم. پنج روز از این جنایت گذشته بود که کیوان هنگام انتقال به بازداشتگاه اداره آگاهی در حالی که دستبند داشت خودش را از راهرو طبقه
حاج قاسم نمی خواست خانواده ما داغ دیگری ببیند!
من به همراه چهار نفر از بچه های محله مان برای یک سال مفقودالاثر بودیم. حتی برای مان سالگرد شهادت هم گرفته بودند. اما اسارت هرچه بود به خدا نزدیک بودیم و خداوند را بسیار سپاسگزارم که این سعادت را به من عنایت کرد. مادرم بعد از آزادی به من گفت این قدر که فراق شما مرا اذیت کرد، شهادت دو برادرت مرا آزار نداد. بعد از آزادی اولین کسی که برای عرض تبریک به دیدار من و خانواده ام آمد حاج قاسم بود.
ناگفته های جالب دختر شهید ابومهدی المهندس
/> المیادین از مهم ترین برهه ها یا نبردها و عملیات ها در زمان مبارزه ابومهدی در ایام مبارزه با داعش پرسید و دختر شهید ابومهدی المهندس پاسخ داد، مهم ترین چیزی که پدر می گفت این بود که داعش با همه قوای خود جنگید. نبردها بسیار شدید بود و هیچ کس تصور نمی کرد که این آزادسازی که در مدتی بی سابقه به دست آمد، به سادگی به دست بیاید چرا که برخی مناطق اصلا صعب العبور بود، کوهستانی یا صحرایی بود و عملیاتهای
دانشجوی اسید پاش جرمش را انکار کرد
دانشجوی پزشکی و سپیده دانشجوی رشته پرستاری بود. او برای تحصیل از کرمانشاه به تهران آمده بود که با هم آشنا شدیم. مدتی با هم ارتباط داشتیم تا اینکه قرار شد با هم ازدواج کنیم. مدتی گذشت و سپیده هم به شهرستان رفته بود که من با دختر دیگری نامزد کردم. سپیده بعد از اینکه از شهرستان به تهران برگشت به خانه ام در ولنجک آمد. ابتدا پیشنهاد دادم به هتل برود، اما قبول نکرد و در خانه ام ماند. همان روز نامزدم
ماجرای لبخند ماه صنم/اشتغال زایی بنیاد برکت در مناطق محروم
دکتری بخواند و برگردد روستای خودشان یا خانه پُرش، سیریک و مریض ها را معالجه کند. حالا خانم دکتر آینده دفتر نداشت که مشق هایش را بنویسد و همین، روح پدر را می خراشید. ماه صنم از دور می آمد. می دانست خانه این و آن کار می کند، اما به او چیزی نمی گوید. ماه صنم رسید. _ این جا نشستی؟ _ همین طوری. کلافه شدم توی خونه. _ چرا خودخوری می کنی مرد؟ دق می کنی آخرش. _ میگی چکار کنم؟
احساس می کرد کنار حاج قاسم به آرزویش می رسد
برادرشان وصلت کرده بود. در نتیجه شناخت خانوادگی زیادی از هم داشتیم. این آشنایی زمینه ازدواج مان را فراهم کرد و سال 81 ما را پای سفره عقد نشاند. آقاشهروز به واسطه جمع های خانوادگی شناختی از خصوصیات اخلاقی و رفتاری من به دست آورده بود که چند خصوصیت بیش از همه برایش اهمیت داشت. اولین و مهم ترین مورد حجب و حیای من بود. قانع بودن، درک درست از زمان و مکان و سازگاری با شرایط مختلف از دیگر نکاتی بود
بررسی راه های مؤثر بر کاهش آلودگی هوا درجلسه هیات دولت
. به موجب آیین نامه مذکور، برای تعیین شهرستان های غیربرخوردار از اشتغال، از شاخص های نرخ بیکاری در سطح شهرستان، تغییرات نرخ بیکاری شهرستان در سال آخر دهه قبل و سال پنجم دهه جاری و مهاجران وارد شده در سطح شهرستان در مدت زمان پنج ساله اول هر دهه مطابق فرمول مندرج در مصوبه ملاک عمل قرار می گیرد. شهرستان های با نرخ بیکاری برابر یا بالاتر از “میانگین کشوری به اضافه 2 برابر انحراف
هیأت دولت لایحه حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت را تصویب کرد
از ورود وی به منزل جلوگیری نماید، به حبس یا جزای نقدی درجه 7 محکوم می گردد. اگر مردی با علم به اینکه زنی در علقه زوجیت دیگری است، با وعده ازدواج به وی پیشنهاد طلاق دهد، به حبس درجه 7 و چنانچه منتهی به طلاق گردد، به حبس درجه 8 محکوم می شود. هر کس با اجبار، اکراه، تهدید، فریب، اغفال، تحریک، سو استفاده از قدرت و تشویق موجب فرار زن از خانه شود، به یکی از مجازات های درجه 7 محکوم
یارگیری فعالان مشاغل خراسان شمالی از دانش آموزان در سایه کرونا
بازداشته است. کرونا که آمد خیلی از هم کلاسی هایش پز گوشی های هوشمند را به هم می دادند، برخی، از همان زمان که آموزش به فضای مجازی کوچ کرد، تبلت در اختیار داشتند، برخی هم تبلت را عیدی گرفته بودند اما او سال تحصیلی گذشته را در حسرت داشتن گوشی سپری کرد. تابستان که در یکی از مکانیکی ها مشغول کار شد، نقشه ها کشیده بود که با پولی که جمع آوری می کند، تبلت بخرد و مثل همشاگردی هایش وارد
قطره ای از دریای فضائل حضرت فاطمه زهرا(س)
) (پس از زینب، رقیه و أم کلثوم) بوده و نام مادر گرامی اش، أم المؤمنین خدیجه دختر خویلد بن أسد [1] نخستین همسر خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) است. فاطمه زهرا(س) پنج سال پس از بعثت رسول گرامی اسلام(ص) در شهر مکه دیده به جهان گشود و در کنار پدر بزرگوار و مادر گرامی اش تربیت یافت و دوران کودکی خود را سپری نمود. خدیجه دختر خویلد که نخستین بانوی مسلمان بوده و یار و مشاوری فداکار برای پیامبر اکرم(ص
زندگی آقازاده خاص ترین رهبر جهان چطور گذشت؟
شناختی که از خانواده ایشان داشتند با این وصلت موافقت کردند. مرحوم مادر سیدمصطفی در خاطره ای از این ازدواج گفت: یک وقت شایع شد که ما با آقا مرتضی حائری وصلت کرده ایم، به طوری که مصطفی می گفت: وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آید، رفقا می گویند که پدر زنت آمد. این شایعه به گوش آقا رسیده بود. یک شب آقا از من پرسید که دختر آقای حائری را دیده ای؟ من هم کمی توضیح دادم. آقا گفت: چطور است این
حاج قاسم از زبان یک مقام سابق نیروی قدس
کربلای 4 چهارم (دی ماه 65) حاج مهدی مغفوری فرمانده سپاه کرمان به شهادت می رسد. حاج قاسم سه فرزند این شهید را پدری کرد. حتی بعد از آن آمد و بچه های شهدا را به هم وصل کرد و دختر شهید مغفوری را با پسر شهید تهامی وصلت داد. رهبر انقلاب سفری داشتند به کرمان. حاج قاسم برنامه ریزی کرد که عقد این ها را رهبری بخوانند و مثل پدر بالای سر اینها بود. یک بار به من نگفت پسر یا دختر من را ببر پیش رهبر
حراج دختران آمرلی به قیمت 10 دلار
باید به منطقه دیگر می رفتیم حاج قاسم گفت یک تیکه کاغذ به من بدهید. وی در ادامه افزود: برای صاحب خانه نوشت "ای صاحب خانه من یک رزمنده ایرانی هستم برای دفاع از ناموس، دین و وطنت به اینجا آمده ام چند روز در خانه ات مانده ام برادر من می دانم تو یک سوریه سنی هستی من دوست دارم چون حرمت اهل البیت می گذاری و تو می دانی من ایرانی شیعه هستم دوستم داری چرا که سنت پیامبر گرامی می داری؛ برادر سوری من
نگرانی رهبر انقلاب از مأموریت های حاج قاسم
بازدید خانواده های شهدا می رفت. گاهی می شد که در دوران جنگ سه تا چهار روز نمی خوابید. البته مربوط به آن زمان نبود، بلکه حتی در نیروی قدس هم که مسؤولیت داشت، در جبهه سوریه و عراق همین طور بود. آقای پورجعفری که همیشه همراه حاج قاسم بود، می گفت گاهی در سفرهایی 15 روزه، شاید حاج قاسم 10 ساعت هم نمی خوابید. تشویق حاج قاسم به ازدواج فرزندان شهدا ویژگی خاص ایشان که همیشه
اسیدپاشی؛ جای خالی قانون متناسب با جرم سنگین تر از قتل
آنقدر طولانی است که بسیاری از آن ها عطای خوب شدن را به لقایش می بخشند و به زندگی ای که دیگر دوستش ندارند عادت می کنند. بعد از حادثه جهنمی اصفهان پرونده اسیدپاشی بسته نشد و گویا قرار هم نیست بسته شود. همین چند روز پیش بود زنی در تهران در مسیر دادگاه مورد اسیدپاشی قرار گرفت تا او به قربانیان اسیدپاشی که هیچ حامی ندارند و تا آخر عمر باید این عذاب سر کنند، اضافه شود، اما به راستی انگیزه مردم برای
نیما از زبان نیما؛ من شاعر رنج مردم هستم
ویرایش های نخست بند هایی از شعر را به روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی برساند و نام خود را به عنوان نفر آخر نوگرایان سال های پس از مشروطه ثبت کند. نیما که از مدرسه سن لویی فارغ التحصیل شده، به استخدام وزارت مالیه درمی آید. در سال1299 قصه رنگ پریده، خون سرد و در سال1305 خانواده سرباز را منتشر می کند. نیما هنوز در مرز سنت و نوگرایی قدم می زند. هنگام انتشار افسانه جوانی است بیست وپنج ساله و